00000000000006768402.jpg

آینه جم زهرا سیف‌آذرنژاد

در یکی از روزهای آرام بندر بوشهر، همانطور که صدای موج و بوی نمک در هوا پیچیده بود، با مردی گفت‌وگو کردیم که دریا برایش فقط یک پهنه‌ آب نیست؛ خانه‌ای است که در آن نفس می‌کشد، الهام می‌گیرد و روایت می‌کند.

جواد غلام‌نژادجبری، متولد ۱۳۷۳، نویسنده و فیلمساز جوانی که ناخدا و پژوهشگر دریایی است؛ از دل امواج برخاسته تا صدای دریا را در قاب تصویر و واژه جاودانه کند.

چطور شد پایتان به دریا باز شد؟
من ‌زاده خانواده‌ای دریایی‌ام؛ پدر و مادرم هر دو با دریا بزرگ شده‌اند و طبیعی بود که من هم از همان کودکی بوی نمک و صدای باد را بشناسم. نخستین‌بار وقتی 10ساله بودم با پدرم به دریا رفتم. از همان موقع حس می‌کردم دریا فراتر از نان و معیشت است. بعدها که ‌خودم قایق داشتم، ماهیگیری برایم بیشتر به گفت‌وگو با طبیعت شبیه بود، اما از سال ۱۳۹۸ به بعد دیگر قلاب و تور را کنار گذاشتم و حس می‌کردم زمانش رسیده است دریا را طور دیگری صید کنم؛ با دوربین، قلم و تصویر.

چطور از ماهیگیری و صیادی به سمت هنر و فیلمسازی رفتید؟
راستش، از دل همان دریا بود که به فیلم رسیدم. وقتی سال‌ها در سکوت دریا زندگی می‌کنی، بالاخره یک روز می‌فهمی که خودت صدای دریا شده‌ای. با چشم خودم دیدم که چطور دریا دارد رنج می‌کشد؛ آلودگی، صید بی‌رویه، نابودی مرجان‌ها. همانجا تصمیم گرفتم کاری کنم. رفتم سراغ فیلمسازی، دوره دیدم، عضو انجمن سینمای جوانان ایران شدم و بعد در آکادمی قرمز یاد گرفتم چطور تصویر را روایت کنم.
درواقع مسیر من از «صیاد ماهی» به «صیاد معنا» تغییر کرد.

از آثار فیلمسازی تان بگویید.
اولین فیلم کوتاه داستانی‌ام «نَفَس» بود که در سال ۱۴۰۰ ساختم. برایم حکم نخستین گام جدی را داشت و در جشنواره‌ها دیده شد. این تجربه به من جرأت داد تا مسیرم را ادامه بدهم. بعد از آن مستند «خساک» را ساختم؛ خلاصه‌ای از همه‌ دغدغه‌های دریا. این مستند در جشنواره بین‌المللی«یادآوری آینده» جشنواره کن فرانسه جایزه بهترین مستند کوتاه را گرفت و در جشنواره‌های دیگر هم درخشید. برای من اما مهم‌تر از همه این بود که خساک صدای دریا را به گوش دنیا رساند؛ صدایی که سال‌ها خاموش مانده بود.

درباره‌ کتابتان هم بگویید. «اهل دریا» چه موضوعی دارد؟
کتاب اهل دریا برای من مثل دفتر خاطرات جمعی مردمان جنوب است. این اثر نوعی دایره‌المعارف فرهنگ دریا و دریانوردی است؛ شامل واژه‌ها، اصطلاحات، آداب و باورهایی که نسل‌ها از پدران ما به ارث رسیده است.

یکی از کارهای خاص شما «کتابخانه‌ دریایی فیدوس» است. ایده‌اش از کجا آمد؟
همان قایقی که روزی با آن مردم را برای ماهیگیری می‌بردم، حالا تبدیل شده به کتابخانه‌ای شناور به نام «فیدوس».
روزگاری مردم با قلاب و تور روی عرشه می‌نشستند و در انتظار بالا آمدن ماهی، چشم به دریا می‌دوختند؛ حالا همان چشم‌ها، میان واژه‌ها سفر می‌کنند.

فیدوس فقط یک قایق نیست، یک پناهگاه فرهنگی است که وسط دریا لنگر می‌اندازد تا ذهن‌ها از شتاب روزمرگی فاصله بگیرند. وقتی قایق آرام می‌شود و موج‌ها با پهلوهایش حرف می‌زنند، صدای ورق خوردن کتاب‌ها در فضا پخش می‌شود. گاهی مهمان‌هایم روی عرشه می‌نشینند، چای می‌نوشند و کتابی از قفسه‌های کوچک فیدوس برمی‌دارند. برای من، فیدوس یعنی آشتی دوباره‌ مردم با دریا؛ یعنی لنگر انداختن؛ نه برای صید، بلکه برای تأمل. در دنیایی که همه در رفت‌و‌آمد و عجله‌اند، اینجا، در سکوت دریا، می‌توانی بنشینی، بخوانی و صدای زمین را بشنوی.‌
منبع: همشهری

 

 

 

 

 

0000000000000222566.jpg

 

آینه جم- مرتضی خضری

بازار گناوه قلب تپنده‌ی اقتصاد این شهر است؛ هر زمان که بازار به رکود می‌افتد، گناوه تب می‌کند.

بازار گناوه این بار با قانون تعرفه ۵ درصدی به سمت و سوی کما پیش می‌رود. قانونی که قرار بود مرهمی بر زخم اقتصاد بنادر جنوب و بازارهای جنوب باشد، به کابوسی برای بازارهای ساحلی و خاص بازار بزرگ گناوه تبدیل شده است.

 

تعرفه‌ی پنج درصدی که در ابتدا برای حمایت از مرزنشینان و ملوانان در نظر گرفته شده بود، امروز ابزاری در دست تجار پایتخت‌نشین شده است. آنان با سوءاستفاده از همین قانون، کالاهای خود را از طریق لنج‌ها وارد می‌کنند و مستقیم به تهران می‌فرستند؛ بی‌آنکه سهمی از سود آن به مردم جنوب برسد.

در این میان، صدها شغل در گناوه از بین رفته و کسب‌وکارهای کوچک یکی‌یکی به تعطیلی کشیده می‌شوند. اجناسی که قرار بود در بازار جنوب عرضه شوند، اکنون به سمت پایتخت روانه می‌شوند.

پرسش این است:

وقتی این کالاها مقصدشان بازار تهران است، چرا باید با تعرفه‌ی پنج درصدی از گمرک بنادر جنوبی خارج شوند؟

مشکوک نیست؟

پروانه‌ی کلی خروج کالا از گمرک به‌گونه‌ای تنظیم شده است که هم ورود آن به بازار جنوب مجاز است و هم خروج مستقیم به سایر استان‌ها؛ نتیجه آن شده که شرایط برای مرزنشین و پایتخت‌نشین یکسان است، اما امکانات و قدرت رقابت هرگز برابر نیست.

اگر این روند ادامه یابد، بازار گناوه با بیش از پنج هزار مغازه، در برابر بازار تهران زانو خواهد زد. رکود، مهاجرت، و تعطیلی گسترده‌ی اصناف، فقط بخشی از تبعات این سیاست ناعادلانه است.

