آینه جم/ محمدآبزن

در این سرزمین، تورم سالهاست که از یک پدیده اقتصادی گذشته و به یک سبک زندگی تحمیلی برای اکثریت مردم تبدیل شده است. مردم هر روز با قیمتهایی بیدار میشوند که شب قبل وجود نداشتهاند؛ با اجناسی که گرانتر شده، اجارهای که از توانشان بیرون رفته، گوشت و لبنیاتی که کمکم از سفرهها حذف شدهاند و دارویی که خریدنش برای بسیاری تبدیل به تصمیمی تلخ و اضطراری شده است.
اما در همین جامعه، گروهی هستند که تورم را نهتنها حس نمیکنند، بلکه از آن سود هم میبرند.
اینجا تورم برای همه یک معنا ندارد. برای کارگر، کارمند، بازنشسته، معلم و خانوادهای که با حقوق ثابت زندگی میکند، تورم یعنی سقوطِ مداوم. یعنی کوچک شدن سفره، بیاعتبار شدن دستمزد، و تحقیر روزانهی زندگی.

اما برای مرفهین، برای صاحبان ملک، دارایی، رانت، ارز، طلا و سرمایههای انباشته، تورم بیشتر شبیه فرصت طلایی برای ثروتمند ترشدن است. هرچه قیمتها بالا میرود، ارزش داراییهایشان هم بالا میرود. آنها نه نگران اجارهاند، نه نگران قیمت مرغ، نه نگران قبض برق و دارو. آنها در حاشیه امنی زندگی میکنند که در آن گرانی، فقط یک عدد روی کاغذ است.
واقعیت تلخ این است که تورم در ایران فقط پول مردم را نمیبلعد؛ کرامت مردم را هم میبلعد. مردمی که هر روز مجبورند چرتکه بیندازند، حذف کنند، قناعت کنند، عقب بزنند و از نیازهای بدیهیشان بگذرند.
در مقابل، طبقهای که از ابتدا در موقعیت برتر بوده، هر بحران را تبدیل به ابزار انباشت بیشتر کرده است. در چنین ساختاری، حرف زدن از «فشار اقتصادی بر همه» بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است. فشار بر همه نیست؛ فشار بر پاییندستهاست. قشر متوسطی هم نمانده و بالادستها خیلی وقتها خودشان سوار بر موج گرانیاند.
این تناقض، یکی از زشتترین چهرههای اقتصاد امروز ایران است: جایی که فقیرتر شدنِ اکثریت، زمینهی شادی اقلیت را فراهم میکند! جایی که زندگیِ عادی برای بسیاری به رویا تبدیل شده، اما برای عدهای خاص، تورم یعنی افزایش چندبرابری ارزش ثروت.
این یعنی بحران، نه عمومی، بلکه طبقاتی است؛ بحران برای مردم، و فرصت برای مرفهان.