
آینه جم 'عبدالرسول عمادی
میشل فوکو بر اساس اصل واژگونی معتقد است که واژه ها را نباید تعریف کرد بلکه باید در عرصه عمل جمعی آنها را شناسایی کرد.
مثلا اگربخواهید به ماهیت قدرت سیاسی در جامعه ای پی ببرید باید ببینید آنها که در معرض اعمال این قدرت هستند چگونه با آن مواجه می شوند فعال یا منفعل؟
یک.
مواجهه فعال این است که واکنش های آنها تعیینکننده نوع کنش قدرت سیاسی باشد مثلا حاکمان سیاستی را اتخاذ می کنند مردمی که ذینفعان این سیاست هستند وقتی تاثیر این سیاست ها را در اقتصاد و معیشت و با فرهنگ و اخلاق جامعه خود می بینند تحلیل موافق یا مخالف این سیاست ها را آزادانه بیان می کنند و یا در کنش جمعی مخالفت یا موافقت خود را عملا نشان می دهند، این بازخوردها به اصلاح در سیاست نطام سیاسی منجر می شود و بدین وسیله ماهیت قدرت سیاسی توسط ذینفعان و بر مبنای منافع عمومی آنها تغییر می یابد.
دو.
مواجهه منفعل اما این گونه است که قدرت سیاسی در مقابل دیدگاههای مخالف ذینفعان به زور و سلطه متوسل می شود و با هر وسیله ای اعم از زندان و تبعید و انواع ممنوعیت ها و تضییقات مخالفان را عقب می راند. در چنین شرایطی که قدرت سیاسی با زور و تغلب ب ذینفعان فائق می آید ماهیت قدرت به گونه دیگری می شود.
پس قدرت در این تعبیر فوکویی تعریف روشن و واحدی ندارد و تعریف قدرت دیگر در چارچوب تعریف حدی جامع و مانع ارسطویی نمی گنجد و سیال و ژله ای و شناور می شود.
قدرت والدین در مقابل فرزندان هم بسته به نحوه مواجهه فرزندان تغییر می کند. پدر خانواده در مقابل فرزند منفعل و تسلیم و تنبل و منقاد و بی تحرک و تحلیل به گونه ای عمل می کند و ظاهر می شود و قدرتش در مقابل فرزند فعال و پرسشگر شکل دیگری به خود می گیرد.
استانداری برای من از یکی از فرماندارانش تعریف می کرد می گفت این فرماندار خیلی خوبی است و سر اعتبارات شهرستان با ما چک و چانه نمی زند همین چند ریالی که در کاسه اش می گذاریم را با امتنان و تشکر تحویل می گیرد و ماشینش را تا مرکز شهرستان به تاخت می راند اما برخی از فرمانداران بر سر ملاک های توزیع اعتبارات به ریز با ما چانه زنی می کنند. طبیعی است که قدرت استاندار در مواجهه با این دو به کلی متفاوت است و نمی توان ان را یکسان تعریف کرد در یکی قدرت محبور به عقب نشینی می شود و در دیگری قدرت بلامعارض به پیش می تازد.
معلمدر کلاس منفعل به گونه ای ابراز قدرت علمی می کند و در کلاس فعال به گونه ای دیگر و ای بسا معلمانی که در مواجهه با سوالات مردافکن شاگردان کلا قدرتشان تحلیل برود و یا تعطیل بشوند!
آدمی ذاتا جویای قدرت است و اینماهیت موجود زنده است اما اگر در جامعه ای افراد برای رسیدن به قدرت سیاسی سر و دست می شکنند و آن را بسیار شیرین می یابند احتمالا به این دلیل است که قرار گرفتن در موضع قدرت انواع رانت های اقتصادی و اجتماعی برایشان به ارمغان می آورد و در فقدان قانون و در غیاب نظارت اجتماعی بدون معارض و معنرض و مخالف فعال مایشاء می شوند و کمکم در چنینجامعه ای داشتن قدرت سیاسی به معنای تصاحب همه چیز است.