راهکار چیست؟

برای نجات بازار گناوه و دیگر بنادر جنوبی، تعرفه‌ی پنج درصدی باید اصلاح شود.

اگر کالایی قرار است از بنادر جنوبی خارج و به دیگر استان‌ها ارسال شود، باید تعرفه‌ی آن افزایش یابد.

پیشنهاد مشخص این است که برای خروج کالا از استان‌های جنوبی، تعرفه‌ی ۲۰ درصدی وضع شود تا تعادل میان بازارهای جنوب و پایتخت برقرار بماند و توان رقابت دوباره به تجار بومی بازگردد.

در واقع، مصوبه‌ی پنج درصدی را تجار تهرانی با نفوذ خود در دولت و مجلس به تصویب رسانده‌اند؛ قانونی که قرار بود حامی مرزنشینان باشد، امروز به ابزاری برای تضعیف آن‌ها تبدیل شده است.

اگر این قانون اصلاح نشود، جنوب نه‌تنها از مزایای مرزنشینی محروم می‌ماند، بلکه به‌زودی شاهد سقوط کامل بنادر و خاص بازار گناوه خواهد بود.

 

 

خلیج فارس

00000000000002511142706769.jpg

 

 

آینه جم؛ نازیلا حقیقتی - سال‌هاست در مناطق نفت‌خیز و صنعتی کشور، از خوزستان تا بوشهر، از شرق تا غرب، واژه‌ی «مسئولیت اجتماعی» چونان وردی مقدس بر زبان‌هاست؛ واژه‌ای که چنان تکرار شده که معنایش در گرد تصمیم‌های بی‌اثر و نمایش‌های سیاسی گم شده است.

 

برخی نمایندگان مجلس و ذی‌نفوذان قدرت، با نیت‌هایی که شاید در ظاهر مردمی و توسعه‌گرایانه جلوه کند، هر بار فهرستی بلندبالا از «درخواست‌ها» را برای شرکت‌های بزرگ ارسال می‌کنند. اما واقعیت آن است که بخش قابل توجهی از این درخواست‌ها، به‌جای آن‌که در مسیر ارتقای کیفیت زندگی مردم یا پایداری اقتصاد محلی باشد، بیشتر به شکل دریافت بودجه‌هایی پراکنده و بی‌ثمر جلوه می‌کند؛ بودجه‌هایی که نه صنعت را منتفع می‌سازد و نه مردم را.

 

اگر به جای فریادها و تهدیدهایی که برای گرفتن اعتبار از وزارتخانه‌ها سر می‌دهید، به اصلاح همان قوانین بالادستی می‌پرداختید که جلوی انجام کار صحیح را می‌گیرد، امروز حال مردم مناطق شما و حال این سرزمین بهتر بود.

اگر به جای مطالبه‌ی کمک‌های نقدی، به این می‌اندیشیدید که پسماند صنایع به چرخه‌ای پایدار بازگردد و ظرفیت جوامع میزبان چنان تقویت شود که شرکت‌ها ناگزیر باشند بخش قابل‌توجهی از مایحتاج خود را از همان جوامع تأمین کنند، شاید «توسعه» را معنا می‌کردید نه صرفاً واژگان زیبا بر زبان می‌آوردید.

 

اگر تنها بخشی از انرژی و اعتباری که صرف لابی‌گری‌های بی‌ثمر می‌شود، به این هدف اختصاص می‌یافت که صنایع بزرگ از جمله نفت و گاز تا پتروشیمی متعهد شوند ۱۰ تا ۲۰ درصد از نیازهای خوراکی و مصرفی خود را از تولیدکنندگان محلی خریداری کنند، امروز چهره‌ی جنوب و شرق ایران دگرگون بود.

مردمان بومی، به‌جای انتظار برای شغل‌های خدماتی و ناپایدار، صاحب کسب‌وکارهای پایدار و آبرومند بودند؛ از تولید و توزیع مواد غذایی گرفته تا دیگر کالاهای مصرفی.

 

این، ساده‌ترین شکل توانمندسازی اقتصادی است: ایجاد زنجیره‌ی ارزش در دل همان جوامعی که صنعت در آن‌ها ریشه دوانده است. در چنین الگویی، مردم دیگر وابسته‌ی صنعت نیستند، بلکه شریک و هم‌نفس آن می‌شوند.

 

اما آنچه می‌بینیم، توزیع بودجه‌هایی است که بیشتر به مُسکن‌هایی مقطعی می‌مانند؛ اقداماتی که نه عدالت اجتماعی می‌آفرینند و نه فاصله‌ی میان مردم و صنایع را کم می‌کنند.

 

اکنون زمان آن رسیده است که نمایندگان مردم، به جای افزودن بر فهرست درخواست‌های عبث، از صنایع مطالبه‌ی سیاست خرید محلی کنند؛ مطالبه‌ای که هم اقتصاد منطقه را پویا می‌کند و هم شأن مردم را حفظ.

 

مسئولیت اجتماعی در ذات خود، تعهدی برای خلق آینده‌ای پایدار است، نه تکرار پروژه‌هایی که صرفاً در گزارش‌ها زیبا به نظر می‌رسند.

اگر صنعتی بناست در سرزمینی بماند، باید ریشه در همان خاک بدواند — با اقتصاد محلی نفس بکشد و از همان دستانی که در آفتاب جنوب سوخته‌اند، نان خویش را فراهم کند.

 

 

عصر ایران 

 

000000000000250.jpg

 

آینه جم- یزدان شهیدزاده | روابط عمومی رویداد رسانه‌ای «ن»

دریا را همیشه با وسعت، عمق و بخشندگی می‌شناسیم. سومین رویداد رسانه‌ای نون به گستره جنوب کشور نیز با همین خصلت‌ها شکل گرفت؛ دریایی از اندیشه و قلم که روزنامه‌نگاران و خبرنگاران به‌سان قطراتی از هر سوی جنوب به هم پیوستند تا موجی تازه در عرصه رسانه‌ای کشور پدید آید.

همراهی میهمانانی از بزرگان رسانه ــ سرمایه‌های بی‌بدیل این دریا ــ بر غنای رویداد افزود؛ از فریدون عموزاده‌خلیلی که شاگردانش امروز در سراسر کشور نامی آشنا دارند، تا محمدجواد روح، مهرداد خدیر، رضا غبیشاوی، افشین امیرشاهی و حجت سپهوند عکاسی که نامش با «سید اصلاحات» گره خورده است.

داورانی چون فریدون صدیقی، یونس شکرخواه، مجید رضائیان، علی‌اکبر قاضی‌زاده، علی هوشمند و مریم سیلمی سکان هدایت این دریای رسانه را در دست داشتند تا مسیر جشنواره با دقت و اطمینان پیش رود.

توجه خانم سخنگوی دولت با ارسال پیام ویدئویی و حضور علی‌اصغر شفیعیان مشاور رسانه‌ای رئیس‌جمهور به همراه هومن عظیمی مدیرکل وزارت فرهنگ و ارشاد، مؤید اهمیت و حساسیت دولت به موضوع «اقتصاد دریا‌محور» بود.

