Fhhjhh.jpg

 

آینه جم-پدرام رفیعی

 

10 اردیبهشت روز ملی خلیج‌فارس، تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ روزی است که در آن، حافظه یک ملت بیدار می‌شود و نامی کهن، همچون پرچمی بر فراز تاریخ و جغرافیا، دوباره در جان‌ها زنده می‌گردد. این دریاپهنه، صرفاً یک گستره آبی نیست؛ پاره‌ای از هویت این سرزمین است که در ژرفای زمان ریشه دوانده و در حافظه زمین و انسان، با نامی جاودانه حک شده است: خلیج‌فارس.

 

اینجا، زمین خود سخن می‌گوید. در لایه‌های سنگی و رسوبی، در چین‌خوردگی‌های عظیم پوسته زمین و در هم‌نشینی کوه و دریا، داستانی از میلیون‌ها سال دگرگونی نهفته است. این آبراه بزرگ، فرزند صبر زمین است؛ زاده فشارها، برخوردها و آفرینش‌های پی‌درپی طبیعت. افزون بر این، این زایش تنها یک پدیده زمین‌شناختی نیست؛ جلوه‌ای از شکوه طبیعت در قالب هویتی ماندگار است.

 

بر گستره این آب‌های نیلگون، حیات با همه دشواری‌ها ادامه دارد؛ گویی اراده‌ای برای ماندن در دل سخت‌ترین شرایط شکل گرفته است. مرجان‌ها، چون نگین‌های زنده دریا، جنگل‌های حرا همچون سپرهای سبز میان خشکی و آب، و پرندگان مهاجر که آسمان را به مسیرهای کهن پیوند می‌زنند، همگی روایتگر استقامت‌اند. اینجا، زندگی تسلیم نمی‌شود؛ می‌سازد، می‌ماند و ادامه می‌دهد.

 

این سرزمین آبی، تنها طبیعت نیست؛ فقط زیست‌بوم و ساختار زمین هم نیست. اینجا صحنه پیوند انسان و دریاست؛ جایی که تاریخ، فرهنگ، تجارت و پایداری در هم تنیده‌اند. از روزگاران کهن تا امروز، این پهنه شاهراهی بوده که تمدن‌ها را به هم رسانده و درعین‌حال هویت خود را حفظ کرده است. نامش در سنگ‌نوشته‌ها، در نقشه‌های کهن و در حافظه ملت‌ها، همواره یکسان مانده است؛ خلیج‌فارس، نه کمتر و نه بیشتر.

 

در قلب این دریاپهنه، تنگه هرمز چونان گلوگاه بیدار تاریخ ایستاده است؛ گذرگاهی که نه فقط راه آب، که نبض تپنده اقتدار این سرزمین است. اینجا جایی است که آب‌های خلیج‌فارس به جهان می‌پیوندند و ایران، همچون نگهبانی استوار، بر این آستانه راهبردی چشم دوخته است. تنگه هرمز، تنها یک مسیر عبور نیست؛ دروازه‌ای است که قرن‌ها شکوه، تجارت، مقاومت و حاکمیت را از خود عبور داده و همچنان استوار باقی مانده است.

 

در این گذرگاه، هر موج یادآور تاریخ است و هر جریان، روایتگر اراده‌ای برای ماندن. اینجا مرز میان سکوت دریا و فریاد قدرت است؛ جایی که نام ایران، نه بر خاک، که بر مسیرهای حیاتی جهان نقش بسته است. تنگه هرمز، حلقه اتصال گذشته‌ای پرافتخار به آینده‌ای استوار است؛ نشانه‌ای از اینکه این سرزمین، همواره پاسدار راه‌های بزرگ و امانت‌دار میراث خویش بوده است.

 

در دهه‌های اخیر، این پهنه آبی در میان موج‌های سنگین توسعه، صنعت و رقابت‌های سیاسی قرار گرفته است. بااین‌حال، خلیج‌فارس تنها مسیر عبور یا منبع مصرف نیست؛ موجودی زنده است که هر زخم بر پیکرش، پژواکی در آینده خواهد داشت. خطاهای انسانی، آرام و بی‌صدا اما عمیق و ماندگار، در دل دریا ثبت می‌شوند.

 

با وجود این چالش‌ها، امید در این سرزمین خاموش نشده است. علم، آگاهی و اراده انسانی می‌توانند نگهبانان این گوهر باشند. دانش محیط‌زیست، پایش‌های دریایی و نگاه مسئولانه به توسعه، ابزارهایی برای پاسداری از این میراث عظیم‌اند. فراتر از همه این‌ها، عشق به سرزمین است که ضامن ماندگاری آن خواهد بود.

