اینه جم : این روزها یک عبارت مشترک، مانند نخ تسبیح، در سخنان مقامات ارشد کشور تکرار می‌شود: «شرایط بسیار سخت است.»

رئیس‌جمهور از وضعیت نامناسب درآمدهای کشور و صفر شدن صادرات نفت سخن می‌گوید؛ رئیس مجلس نسبت به پیامدهای اجتماعی مشکلات اقتصادی هشدار می‌دهد؛ رئیس کل بانک مرکزی از محدودیت منابع و دشواری کم‌سابقه اقتصاد ایران حرف می‌زند؛ و سخنگوی دولت نیز در محافل از شرایط حاد کشور و لزوم آمادگی برای روزهای متشنج سخن می‌گوید.

وقتی عالی‌ترین مقامات اجرایی، تقنینی و اقتصادی کشور در فاصله چند روز، تقریباً یک روایت واحد را با ادبیات و تعابیر مختلف تکرار می‌کنند، دیگر با چند اظهار نظر پراکنده مواجه نیستیم؛ این اظهارات نسبتا همسو یک روایت رسمی وخیم از وضعیت کشور در ذهن مخاطب ایرانی و غیر ایرانی می‌سازد.

واقعیت این است که مردم نیازی ندارند کسی سختی اقتصاد را برایشان توضیح دهد. جامعه، بحران را هر روز در قیمت کالاهای اساسی، هزینه درمان، اجاره مسکن، قطعی برق، بحران آب و کاهش قدرت خرید تجربه می‌کند. بنابراین پنهان کردن مشکلات نه ممکن است و نه مفید.

اما صداقت، فقط بیان واقعیت‌های خام نیست. صداقت حکمرانان زمانی معنا پیدا می‌کند که همراه با مسئولیت‌پذیری و ارائه امید و راه‌حل باشد. اگر مقام مسئول فقط بگوید «وضعیت وخیم است»، اما توضیح ندهد چه برنامه‌ای برای عبور از این وخامت وجود دارد، چه اصلاحاتی قرار است انجام شود و چه کسانی مسئول وضع موجود هستند، آنچه تولید می‌شود امید نیست؛ بلکه اضطراب و بدترین نوع آن یعنی اضطراب اجتماعی است. جامعه امروز بیش از کمبود اطلاعات، از کمبود اطمینان رنج می‌برد. مردم می‌خواهند بدانند حاکمیت علاوه بر تشخیص بحران، توان و اراده اصلاح آن را هم دارد.

ایران امروز صرفاً با یک بحران اقتصادی مواجه نیست؛ با یک نقص دل‌آزار در حکمرانی هم مواجه است. تحریم‌ها واقعی‌اند و فشار خارجی انکارشدنی نیست. شک نیست که وظیفه حکمرانی، تلاش فوری برای رفع تحریم‌ها و فضای جنگی در کشور است.

اما در این نکته نیز نباید تردید کرد که همه مشکلات اقتصاد ایران را نمی‌توان به بیرون نسبت داد. بخش مهمی از وضعیت امروز محصول سوءمدیریت، ترک فعل، تصمیم‌های متناقض، تعلل در اصلاحات، تنبلی در مقابله با رانت، بی‌انضباطی مالی و نبود پاسخگویی است. وقتی خود مسئولان از احتمال نارضایتی‌های اجتماعی سخن می‌گویند، نخستین پرسشی که به ذهن مردم می‌رسد این است که اگر خطر تا این اندازه جدی است، چرا هنوز همان شیوه‌های ناکارآمد ادامه دارد؟

مشکل بزرگ‌تر اما جای دیگری است: عادی شدن ناکارآمدی. امروز تقریباً همه مسئولان درباره سختی شرایط سخن می‌گویند، اما کمتر کسی درباره مسئولیت مدیران ناکارآمد حرف می‌زند. دولت از دشواری اقتصاد می‌گوید، اما در برخورد با مدیرانی که عملکرد ضعیف دارند، قاطعیت لازم را نشان نمی‌دهد. تغییر مدیران محدود و گاه صرفاً جابه‌جایی افراد است. گویی ناکارآمدی در ساختار اجرایی هزینه‌ای ندارد. این خطرناک‌ترین پیام ممکن برای جامعه است؛ اینکه بحران وجود دارد، اما مسئول بحران همچنان بر سر جای خود باقی مانده است.

[کد خبر:AJ54271]
پايگاه خبري تحليلي آينه ي جم


نوشتن دیدگاه

جدیدترین مطالب