در این میان، تنها فرماندار جم نقشی سازنده و مؤثر در برگزاری این رویداد داشت؛ اما دریغ که استاندار بوشهر با برگزاری هم‌زمان شورای اداری، نه‌تنها خود حضور نیافت بلکه فرصت مشارکت فرمانداران و مدیران کل را نیز از آنان گرفت.

برگزاری پنل تخصصی اقتصاد دریا‌محور با مدیریت محمد ولی‌زاده و حضور مهندس راستاد و دکتر سرایی، فرصتی گران‌بها برای فرمانداران و مدیران بود تا درک بهتری از چالش‌ها و ظرفیت‌های این حوزه پیدا کنند و بسته به توان شان، هر یک «ماهی» و «مروارید» خویش را از این دریا صید نمایند. با این‌حال، از استانداری که هنوز نتوانسته گره تردد لنج‌ها را بگشاید و ماجرای «ته‌لنجی»‌اش بیش از آنکه مایه آسایش باشد، سبب رنج ساحل‌نشینان شده، نباید انتظار داشت «اقتصاد دریا‌محور» در اولویت قرار دهد.

اما آخرین بند این روایت را باید به يك رسانه نما اختصاص داد؛ رسانه‌ای که از آغاز، نقد را با تهمت درآمیخت و بی‌هیچ سندی، کوشید جریان برگزاری را مخدوش کند. دستاورد این رفتار، فقط عقب‌نشینی برخی مسئولان کم‌جرأت بود که از بیم هجمه‌ها، پای در این دریای شکوه نگذاشتند. بااین‌حال، وسعت دریا آن‌قدر زیاد است که از چنین آلودگی‌های سطحی کدر نمی‌شود.

و در پایان، ما خبرنگاران ــ فرزندان قلم و ساحل ــ چون همیشه نه در انتظار تشویق، بلکه در اندیشه بازگرداندن سهمی از دانایی و عشق به سفره میهنیم. هر آنچه گفته شد و نوشته شد، جز برای ایران عزیز نبود.

 

 

خلیج فارس

 

00000000094.jpg

 

 

آینه جم- پژمان جوزی | رئیس انجمن صنعت ساختمان

خبر ساده و کوتاه بود؛ جزیره «خارگو» به‌عنوان جزیره گردشگری در شورای سیاست‌گذاری گردشگری ساحلی و دریایی به تصویب رسیده است. این خبر برای من بسیار با مفهوم و تأثیرگذار بود.

کمتر از یک سال پیش بود که با جمعی از دوستان و کارشناسان، سواحل و جزایر جنوبی را از نگاه یک سرمایه‌گذار گشتم و همان موقع پس از آنکه از جزیره نفتی و صنعتی خارک دیدن کردم، راهی جزیره خارگو در نزدیکی آن شدم تا آن را ببینم. خارگو را بسیار زیبا و مستعد سرمایه‌گذاری یافتم. جزیره‌ای کوچک با ماسه‌های طلایی و آب‌های فیروزه‌ای دور از سرزمین اصلی و توانمند برای تبدیل‌شدن به جزیره قدرتمند برای گردشگری.

جواهری در جنوب ایران (اگرچه ایران ما از این گنج‌ها بسیار دارد) در عطش رشد و توسعه. جزیره‌ای مناسب برای آنکه کلیتش به یک سرمایه‌گذار واگذار شود تا آن را به صورت پایلوت به قطب گردشگری ایران تبدیل کند.

از قایق کوچکی که ما را به جزیره رسانده بود، چند متری فاصله گرفته بودم که دریاچه‌ای کوچک با آب شیرین توجه من را به خود جلب کرد؛ دریاچه‌ای کوچک که به زیبایی‌های جزیره بسیار افزوده بود.

خارگو آماده است، تا در دل خود ده‌ها هتل و ریزورت را برای استراحت جای دهد و آمادگی دارد تا شرایط مناسبی برای اکوتوریست‌ها باشد.

پس از بازدید طولانی‌مدت و زمان‌بر از جنوب ایران و جزایر زیبایش در کتاب «روایت یک عاشق» نوشتم که «جزیره‌ای زیبا که به دلیل نزدیکی به جزیره نفتی خارک متروک و رها شده است. صنعت نفت در خارک، هم زندگی ساکنان بومی را دچار چالش کرده، هم این جزیره نزدیک به خود را. محیط زیست هم برای حفظ بقای حیات وحش منطقه بر روی آن دست گذاشته است. همه اینها خارگو را از مردم ایران گرفته است و استفاده از این جزیره بسیار بسیار زیبا را غیر‌ممکن یا بسیار دشوار کرده است.

جزیره خارگو در مسیر آبی بین بندر گناوه تا جزیره خارگ قرار دارد و در فهرست آثار طبیعی جمهوری اسلامی ایران به ثبت رسیده است. این جزیره پناهگاه حیات وحش خارگ و خارگوست و در فاصله ۵۴کیلومتری شمال غربی بوشهر در آب‌های ساحلی واقع شده است.

خارکو به‌راحتی می‌تواند یک جزیره تفریحی کوچک اما لوکس باشد و با استقرار امکانات تفریحی ویژه و لوکس در این جزیره، درآمد درخورتوجهی برای آن ایجاد کرد؛ بنابراین به عقیده من، خارکو یه گزینه مناسب برای ایجاد یک جزیره گردشگری کوچک با امکانات لوکس و تفریحات خاص است و با همین ایده می‌توان جزیره را مسکونی کرده و به درآمدزایی رساند».

من این پیشنهادها را در کتاب «روایت یک عاشق» تحریر کردم و یک نسخه از آن را برای مسئولان ارسال کرده، علاوه بر آنکه نظراتم را در قالب مقاله نیز در نشریات مطرح کردم. حالا بسیار مسرورم که این پیشنهادها به ثمر نشسته است.

گام‌های دولت برای احیای صنعت گردشگری در ایران اگرچه دیر‌هنگام، اما بسیار جای امیدواری دارد. این گام‌ها نشان‌دهنده آن است که اول، دولت و سیستم حکمرانی کشور به دنبال راه‌حل‌هایی است تا جایگزینی مناسب برای صنعت نفت در کشور بیابد و دوم، آنکه دست‌فرمان سیاست خارجی به سمت حل برخی از مشکلات باقی‌مانده در حرکت است، چرا‌که صنعت گردشگری و آغاز سرمایه‌گذاری‌های لازم در آن شرط کافی‌ وجود آرامش و امنیت در کشور است.

باید بپذیریم که راه نجات بحران در صنعت ساختمان (که پیشران بسیاری از صنایع دیگر است) صنعت گردشگری است. توسعه و رشد صنعت گردشگری در ایران در قالب ساخت مجموعه‌های ترکیبی که بخشی از آن هتل‌های در شأن مردم ایران باشد، نیاز ضروری است. باید سازندگان بزرگ‌مقیاس و توسعه‌گران را به سمت ساخت‌وسازهای ترکیبی در شهرهای دیگر ایران به‌ویژه شهرهای گردشگر‌پذیر ترغیب کرد.

به هر حال برای «خارگو» خوشحالم. خوشحالم که مسئولان به نظرات کارشناسی توجه کردند و بهترین تصمیم را برای این جزیره زیبا و دوست‌داشتنی در خلیج فارس گرفتند. امید دارم در آینده این جزیره به پایلوتی برای اکوتوریسم تبدیل شود، بهترین و مجلل‌ترین هتل‌ها و ریزورت‌ها در کنار اقامتگاه‌ها در آن تأسیس شود تا رفته‌رفته هم اشتغال پایدار ایجاد شود و هم زندگی مدنی در آن جاری و ساری شود.