 

در کنار این دانش، صدای مردمانی شنیده می‌شود که نسل‌ها با دریا زیسته‌اند؛ مردمانی که زبان موج را می‌فهمند و تغییر باد را از نگاه آب می‌خوانند. این دانش کهن، اگر با علم امروز پیوند بخورد، می‌تواند سپری نیرومند برای حفاظت از این آب‌گان باشد.

 

امروز، خلیج‌فارس دیگر تنها یک موضوع منطقه‌ای نیست؛ بخشی از سرنوشت زمین است. تغییرات اقلیمی، بالا آمدن آب‌ها و دگرگونی زیست‌بوم‌ها، این پهنه را به نقطه‌ای حساس در نقشه جهان تبدیل کرده است. آنچه در اینجا رخ می‌دهد، در گستره‌ای فراتر بازتاب می‌یابد.

 

در دل همه این چالش‌ها، یک حقیقت پابرجاست: خلیج‌فارس ایستاده است؛ همچنان زنده، همچنان جاری، و همچنان نامش را با صلابت بر موج‌ها می‌نویسد. این پهنه، تنها یک جغرافیا نیست؛ یک عهد است، عهدی میان انسان و سرزمین.

 

حماسه خلیج‌فارس، حماسه جنگ نیست؛ حماسه ماندن است. حماسه شناخت، پاسداری و وفاداری است؛ وفاداری به آبی که قرن‌ها آیینه این خاک بوده و به نامی که تاریخ آن را از یاد نخواهد برد.

 

امروز، مسئولیت ما روشن است: این میراث را نه برای خود، بلکه برای آینده حفظ کنیم. زیرا خلیج‌فارس تنها متعلق به گذشته نیست؛ بخشی از آینده ماست و آینده از دل انتخاب‌های امروز ساخته می‌شود.

 

خلیج‌فارس خواهد ماند؛ این ماندگاری به آگاهی ما وابسته است و این حقیقت، بزرگ‌ترین پیام روز ملی خلیج‌فارس است: پاسداری از این نام و این پهنه، پاسداری از خودِ ایران است.

 

 

خلیج‌فارس 

Z00000852309.jpg

 

آینه جم- رئوف پیشدار

 

اول سال بازار که فعال می‌شود، چنین به نظر می‌رسد که باید با قیمت قبلی کالاها به ویژه مواد غذایی، خداحافظی کنیم و بپذیریم که بخشی از گرانی مولود جنگ تحمیلی و شرایط اقتصادی و فشارهای روحی و روانی ناشی از آن است، اما این روزها میزان گرانی روزانه به حدی است که ورود نهادهای حاکمیتی به بحث کنترل قیمت‌ها را می‌طلبد چون گمان می‌شود که صرفا تذکر، کارساز نیست.

 

 

بدیهی است گرانی روز افزون نارضایتی عمومی را بدنبال دارد و مردم را نسبت به وضع معیشت نگران می کند.

 

دولت به رغم شرایط جنگی با اتخاذ روش‌ها و تدابیر منطقی از جمله یارانه و کاهش تعرفه مواد غذایی اصلی مانند گوشت و برنج بازار را کنترل کرده است، اما در این بین آن‌چه باید به اجرا گذاشته شود، نظارت جدی‌تر متناسب با شرایط جنگی است.

 

انتظار بود یارانه دولتی بتواند کمکی به اقتصاد خانواده‌ها باشد اما! فقط افزایش قیمت یکی دو قلم کالا مانند لبنیات و تخم مرغ آنقدر بود که آن‌را بی‌اثر کرد و دست مردم هم‌چنان به اغلب مواد غذایی اصلی مانند گوشت و مرغ و حتی برنج نمی‌رسد.

 

افزایش بی‌رویه و غیرمنطقی قیمت، اگر این‌طور که شروع شده ادامه پیدا کند و به یک روال تبدیل شود، بی‌تردید موضوع قیمت‌ها و گرانی را وارد فاز امنیتی خواهد کرد.

 

مساله دیگری که در بحث قیمت‌ها مورد توجه است، حذف تخفیف از روی خیلی اقلام غذایی در فروشگاه‌های مشهور به زنجیره‌ای/ تخفیفی است و اگر تخفیف ضعیفی هم گذاشته شود، روی کالایی خاص از برندهای کم اقبال و یا موادی است که خریداران، کمتر بضاعت خرید آن‌را دارند و یا ترجیح می‌دهند چیزی بخرند که قُوتی در وعده‌های نهار و شام شود.

