0000000000000000000000000000_IMAGE634884508247772854.jpg

 

آینه جم/ عبدالمحمد شعرانی*

در روزگاری که مرزهای جغرافیایی در برابر سیل اطلاعات و رسانه‌ها کم‌رنگ‌تر از گذشته شده‌اند، بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم درباره مفهوم «وطن» با نسل نوجوان و جوان سخن بگوییم؛ وطنی که تنها مجموعه‌ای از خاک، کوه، دشت و دریا نیست، بلکه خاطره مشترک میلیون‌ها انسان، میراث گذشتگان و امانتی برای آیندگان است.

دانش‌آموزان امروز، مدیران، معلمان، پزشکان، مهندسان، کارآفرینان و تصمیم‌سازان فردای این سرزمین هستند. اگر در دل آنان احساس تعلق به ایران، فرهنگ ایرانی‌ـ‌اسلامی و مسئولیت نسبت به آینده کشور شکل نگیرد، نمی‌توان انتظار داشت که فردا برای آبادانی و پیشرفت آن، از جان و توان خود مایه بگذارند.

وطن‌دوستی از جنس شعار نیست؛ از جنس شناخت است. کسی که تاریخ سرزمینش را بشناسد، با بزرگان علم و ادب آن آشنا باشد، از رشادت‌های شهیدان و ایثارگرانش آگاه شود و ظرفیت‌های عظیم کشورش را درک کند، به‌طور طبیعی احساس افتخار و مسئولیت خواهد کرد. این همان سرمایه‌ای است که ملت‌ها را در روزهای سخت کنار هم نگه می‌دارد و آنان را به سوی آینده‌ای روشن هدایت می‌کند.

در بیش از دو دهه حضور در آموزش و پرورش، فراز و فرودهای بسیاری را از نزدیک دیده‌ام؛ روزهای دشوار و روزهای امیدبخش، کمبودها و موفقیت‌ها، نگرانی‌ها و افتخارات. اما در تمام این سال‌ها، یک حقیقت برایم روشن‌تر شده است: هیچ سرمایه‌ای برای کشور ارزشمندتر از نسلی نیست که به خود، جامعه و وطنش باور داشته باشد.

سال‌ها حضور در کلاس درس، مدرسه و عرصه‌های مختلف مدیریتی به من آموخته است که دانش‌آموزان بیش از هر چیز به «امید» نیاز دارند. بارها دیده‌ام وقتی از موفقیت یک دانش‌آموز ایرانی، یک پژوهشگر جوان، یک ورزشکار افتخارآفرین یا فداکاری یک شهید سخن گفته می‌شود، برق خاصی در چشمان دانش‌آموزان می‌درخشد. آن لحظه‌ها به ما یادآوری می‌کند که نوجوانان این سرزمین تشنه الگوهای الهام‌بخش هستند و نیاز دارند باور کنند که آنان نیز می‌توانند در آینده، بخشی از افتخارات این کشور باشند.

مدتی پیش یکی از دوستانم که از پزشکان شناخته‌شده و موفق استان بوشهر است با من تماس گرفت و خواست فرصتی برای گفت‌وگو داشته باشیم. وقتی به دیدارش رفتم، با نگرانی گفت: «فرزند کلاس اولی من نسبت به آینده ناامید است؛ نه انگیزه‌ای برای درس خواندن دارد و نه زندگی برایش معنای روشنی دارد.»

از او پرسیدم: «در خانه بیشتر درباره چه موضوعاتی صحبت می‌کنید؟» کمی تأمل کرد و گفت: «بیشتر از مشکلات، نگرانی‌ها، سختی‌های زندگی و آینده‌ای که برایمان مبهم به نظر می‌رسد.»

به او گفتم: «پاسخ پرسشت همین‌جاست. کودکان بیش از آنکه به سخنان مستقیم ما گوش دهند، از فضای حاکم بر خانه و نگاه ما به زندگی تأثیر می‌پذیرند. وقتی امید در گفت‌وگوهای روزمره کمرنگ شود و مدام از بن‌بست‌ها و ناکامی‌ها سخن بگوییم، طبیعی است که کودک نیز جهان را از همان دریچه ببیند.»

آن روز بیش از گذشته به این باور رسیدم که مسئولیت ما در قبال نسل آینده تنها تأمین نیازهای مادی آنان نیست؛ ما موظفیم امید، اعتمادبه‌نفس و احساس توانستن را نیز به فرزندانمان منتقل کنیم. هیچ جامعه‌ای با نسل ناامید ساخته نمی‌شود و هیچ کشوری بدون باور فرزندانش به آینده، مسیر پیشرفت را طی نخواهد کرد.