اما انذاری هم دارم برای سرمایه‌گذار یا سرمایه‌گذاران احتمالی آینده. جذابیت این جزیره به حفظ آرامش و بهره‌بردن از طبیعت زیبای آن وابسته است. سرمایه‌گذاری در این جزیره باید به گونه‌ای باشد که با حفظ محیط زیست و کمترین آسیب بهترین آرامش را برای گردشگران فراهم کند.

 

00000000200424340.jpg

 

آینه جم- سید حسین جعفری  - فعال رسانه ای 
مسئولیت اجتماعی نیروگاه اتمی بوشهر در چهار حوزه شفافیت و اعتمادسازی، ایمنی و سلامت عمومی، توسعه اقتصادی پایدار منطقه و حفاظت از محیط زیست تعریف می‌شود. 
ادعای عدم عمل به این مسئولیت، عمدتاً بر اساس شکاف بین انتظارات جامعه و عملکرد قابل مشاهده نیروگاه شکل گرفته است.

بخش اول: ادله و شواهد مطرح شده توسط منتقدان و جامعه محلی

1. کمبود شفافیت و اطلاع‌رسانی فعال:
 · عدم انتشار منظم گزارش‌های شفاف: منتقدان اشاره می‌کنند که گزارش‌های مستقل، دقیق و به زبان ساده از نتایج پایش‌های محیط زیستی (آب، خاک، هوا) به طور گسترده و منظم در اختیار عموم و رسانه‌ها قرار نمی‌گیرد.
 · مدیریت اطلاعات به جای اطلاع‌رسانی: رویکرد نیروگاه غالباً واکنشی است و تنها در پاسخ به شایعات یا بحران‌ها صحبت می‌کند، نه اینکه پیش‌دستانه اطلاعات را منتشر کند.
 · دشواری دسترسی به اطلاعات: برای پژوهشگران مستقل و نهادهای مدنی دسترسی به داده‌های خام و کامل برای انجام ارزیابی مستقل بسیار دشوار یا غیرممکن است.
2. نگرانی‌های زیستمحیطی و سلامتی پاسخ‌داده نشده:
 · شایعات و نگرانی‌های مزمن: در مورد افزایش بیماری‌ها (مانند سرطان) در منطقه، آلودگی آب‌های ساحلی و تاثیرات گرمایش آب دریا بر اکوسیستم خلیج فارس، ادعاهایی مطرح می‌شود که نیروگاه پاسخ قاطعی به آنها نمی‌دهد یا این نگرانی‌ها را یکسره رد می‌کند بدون اینکه داده‌های مستقل برای آرامش خاطر عمومی ارائه دهد.
 · مدیریت پسماند: ابهام در مورد مدیریت نهایی پسماندهای پرتوزا و عدم شفافیت در مورد چگونگی و مکان دفن آنها، از دیگر نگرانی‌های جدی است.
3. عدم مشارکت موثر در توسعه همه‌جانبه منطقه:
 · تمرکز بر امنیت به جای مشارکت: منتقدان استدلال می‌کنند که نیروگاه به دلیل حساسیت امنیتی، خود را در یک "حباب" قرار داده و ارتباط ارگانیک و دوسویه با جامعه محلی برقرار نکرده است.
 · اشتغال‌زایی ناکافی برای بومیان: اگرچه نیروگاه اشتغال ایجاد کرده، اما این ادعا وجود دارد که پست‌های کلیدی و تخصصی اغلب در اختیار غیربومیان قرار دارد و جامعه محلی عمدتاً از مشاغل خدماتی و پیمانکاری سطح پایین بهره‌مند می‌شوند.
 · توسعه نامتوازن: نیروگاه به عنوان یک غول صنعتی، ممکن است باعث ایجاد تورم محلی در قیمت مسکن و کالا شده باشد، بدون اینکه منافع آن به صورت عادلانه در بین همه ساکنان توزیع شود.


بخش دوم: تحلیل ریشه‌ها و دلایل محتمل برای این کاستی‌ها

در صورت صحت ادعاهای فوق، دلایل زیر می‌تواند توضیح‌دهنده why این وضعیت باشد:

1. اولویت مطلق امنیت ملی و حفاظت اطلاعات:
 · انرژی اتمی در ایران همواره با مسائل امنیت ملی و مناقشات بین‌المللی گره خورده است. این امر باعث می‌شود فرهنگ "رمزآلودگی و محرمانگی" بر فرهنگ "شفافیت و پاسخگویی" غلبه کند. هرگونه اطلاعاتی، حتی داده‌های محیط زیستی غیرحساس، ممکن است به دلایل امنیتی، "محرمانه" تلقی شود.
 · این رویکرد، بزرگترین مانع در راه عمل به مسئولیت اجتماعی، به‌ویژه در حوزه شفافیت است.
2. ساختار متمرکز و بوروکراتیک حکومتی:
 · نیروگاه بوشهر یک پروژه کاملاً دولتی و تحت مدیریت نهادهای بالادستی است. چنین ساختارهایی ذاتاً به سمت پاسخگویی به مقامات بالادست (و نه جامعه محلی) گرایش دارند. تصمیم‌گیری کند، ترس از اشتباه و عدم تمایل به نوآوری در ارتباطات مردمی، از ویژگی‌های این ساختارهاست.
 · نیروگاه انگیزه و اختیار کافی برای انجام ابتکارات جسورانه در حوزه مسئولیت اجتماعی را ندارد.
3. کمبود فرهنگ سازمانی مسئولیت اجتماعی پویا:
 · دلیل: ممکن است درک مدیران و تصمیم‌گیران نیروگاه از "مسئولیت اجتماعی" محدود به "کارکرد ایمن" و "پرداخت مالیات" باشد. آنها ممکن است "اعتمادسازی فعال"، "مشارکت اجتماعی" و "پاسخگویی شفاف" را جزو وظایف ذاتی خود نبینند.
 · مسئولیت اجتماعی به یک امر حاشیه‌ای و تبلیغاتی تبدیل می‌شود، نه یک استراتژی اصلی در مدیریت مرکز.
4. چالش‌های فنی-اقتصادی:
 · تحریم‌های بین‌المللی دسترسی به فناوری‌های روزآمد پایش و مدیریت پسماند را دشوار و بسیار پرهزینه کرده است. همچنین، ممکن است بودجه کافی برای پروژه‌های بزرگ مسئولیت اجتماعی (مانند ایجاد مراکز درمانی یا دانشگاهی) اختصاص نیابد.
 · حتی با وجود نیت خوب، توان عملیاتی نیروگاه برای انجام مسئولیت اجتماعی در سطح استانداردهای جهانی محدود است.
5. ضعف نهادهای مدنی و رسانه‌های مستقل محلی:
 · در غیاب نهادهای مدنی قدرتمند و رسانه‌های مستقل که بتوانند به طور موثر بر عملکرد نیروگاه نظارت و فشار آورند، انگیزه نیروگاه برای پاسخگویی به جامعه محلی کاهش می‌یابد.
 ·: نیروگاه تنها در صورت بروز بحران‌های بزرگ تحت فشار قرار می‌گیرد، نه به صورت مستمر.