 

در یک‌سال گذشته لبنیات رسماً سه بار افزایش قیمت یافته و حالا قیمت به حدی بالا رفته است که هر چقدر هم تخفیف بدهند، دست مشتری به آن نمی‌رسد.

 

تخفیف‌های فروشگاهی بطور معمول روی قیمت مصرف‌کننده است که با افزایش پی‌درپی آن، این‌جا هم مشتری ضرر می‌کند و تخفیفی بی‌معنی است مگر تخفیف روی قیمت نهایی داده شود که آن هم تولیدکننده مدعی ضرر می‌شود!

 

عدم درج قیمت کالا روی قفسه‌های فروشگاهی هم شاید از نگاه فروشگاه‌داران دلایل و توضیحاتی داشته باشد، ولی هر چه باشد یکی‌ از آنها، استفاده از غفلت مشتری در انتخاب کالا از میان چند برند و قیمت است. عدم درج قیمت اگر چه کم شده، ولی هم‌چنان مثل فراوانی کالاهای تقلبی و یا تقلب در وزن مسأله است.

 

همه اینها نشانه‌هایی جدی برای مسئولان ذیربط است که بر بازار و فروشگاهها بیشتر نظارت کنند و اجازه ندهند شرایط جنگی بهانه‌ای بر تحمیل فشارهای بیشتر بر مردم شود.

 

 

 

Uthnnn.jpg

 آینه جم- پویا اصل

 

جنگ اخیر باعث افزایش شدید گرانی، کاهش قدرت خرید و تشدید مشکلات معیشتی اقشار مختلف جامعه شده است.

 

۵۰روز از شنبه سیاهی که جنگنده‌ها و بمب‌ها جای‌جای کشور را هدف حمله قرار دادند می‌گذرد. ۴۰روز از این دوران درگیری‌ها ادامه داشت و دو هفته هم آتش بسی شده که به شمارش معکوس افتاده است.

 

جدا از تخریب‌های گسترده و جان‌باختن غیرنظامیان بی‌شمار، بسیاری از مردم با قیمت‌های سرسام‌آور نیز دست‌وپنجه نرم کرده اند. گرانی و افزایش قیمت کالاها دیگر برای خانوار ایرانی صرفا یک اتفاق ناگهانی نیست بلکه به‌عادتی همیشگی در جامعه تبدیل شده است. چه زمستان باشد چه تابستان، چه جنگ باشد چه صلح، قیمت‌ها دائما درحال تغییر هستند و هیچکس گامی برای کشیدن ترمز آن برنمی‌دارد.

در تنش ۴۰روزه اخیر نیز این گرانی به‌شکلی محسوسی احساس می‌شد به‌طوری که قیمت برخی کالاها به‌دلیل تعطیلی بازار و نوسانات مداوم ارزی دستخوش تغییرات بود و علاوه‌بر رنج جنگ سختی‌های معیشتی مضاعفی را به‌مردم تحمیل کرد.

در چنین دورانی وظیفه هر دولتی مبارزه با گرانی‌ها و فراهم‌کردن حمایت‌های کافی برای جامعه خود است؛ اقدامی که طی ۴۰روز جنگ شاهد نبودیم، هرچند کمبودی در بازار احساس نشد.

کمبودی احساس نشد، اما گرانی بسیار

درست زمانی که تاب‌آوری جامعه کاهش یافته و رنج را می‌توان در جای‌جای کشور لمس کرد حداقل انتظار مردم تثبیت قیمت‌ها بود اما این اتفاق محقق نشد. به‌باور کارشناسان گرانی و افزایش قیمت‌ها در چنین شرایطی همچون بمب ساعتی عمل کرده و جامعه را دوچندان با دشواری‌های متعدد روبه‌رو می‌کند.

در شرایط جنگ و تورم سنگین بخش قابل‌توجهی از خانوارها برای بقا به‌فروش پس‌اندازهای کوچک مانند طلا، ارز، دارایی‌های خانگی یا حتی وسایل ضروری روی می‌آورند. این فرایند استهلاک سرمایه خانوار نامیده می‌شود و در واقع منافع آنی را بر منافع آتی ترجیح می‌دهند.

پس از اتمام پس‌انداز معمولا خانوارها به‌وام‌های بانکی، وام‌های خرد خانگی، اعتبار فروشگاهی یا حتی قرض از شبکه‌های خانوادگی و دوستانه پناه می‌برند اما افزایش بدهی در شرایطی که درآمد ثابت یا رو به‌کاهش است، نوعی فشار مضاعف ساختاری ایجاد می‌کند یعنی هم بار مالی بیشتر می‌شود و هم بار روانی.