در همین سال‌ها دانش‌آموزانی را دیده‌ام که از کلاس‌های ساده مدارس شهرها و روستاهای استان برخاستند و امروز در دانشگاه‌ها، مراکز علمی، عرصه‌های فرهنگی و مسئولیت‌های اجتماعی منشأ اثر شده‌اند. هر بار که خبر موفقیت یکی از آنان را می‌شنوم، بیش از گذشته یقین پیدا می‌کنم که آینده ایران در دستان همین فرزندان بااستعداد و امیدوار رقم خواهد خورد؛ فرزندانی که اگر احساس تعلق به وطن در وجودشان تقویت شود، برای آبادانی آن از هیچ تلاشی دریغ نخواهند کرد.

هنوز هم چهره بسیاری از آن دانش‌آموزان را به یاد دارم؛ نوجوانانی که روزی روی نیمکت‌های ساده مدارس این استان می‌نشستند و شاید کمتر کسی تصور می‌کرد در آینده به جایگاه‌های علمی، فرهنگی و اجتماعی ارزشمندی دست یابند. گاهی در دیدارهای اتفاقی یا از طریق یک تماس و پیام کوتاه، خبر موفقیت آنان را می‌شنوم و با خود می‌اندیشم که بزرگ‌ترین دستاورد آموزش و پرورش نه ساختمان‌ها و آمارها، بلکه همین انسان‌هایی هستند که با امید، دانش و احساس مسئولیت در مسیر خدمت به جامعه گام برمی‌دارند.

در کنار این ضرورت، پدیده‌ای نگران‌کننده نیز وجود دارد که گاه در لایه‌های مختلف جامعه و به‌ویژه در فضای مجازی خودنمایی می‌کند؛ پدیده «خودتحقیری». خودتحقیری آنجاست که فرد یا جامعه، داشته‌ها و توانمندی‌های خود را نادیده می‌گیرد و تنها به ضعف‌ها و کاستی‌ها چشم می‌دوزد.

در چنین نگاهی، موفقیت‌های دیگران بزرگ‌نمایی می‌شود و دستاوردهای خودی کم‌اهمیت جلوه می‌کند.

بی‌تردید هیچ کشوری خالی از مشکل نیست و هیچ جامعه‌ای بدون کاستی و نقص وجود ندارد؛ اما تفاوت ملت‌های پیشرو با دیگران در این است که ضمن پذیرش واقعیت‌ها، امید خود را از دست نمی‌دهند و به جای تحقیر خود، برای اصلاح و پیشرفت تلاش می‌کنند. نقد منصفانه و دلسوزانه نشانه بلوغ اجتماعی است، اما سیاه‌نمایی و القای ناتوانی، آینده یک ملت را به مخاطره می‌اندازد.

رسالت آموزش و پرورش در این میان بسیار سنگین و تعیین‌کننده است. مدرسه باید محیطی باشد که در آن دانش‌آموزان ضمن آشنایی با چالش‌های جامعه، از ظرفیت‌ها، افتخارات و موفقیت‌های کشور نیز آگاه شوند. آنان باید بیاموزند که ایران تنها گذشته‌ای پرافتخار ندارد، بلکه امروز نیز سرشار از استعدادها، توانمندی‌ها و فرصت‌هایی است که می‌تواند آینده‌ای بهتر را رقم بزند.

نسل جوان باید بداند که پیشرفت کشور نه با ناامیدی و خودکم‌بینی، بلکه با اعتمادبه‌نفس، تلاش، دانش و مسئولیت‌پذیری حاصل می‌شود. هر دانش‌آموزی که امروز در کلاس درس می‌نشیند، می‌تواند فردا گرهی از مشکلات این سرزمین بگشاید؛ به شرط آنکه باور کند متعلق به ملتی بزرگ است و برای ساختن آینده آن، سهمی ارزشمند بر عهده دارد.

امروز بیش از هر زمان دیگری باید مراقب باشیم که بذر امید، اعتمادبه‌نفس و هویت ملی در دل فرزندانمان خشک نشود. دانش‌آموزی که به کشورش افتخار می‌کند، مشکلات آن را نیز از خود می‌داند و برای رفع آن‌ها تلاش می‌کند. عشق به وطن در شعارها متولد نمی‌شود؛ در شناخت، مسئولیت‌پذیری و احساس تعلق ریشه می‌دواند.

ایران خانه مشترک همه ماست؛ خانه‌ای که نسل‌های پیشین برای حفظ آن رنج برده‌اند و نسل امروز وظیفه دارد آن را آبادتر و سرافرازتر به آیندگان بسپارد. اگر بتوانیم این احساس مسئولیت را در دل دانش‌آموزان زنده نگه داریم، بی‌تردید آینده‌ای روشن‌تر در انتظار ایران عزیز خواهد بود.

*آموزگار و مشاور اجرایی مدیرکل آموزش و پرورش استان بوشهر

[کد خبر:AJ53746]
پايگاه خبري تحليلي آينه ي جم


نوشتن دیدگاه

جدیدترین مطالب