جمع‌بندی نهایی

ادعای "عدم عمل نیروگاه اتمی بوشهر به مسئولیت اجتماعی خود" را نمی‌توان به سادگی رد یا تایید کرد، اما شواهد میدانی (مانند نارضایتی‌های محلی و شکاف اعتماد) نشان می‌دهد که در عمل، یک "شکاف مسئولیت اجتماعی" جدی وجود دارد.

ریشه این شکاف را نمی‌توان تنها در "سوء مدیریت" نیروگاه جستجو کرد. این مشکل عمدتاً ریشه در ساختارهای کلان حاکم دارد:

· اولویت امنیت ملی بر شفافیت
· ساختار بوروکراتیک متمرکز
· فرهنگ سازمانی کهنه

تا زمانی که این پارادایم تغییر نکند، نیروگاه اتمی بوشهر—با همه اهمیت استراتژیکش—در ایجاد اعتماد کامل با جامعه میزبان خود ناکام خواهد ماند. عمل واقعی به مسئولیت اجتماعی نیازمند یک تغییر نگرش اساسی از "حفاظت از نیروگاه در برابر مردم" به "حفاظت از مردم توسط نیروگاه" است.


 

000000701745.jpg

 

آینه جم -راضیه حسینی

 

«کمیسیون امور داخلی و شوراهای مجلس شورای اسلامی حذف تراشه از کارت‌های ملی و جایگزین‌شدن بارکد روی کارت‌ها که قرار هم نیست دیگر از جنس پی‌وی‌سی مرغوب باشند را تصویب کرد، شاید با این کار سرعت چاپ کارت‌های جدید بیشتر شود.»

 

ما که نفهمیدیم اصلاً کارت ملی هوشمند، که تازه باید کلی منتظرش می‌ماندیم به چه درد خورد؟ فکر کنیم خود کارت ملی هم متوجه نشد که به چه دردی می‌خورد. بیشترین استفاده‌‌ی ما از کارت، فقط شماره‌ی رویش بود که آن هم اگر روی یک برگه‌ی دفترچه یادداشت می‌نوشتند کارمان راه می‌افتاد. اصلاً دفترچه هم نه، فقط در حد یک پیامک شماره‌ را به ما اطلاع می‌دادند هم کفایت می‌کرد.

 

کارت ملی هوشمند ما آن‌قدر در کیف پول‌مان مانده و درنیامده که دیگر جزئی از کیف شده و به آن چسبیده است. الان اگر زبان داشت، در جواب این‌که «کی هستی؟» حتماً می‌گفت: «من یک قسمت از کیف پولم»

 

یک‌بار خواستیم از جا درش بیاوریم، نیامد، آن‌قدر زور زدیم که کیف پاره شد، ولی کارت درنیامد، می‌خواستیم به یکی از افرادی که هنوز کارت ملی‌اش را نگرفته بود نشانش بدهیم. بنده‌ی خدا فقط می‌خواست ببیند چه شکلی است و چقدر ارزشمند است که تا حالا به دستش نرسیده است. آخرش هم همان‌طور چسبیده به کیف پول نشانش دادیم.

 

حالا که قرار است تراشه را دربیاورید و مثل قبل، کارت ملی غیر هوشمند دست مردم بدهید، لطفاً هر کاری می‌کنید بکنید، اصلاً کارت را روی ورق کاهی چاپ کنید، ولی جان‌عزیزتان دو دقیقه وقت بگذارید یک عکس درست‌وحسابی از ما بگیرید. تا امروز هر وقت به عکس‌مان روی کارت نگاه کردیم قبل از خودمان، کارت از خنده چند بار غش کرد، بعد گواهینامه‌ی کنار کارت، بعد هم کارت‌های بانکی، و سر آخر چند تومان که در کیف پول‌مان برای کرایه تاکسی گذاشته بودیم آن‌قدر خندیدند که نخ اسکناس‌شان درآمد.

 

چرا باید عکس ما را شبیه انعکاس چهره‌مان روی کتری استیل بگیرید؟ اصلاً اگر یک درصد هم این کارت هوشمند کارایی خاصی داشت، ما روی‌مان نمی‌شد ازش استفاده کنیم.

 

درهرصورت حالا که قرار است کل هزینه‌های قبلی را دور بریزید و دوباره به تنظیمات اولیه‌ی کارت ملی برگردید، لطفاً دیگر مردم را معطل نکنید. یک کارت معمولی بدهید، حتی بدون عکس، بدون هیچ جمله و حرف و کلمه‌ی اضافه‌ای. فقط شمار‌ه‌ی ملی داشته باشد کافی است!

 

 

 

خلیج‌فارس 

 

00000064578867.jpg

 

آینه جم/ یوسف صفری | فعال اجتماعی در عسلویه

پارک ملی نایبند، نخستین پارک ملی دریایی ایران با حدود ۴۹ هزار هکتار عرصه در خشکی و دریا، یکی از غنی‌ترین اکوسیستم‌های ساحلی خلیج‌فارس است. از جنگل‌های حرّا تا آبسنگ‌های مرجانی و سواحل تخم‌ریزی لاک‌پشت‌های دریایی، این منطقه را به میراثی بی‌بدیل در جغرافیای محیط‌زیستی کشور بدل کرده است.

در یک‌دهه اخیر، موج ساخت‌وساز اسکله‌ها، تأسیسات صنعتی، جاده‌ها و ساختمان‌های اداری–مسکونی، مرزهای این منطقه حفاظت‌شده را به‌شدت تهدید کرده است. بحران به‌قدری جدی است که نایبند – نخستین پارک ملی دریایی ایران ــ امروز برای بقا در برابر تجاوز صنعتی باید بجنگد.

 

امروز نایبند فقط یک منطقه حفاظت‌شده نیست، بلکه به نماد تقابل سود صنعتی کوتاه‌مدت و ارزش‌های پایدار محیط‌زیستی تبدیل شده است. پرونده شکایت سال‌های اخیر یکی از شرکت‌های پتروشیمی از فعالان اجتماعی و محیط‌زیستی به روشنی نشان می‌دهد که این تقابل نه‌تنها در میدان عمل بلکه در عرصه اجتماعی، رسانه‌ای و حقوقی هم جریان دارد.

اتفاقات چندسال اخیر نشان داد که فشار شرکت‌ها فقط محدود به پروژه‌های فیزیکی نیست. ماجرای شکایت شرکت‌ها از فعالان و دلسوزان محیط‌زیست، نمونه بارز تلاش برای خاموش‌کردن صدای منتقدان است. فعالان محیط‌زیست بارها نسبت به تخریب زیستگاه‌های حساس و پیشروی صنایع به قلب نایبند، هشدار داده بودند. شکایت در محاکم قضایی با هدف ایجاد فشار روانی و حقوقی علیه آنها، نه‌تنها فعالان محیط‌زیست که افکار عمومی را نیز نگران کرد.