خانوارها ناچار به‌حذف تفریحات، کاهش کیفیت غذا، تعویق درمان و محدودکردن آموزش می‌شوند و چرخه‌ای از فقر ایجاد می‌شود که خروج از آن دشوار است.

در بلندمدت بدهی‌های خانوار می‌تواند به‌کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش تنش‌های درون‌خانوادگی منجر شود زیرا فشار مالی دائمی سطح تعارض را افزایش می‌دهد.

بازسازی اقتصاد؛ شاه‌کلید حل مشکلات مردم

اگر کشور از شرایط معلق (نه صلح و نه جنگ) عبور کند، بازسازی موفق نیازمند رویکرد چندبعدی است.

نخستین گام ایجاد ثبات کلان اقتصادی از طریق کنترل تورم، تثبیت ارز و احیای اعتماد عمومی است. سپس باید برنامه‌های اشتغال‌زایی متمرکز بر زیرساخت‌ها، صنایع کوچک و خدمات اجتماعی اجرا شده تا فرصت‌های شغلی سریع و پایدار ایجاد شود.

حمایت هدفمند از اقشار آسیب‌پذیراز طریق یارانه‌های هوشمند، بیمه بیکاری‌ و برنامه‌های بازتوانی مالی بخش مهمی از بازسازی است. سرمایه‌گذاری در آموزش، بهداشت و خدمات اجتماعی باید در اولویت قرار گیرد زیرا این حوزه‌ها ستون‌های بلندمدت توسعه‌ هستند.

تقویت سرمایه اجتماعی نیز اهمیت دارد و اجرای پروژه‌های محلی، مشارکت‌محور و شفافیت در تصمیم‌گیری می‌تواند اعتماد ازدست‌رفته را بازسازی کند.

بازسازی واقعی زمانی موفق تلقی می‌شود که نه فقط اقتصاد بلکه روابط اجتماعی، احساس امنیت و امید جمعی احیا شده باشد.

 

 

 

 

0000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000169474123.jpg

 

آینه جم؛ امجد طریق - طرحی را آغاز کرده اند به نام اینترنت پرو که براساس آن افراد با پرداخت پول و به صورت محدود و سهمیه ای می توانند از چند سایت و شبکه اجتماعی فیلتر شده و نشده اینترنت (اینترنت بین الملل) استفاده کنند. 

 

قرار است هر گیگ با هزینه ای گزاف با سهمیه مصرف روزانه و امکان دسترسی تنها به تلگرام، واتس اپ و چند سایت دیگر در اختیار افراد معدودی قرار می گیرد.

 

طرحی که بی عدالتی در دسترسی به اینترنت واقعی را شکل می دهد و عادی سازی و نهادینه می کند. علاوه بر این، لایه ای شبه حقوقی به این بی عدالتی اضافه می کند که احتمالا در آینده ، برچیدن آن نیز با سختی های زیادی همراه خواهد شد.

 

براساس اطلاعات دریافتی، اکثریت نهادهای نظارتی و تصمیم گیر و اجرایی مسوول در کشور، با این طرح نیز مخالفت کرده اند و نسبت به تبعات منفی و آسیب زای آن نیز هشدار داده اند با این حال برخی ها همچنان با نگاهی به سودآوری مالی و تثبیت بی عدالتی و تبعیض در دسترسی به ارتباطات، تلاش می کنند سفره جدیدی برای خود دست و پا کنند. سفره ای با سوء استفاده از قطع اینترنت و خواست مردم برای اتصال به اینترنت.

 

چنین برنامه ای هم بر خلاف وعده ها و برنامه های دولت و شخص رئیس جمهوری علیه اینترنت طبقاتی و تبعیض در دسترسی به اینترنت است. براساس اطلاعات دریافتی، دولت، رئیس جمهوری، وزیر و وزارت ارتباطات نیز با این طرح مخالف هستند اما برخی اپراتورها همچنان به امید کسب منافع مادی نامشروع، بر اجرای این طرح اصرار دارند. 

 

در حالی که با تصمیم مقامات و به دلایل امنیتی و شرایط جنگ وجنگی، همچنان اینترنت واقعی (بین الملل) در ایران قطع است برخی اپراتورها تلاش می کنند این قطعی اینترنت را توجیه کنند و کاسبی جدیدی برای خود از این شرایط بسازند.