با وجود اعتراض‌ها، پیشروی پروژه‌ها همچنان ادامه دارد و خلأ نظارت مؤثر و عدم اجرای دقیق قوانین حاکم بر پارک ملی، به شرکت‌ها جرأت داده تا بیش‌از‌پیش وارد حریم پارک شوند. و واکنش مسئولان غالباً در قالب وعده‌های مبهم یا گزارش‌های غیرشفاف بوده است. اکنون، نایبند نمادی از تقابل آشکار بین ارزش‌های محیط‌زیستی و سود تجاری شده است؛ تقابلی‌که نتیجه‌اش آینده خلیج‌فارس و حق نسل‌های بعدی برای بهره‌مندی از یک محیط سالم را تعیین می‌کند.

این‌بار مدار تهدیدی جدید و خطرناک برای پارک ملی نایبند است. اخیراً قراردادی بین فولاد مبارکه اصفهان و شرکت ملی نفت در مورد توسعه میدان گازی مدار منعقدشده که برای اطلاع ذی‌فعان و سهامداران، مشخصات این قرارداد در سامانه کدال بارگذاری شده است. براساس این اطلاعیه؛ موقعیت جغرافیایی طرح در مجاورت میادین نفتی عسلویه شرقی، میدان گازی تابناک، میدان نفتی و گازی خیام غربی و در محدوده پارک ملی نایبند در ساحل خلیج‌فارس قرار دارد.

باتوجه به قرارگیری این میدان در محدوده پارک ملی نایبند، بدون شک تأثیرات منفی بر آن خواهد گذاشت و شاخص‌های کلیدی پارک را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

برخی از این تاثیرات از زوایای زیرقابل بررسی است:

نزدیکی جغرافیایی

میدان مدار در آب‌های خلیج فارس در محدوده پارک ملی نایبند واقع شده است. این موقعیت باعث می‌شود فعالیت‌های استخراج، لوله‌گذاری، حمل‌ونقل و پشتیبانی دریایی آن، در محدوده زیستگاه‌های حساس دریایی نایبند قرار گیرد و بر آن اثر بگذارد.

اثرهای اکولوژیکی مستقیم و غیرمستقیم

آلودگی آبی: نشت مواد نفتی و آلاینده‌های شیمیایی در مراحل حفاری یا بهره‌برداری می‌تواند به صخره‌های مرجانی و گل سنگ‌ها آسیب برساند.

صدای زیرآبی (نویز): صدای تولیدشده توسط تاسیسات و کشتی‌های خدماتی، مسیر مهاجرت یا تغذیه دلفین‌ها و دیگر پستانداران دریایی منطقه را مختل می‌کند.

پیوند با زنجیره صنعتی عسلویه

گاز مدار به‌سمت تأسیسات فرآورش و صادرات در منطقه صنعتی عسلویه منتقل می‌شود. این یعنی میدان مدار عملاً بخشی از همان شبکه صنعتی است که گستره فیزیکی آن بخش‌های دریا و خشکی پارک را دربرمی‌گیرد. این اتصال صنعتی، فشار برای توسعه زیرساخت‌های جدید (جاده، اسکله و خطوط لوله) در محدوده پیرامونی نایبند را افزایش می‌دهد.

به زبان ساده؛ مدار فقط یک میدان گازی نیست، بلکه حلقه‌ای از زنجیره‌ای است که هم از نظر جغرافیایی و هم از نظر صنعتی، با نایبند گره خورده و به‌همین‌دلیل حفاظت پارک بدون توجه به اثرات مدار، عملاً ناقص خواهد بود. امروز میدان مدار نه‌تنها تهدیدی زیست‌محیطی، بلکه آزمونی برای سنجش اراده ما در حفاظت از میراث ملی است. تصمیم‌گیری‌های امروز، آیینه سرنوشت خلیج‌فارس در دهه‌های بعد خواهد بود. انتخاب با ماست؛ حفاظت یا تخریب؟

00000025.jpg

 

 

آینه جم /اسماء بوستانی: «اوضاع  زندگیمان گل و بلبل نبود، کم‌ و زیاد به هرچه داشتیم ،قانع بودم، تا اینکه همسرم از سر نا آگاهی و توسط رفقای نابابش گرفتار اعتیاد شد. از آن روز دیگر رنگ خوشی  ندیدم. بارها برای ترک اعتیادش اقدام کردم ،اما اراده ای برای این کار نداشت.سال ها گذشت تا به خود آمدم و دیدم خودم نیز ناخواسته دچار این مصیبت شده ام.

این ها حرفهای زنی بود که اثاث به دوش  در گوشه یکی از پارک های شهر مشغول خوردن غذایش بود. غذا که البته فقط تکه نانی بود.
بخاطر سوالاتم در چهره اش سنگینی ترس و پریشانی از حضورم  را   متوجه شدم، شاید حق داشت پس از سالها کسی کنجکاوانه پای حرفش ننشسته بود. 
پس از چند دقیقه که احساس امنیت کرد گفت: « کی ازاینجور زندگی کردن راضیه؟ اما چه کنم که نمیتونم ترک کنم، یه روز گیرم نیاد حالم خرابه». لابلای حرفهاش از مصرف «متادون» گفت و وقتی پرسیدم این متادون رو از کجا تهیه می کنی جواب داد: « اوووووووه تا دلت بخواد هست، پول که داشته باشی هر جا بری گیرت میاد.» 
در میان کلمه به کلمه حرفهاش هزار افسوس و آرزوی برباد رفته نهفته بود، چشم هاش  از سالها رنج اعتیاد حرف ها داشت، می‌گفت 9 سال است که اعتیاد دارد، بخاطر اعتیاد پنجاه ساله به نظر می رسید اما از 28 سالگی در دام اعتیاد افتاده بود و  حالا فقط 37 سال داشت. غم و افسوس زندگی از دست رفته،چشمهاش را خیس گریه کرد.  
واقعیت تلخ جامعه امروز ما «زنانه شدن »اعتیاد است و این یعنی خطر سقوط خانواده ها، چراکه اگر مرد ستون خانه باشد، حتماً زن سقف این خانه و  کاشانه  است.
متادون چهره خشن اعتیاد را پنهان می کند، با ظاهری آرام تر، پنهان تر و اجتماعی تر باعث  «زنانگی اعتیاد» می شود. در گذشته اعتیاد با  بوی مواد مخدر  و یا تزریق همراه بود اما با افزایش متادون این نشانه ها کاهش یافته است. حالا اعتیاد آرام تر و نامرئی تر شده  و بخاطر دردسر کمتر در تهیه و مصرف، به زنانه تر شدن  اعتیاد منجر شده است.
برخی ها نیز از خطرات متادون بی خبرند و همین بی اطلاعی و عدم آموزش های لازم مسبب شروع مصرف متادون در سن پایین شده و احساس امنیتی کاذب را در آن ها ایجاد می کند‌ که همین احساس امنیت باعث شده  ترس از شروع مصرف متادون از بین برود و شاهد کاهش سن اعتیاد در جامعه باشیم.
هشدار یک مشاور خانواده: خطر اعتیاد از خانه‌ها آغاز می‌شود
در سال‌های اخیر، الگوی مصرف مواد در ایران دستخوش تغییرات نگران‌کننده‌ای شده است. طاهره نادرمنش، مشاور خانواده و مدارس، با اشاره به گسترش مصرف غیردرمانی متادون در میان نوجوانان می‌گوید: «متادون که زمانی فقط برای درمان وابستگی به مواد استفاده می‌شد، حالا در بسیاری از خانه‌ها به دارویی خطرناک تبدیل شده است. دسترسی آسان، باور غلط درباره بی‌ضرر بودن آن و نشت دارو از مراکز درمانی، نوجوانان را در معرض وسوسه و تجربه‌ی مصرف قرار داده است.»
به گفته‌ی نادرمنش، پایین آمدن سن اعتیاد نتیجه‌ی مستقیم کمبود گفت‌وگو در خانواده‌ها، فشار تحصیلی و اضطراب‌های نوجوانی است. او هشدار می‌دهد: «نوجوانی که احساس شنیده‌شدن ندارد، ممکن است به دارویی پناه ببرد که در شبکه‌های اجتماعی به‌عنوان آرام‌بخش معرفی شده است. این تصور غلط می‌تواند به فاجعه منجر شود.»
 زنانه شدن اعتیاد؛ زخم پنهان جامعه
این مشاور خانواده، زنانه شدن اعتیاد را یکی از چالش‌های اجتماعی امروز می‌داند و معتقد است در حوزه‌ی درمان زنان «جفا» شده است. او می‌گوید: «سن اعتیاد در زنان حدود ۳۵ سال است و اغلب تحت تأثیر نزدیکان از جمله همسر یا دوستان وارد این چرخه می‌شوند. حتی داروهای لاغری در آرایشگاه‌ها گاهی به نقطه‌ی آغاز وابستگی تبدیل می‌شود.»
نادرمنش تأکید می‌کند نگاه قضاوت‌گر جامعه، مانع بزرگ درمان زنان است: «به محض شنیدن اعتیاد یک زن، جامعه برچسب می‌زند. این زنان نیاز به مراکز امنی دارند که فقط توسط زنان اداره شود تا بدون ترس از قضاوت، روند درمان را طی کنند.»
 نقش خانواده در پیشگیری و درمان
به گفته‌ی نادرمنش، یکی از اصلی‌ترین عوامل سوق دادن جوانان به اعتیاد، بی‌ثباتی عاطفی در خانواده‌هاست: «وقتی مسئولیت‌ها و فشارها بیش از حد بر دوش یک نفر است، روابط خانوادگی دچار فرسایش می‌شود. نوجوانی که احساس امنیت و شنیده‌شدن ندارد، در جست‌وجوی آرامش ممکن است به مواد پناه ببرد.»
وی  می‌افزاید: نبود انسجام تربیتی بین والدین، مقایسه‌ی مداوم فرزندان با دیگران و سخت‌گیری‌های بی‌جا، حس بی‌ارزشی و شکست را در کودکان تقویت می‌کند. 
راه‌حل به باور او از آموزش آغاز می‌شود: «شناسایی نقاط قوت و ضعف کودکان از سال‌های ابتدایی تحصیل می‌تواند سپری مؤثر در برابر آسیب‌های آینده باشد. این کار باید توسط تیمی از مشاوران، مدارس و نهادهای حمایتی مانند بهزیستی انجام شود.»
 پیشگیری؛ حلقه‌ی گمشده آموزش و رسانه
نادرمنش سه محور کلیدی برای پیشگیری ملی از اعتیاد را چنین برمی‌شمارد: «اولا نیازمند تقویت نشاط اجتماعی در جامعه‌ای هستیم که از شادی تهی شده است. در وحله بعد بازتعریف نقش رسانه‌ها، به‌ویژه صداوسیما، در ترویج امید و سبک زندگی سالم ضروری است. همینطور حضور فعال و دائمی مشاوران در مدارس، به‌خصوص در مقطع متوسطه اول یک الزام تربیتی آموزشی است.»
وی با انتقاد از نبود مشاور تمام‌ وقت در مدارس می‌گوید: «نظام آموزشی ما فقط بر درس‌های درسی تمرکز دارد و روحیات دانش‌آموزان نادیده گرفته می‌شود. در حالی‌که ارتباط صمیمانه و واگذاری مسئولیت به نوجوانان، می‌تواند اعتمادبه‌نفس آن‌ها را تقویت کند و از آسیب‌های رفتاری جلوگیری نماید.»
 نقش مشاور و خانواده در مسیر درمان
این مشاور خانواده تأکید می‌کند که اولین گام درمان، ایجاد ارتباط مؤثر و امن با نوجوان است. «وقتی نوجوان احساس می‌کند قضاوت نمی‌شود، از احساسات و تجربه‌هایش حرف می‌زند و این نقطه‌ی شروع تغییر است.»
او بر ضرورت ارزیابی دقیق وضعیت روانی و رفتاری فرد، حتی در سطح مصرف سیگار یا قلیان، تأکید دارد و می‌گوید: «مشاوره‌های فردی، خانوادگی و گروهی می‌توانند هرکدام بخشی از مسیر درمان را پوشش دهند. »
مسئولیت اجتماعی فراموش‌شده
نادرمنش  همچنین بر توجه ویژه به کودکان بیش‌فعال تأکید دارد: «این کودکان معمولاً سرزنش می‌شوند، در حالی‌که اگر حمایت نشوند، در نوجوانی در معرض خطر جدی اعتیاد قرار می‌گیرند. توجه به آن‌ها در واقع سرمایه‌گذاری برای آینده است.
ارزیابی درک بیمار از آموزش، جلسات گروهی، آموزش به خانواده ها و آموزش چهره به چهره می توان بیمار را برای استفاده صحیح و ایمن از متادون آگاه کند. آموزش ها نیز باید چند وجهی و متناسب با سطح سواد و درک هر بیمار انجام شود.»
لیلا خَیر کارشناس درمان ترک اعتیاد بهزیستی در پاسخ به خبرنگار «پبام عسلویه»، متادون را دارویی تسکین دهنده اعلام کرد و در این خصوص گفت: افرادی که به صورت مداوم از این دارو استفاده می کنند باید حتما تحت نظر دکتر باشند تا از حالت کما و بروز دیگر اختلالات در امان باشند.
وی متادون را در سه حالت قرص، شربت و آمپول توصیف کرد و تاکید کرد این دارو باید حتما تحت نظر پزشک و در زمان خاصی از روز استفاده شود.
این کارشناس ترک اعتیاد با اشاره به عوارض  جانبی کوتاه و بلند مدت این دارو، خواب آلودگی، وابستگی، کاهش هوشیاری و کاهش درد را از عوارض مهم آن اعلام کرد و افزود:« افرادی که تحت نظر پزشک از این دارو استفاده می کنند، به مرور پزشک تلاش می کند تا کم کم وابستگی بیمار به این دارو را کاهش دهد و در زمان معین دارو به صورت کامل برای بیمار قطع می شود.»
خَیر با تاکید بر عدم مصرف این دارو همزمان با الکل یا داروهای خواب آور متذکر شد: «در این صورت سیستم ایمنی بدن به شدت ضعیف ، سیستم عصبی تضعیف و گاهی اوقات نیز منجر به مرگ می شود.»
کارشناس درمان ترک اعتیاد اداره بهزیستی دشتستان با اشاره به خودسر بودن برخی بیماران در مصرف این دارو و عدم رعایت توصیه های پزشک در این خصوص گفت :«چنین افرادی قطعا به متادون اعتیاد پیدا می کنند و  برای جلوگیری از حالت خماری و درد، مصرف این دارو را افزایش می دهند.»
وی با اشاره به برگزاری دوره های آموزشی چگونگی مصرف متادون به صورت هفتگی با حضور خانواده ها، اظهار کرد:«در کلینیک های ترک اعتیاد نیز این آموزش ها در جلسات مختلف و هفته ای دوبار انجام می شود، با خانواده های بیماران تماس گرفته می شود و حالت های روحی و روانی و برخوردهای فرد از طریق خانواده به ما گزارش داده می شود و آموزش های لازم درخصوص رفتار با بیمار را به خانواده ها متذکر می شویم.»
کارشناس درمان ترک اعتیاد اداره بهزیستی دشتستان از تشکیل جلسات آموزشی فردی با بیماران در هر هفته خبر داد و عنوان کرد:« طی مشاوره 45 دقیقه ای با فرد از عوارض و مشکلات بیمار باخبر شده و بیمارانی که نیاز به روانپزشک دارند جهت رفع مشکلات روحی و روانی آن ها را به روانپزشک معرفی می کنیم»
افزایش زنانگی اعتیاد در سال های اخیر به استفاده نادرست از متادون و فراوانی آن در اجتماع بستگی دارد. دسترسی آسان متادون، تصور غلط از بی خطر بودن این دارو، کمبود گستردگی مراکز درمانی ویژه بانوان، مشکلات روانی و فشارهای اجتماعی بانوان و انتقال اعتیاد از طریق روابط عاطفی مسبب گسترش اعتیاد بانوان خصوصا در استفاده از متادون شده است.
نحوه برخورد با فروشندگان متادون در جامعه نیز تابع قوانین کیفری و اقدامات نیروی انتظامی انجام می شود.
فرماندهی انتظامی شهرستان دشتستان « محمدرضا محمودیان» در خصوص برخورد با فروشندگان متادون در این شهرستان به « پیام عسلویه» می گوید: «اقدامات قانونی و برخورد با فروشندگان متادون توسط نیروی انتظامی انجام می شود به صورتی که در شش ماه اول سال جاری تعداد 170 هزار انواع قرص غیر مجاز کشف و 12 مغازه که جزو فروشندگان این دارو بوده اند پلمب شده است.»
محمودیان با اشاره به توقیف دو دستگاه خودرو با جرم فروش متادن خبر داد و افزود: «مکاتبات لازم با اداره آموزش و پرورش و شبکه بهداشت و درمان انجام شده و خواستار آموزش های لازم در خصوص پیشگیری از مصرف این دارو و طریقه صحیح استفاده از آن را در فضای مجازی آموزش شدیم.»
ضرورت استمرار برخورد نیروی انتظامی با فروشندگان غیر مجاز متادون موضوعی بسیار مهم در حفظ سلامت جامعه است و باعث پیشگیری از اعتیاد، کاهش مرگ و میرناشی از مصرف متادون و تقویت نظام درمان اعتیاد و تضعیف بازار سیاه دارویی می شود.
افزایش آموزش های عمومی در خصوص خطرات ناشی از مصرف خودسرانه متادون از طریق نهاد های مسئول در جلوگیری از افزایش این دارو بسیار تاثیرگذار است. و اگر شرایطی مانند اشتغال و خدمات اجتماعی برای حمایت از زنان بهبود یافته از دام متادون در جامعه فراهم شود قطعا شاهد کاهش آماد اعتیاد در زنان خواهیم بود./بوشهری ها