 

به سود منافع ملی است اینترنت دوباره و در سریع ترین زمان ممکن برای همه بخش های جامعه بدون محدودیت طبقه و تبعیض و نوع فعالیت های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، باز و بازگردد و شرایط عادی کشور در سایه اینترنت عادی، دوباره برقرار شود. یعنی اینترنت، حداقل، دوباره به وضعیت قبل از جنگ برگردد تا دسترسی همه مردم بدون تبعیض برقرار شود و اینترنت پرو بی معنی شود.

 

هیچ بخشی از جمله هیچ اپراتور و سازمان و نهادی حق ندارد با سوء استفاده از شرایط جنگی فعلی و قطع اینترنت کنونی، شرایط استثنایی را توجیه کند یا بدتر از آن، از این شرایط غیرعادی و آب گل آلود، ماهی بگیرد و از مشکلات فعلی مردم و جامعه، منافع غیرقانونی و غیراخلاقی برای خود بسازد.

 

در شرایط فعلی که جنگ و آثار آن به میزان زیادی به بخش های اقتصایی کشور آسیب زده بازگشت اینترنت و اتصال دوباره به این شبکه جهانی هم می تواند از ادامه خسارت های اقتصادی دوره جنگ بکاهد هم دیگر نیازهای جامعه در بستر اینترنت، پاسخ داده شود هم به بازگشت شرایط کشور به وضعیت عادی کمک کند.

 

** عصر ایران

 

Unbbbv16_141307.jpg

 

آینه جم: محسن امینی

 

دنیا بار دیگر به تماشای نمایشی نشسته است که کارگردانش مدعی «هنر معامله» است، اما خروجی آن چیزی جز «آشوب سازمان‌یافته» نیست. دونالد ترامپ در حالی از تریبون‌های واشینگتن شعار صلح جهانی و پایان جنگ‌های ابدی را سر می‌دهد که همزمان ماشه تنش را در خاورمیانه سفت‌تر می‌کند. اما این بار بازی متفاوت است، چرا که این تناقضاتِ رفتاری که می‌توان آن را «پارادوکس نارنجی» نامید، مستقیماً نبض انرژی و امنیت جهان یعنی «تنگه هرمز» را هدف گرفته است.

 

بزرگترین مغالطه سیاسی در تحولات اخیر، ادعای واشینگتن مبنی بر تلاش برای ثبات بازار و امنیت بین‌الملل است. نگاهی به واقعیت‌های میدانی، پرده از یک تضاد آشکار برمی‌دارد. ترامپ از یک سو در جریان مذاکرات پاکستان، سیگنال‌های دیپلماتیک ارسال می‌کند و از سوی دیگر با چراغ‌ سبز نشان دادن به گسترش درگیری‌ها در جبهه‌هایی همچون لبنان، عملاً سوختِ موتور ناامنی را تأمین می‌کند. 

 

این تناقضات، بیش از هر کجا، خود را در بازار جهانی انرژی و امنیت آبراه‌های استراتژیک نشان داده است. طبق فکت‌های موجود، تهدیدات کلامی و رفتارهای بی‌ثبات آمریکا باعث شده نرخ بیمه کشتی‌های نفت‌کش در منطقه به بالاترین حد خود در سال‌های اخیر برسد. سؤالی که باید از معماران سیاست خارجی آمریکا پرسید این است: چگونه می‌توان مدعی صلح بود، اما با دستکاری امنیت در تنگه هرمز، قیمت انرژی را به سلاحی علیه معیشت جهانی تبدیل کرد؟ 

 

واقعیت این است که «تنگه هرمز» نه یک صفحه در فضای مجازی است و نه موضوعی که بتوان با منطقِ کازینویی و توافق‌های زیرمیزی آن را مدیریت کرد. هرمز، صخره‌ی سخت واقعیت است که تمام پارادوکس‌های سیاسی ترامپ در برابر عظمت و اقتدار بومی آن به بن‌بست خورده است. برای ما که در قلب صنعت استراتژیک منطقه ایستاده‌ایم، روشن است که امنیت این شاهراه، نه از مسیر «معاملات متناقض»، بلکه تنها از مجرای ثبات منطقه‌ای و احترام به قدرت‌های بومی می‌گذرد.

 

آقای ترامپ باید بداند که دنیا دیگر نمی‌تواند هزینه‌ی گزافِ تضاد میان «گفتار صلح‌طلبانه» و «کردار جنگ‌طلبانه» او را از سر سفره‌های خود بپردازد. صلح با بنزین خاموش نمی‌شود؛ زمان آن رسیده است که واشینگتن میان «دیپلماسی واقعی» یا «مسئولیت هرج‌مرج جهانی»، یکی را انتخاب کند. تنگه هرمز، جایی برای قمار با پارادوکس‌های نارنجی نیست.

 

 

 

جدیدترین مطالب