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000005845796913315966514104.jpg

 

آینه جم- سجاد بهزادی 

سخنگوی دولت، بعد از اجرای اسنپ بک گفت “هیچ حصاری توان ایستادن مقابل همبستگی مردم را ندارد.”

البته خانم سخنگو درست می گوید. وقتی همبستگی باشد نه تنها “حصار” بلکه هیچ نیروی ویرانگر دیگری هم نخواهد توانست یک جامعه هم بسته را باز کند و آن را از بین ببرد. اما نویسنده در این یادداشت نظر خانم سخنگو را به چند نکته جلب می کند.

قرارمان حصار نبود. قرار بود توان جامعه ایران به جای تحلیل رفتن در برابر حصارها، صرف توسعه و آبادانی این میهن شود. حصارها را قرار بود دولت ها بردارند تا ملت ها با خیالی آسوده تر به توسعه کشور کمک کنند. اگر حصارها بحران آفرین شوند،  به قول “بوردیو” درک جامعه از مشارکت عمومی به هم می ریزد و حس بی‌کفایتی و ازخودبیگانگی ایجاد می شود.

قرارمان حصار نبود. اگر چه ما در برابر حصار دشمن ایستاده ایم اما با حصار های غیر دشمن چه کنیم؟ چه عاملی امروز سبب شده است که زندگی با حقوق زیر ۵۰ میلیون تومان بدون یارانه و کالابرگ ممکن نباشد؟ آیا از این حصار سخت تر سراغ دارید؟ مگر میزان تاب آوری مردم در برابر سه دهه تورم دو رقمی تا چقدر می تواند باشد؟از طرفی باید میزان تاب‌آوری جامعه در برابر فشارهای آنومیک وتهدید انسجام اجتماعی را جدی باید گرفت.

قرارمان حصار نبود. حالا که ناکارآمدی بخش هایی از ساختار فعلی، تبدیل به بزرگ ترین حصاری است که جامعه آن را تحمل می کند؛ چرا باید حصاری دیگر به حصارهای موجود اضافه گردد؟ مگر توان یک جامعه برای ایستادن در برابر حصارها چقدر می تواند پایدار بماند؟ امروز بوروکراسی غیر عقلانی به ناکارآمدی بخش هایی از ساختار منجر شده و کار به جایی رسیده است که رئیس جمهور در سفر خود به بندرعباس در برابر مطالبات عمومی جامعه از دولت، می گوید” فرض کنید دولتی وجود ندارد … ما الان سر یک میلیارد دلار چونه می‌زنیم از کجا تأمین کنیم.”

قرارمان حصار نبود. ولی حالا که دشمن حصار تحریم را بلند وبلندتر کرده است، چرا حداقل دلار را کنترل نمی کنید؟ پرسش اساسی جامعه امروز ایران اینست که؛ چرا دولت می بایست در برابر حصار دلار این قدر ضربه پذیر باشد و روز به روز ارزش پول ملی پایین تر رود؟ ما در برابر حصارهای دشمن همبسته ایم اما دولت مشغول چه کاری است خانم سخنگو؟ حداقل “یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به مردم”

قرارمان حصار نبود. اما حالا که حصار دشمن ۴۰ سال است جامعه را رها نمی کند، ایستادن در برابر این حصار بتنی با ما؛  اما تامین حداقل های معیشتی مردم مانند آب و برق و گاز پایدار با شما خانم سخنگو. تا کی می شود با بحران بی آبی و بی برقی در برابر حصارهای بتنی مقاومت کرد؟

قرارمان حصار نبود؛ ولی اشکالی ندارد. ما در برابر حصارها مقاومت می کنیم؛ اما یکی پیدا شود و با یک شاخص قابل استناد و علمی برای ما توضیح دهد که ایستادگی در برابر حصارها تا کی؟ بلاخره کی قرار است ما هم یک کشوری عادی باشیم بدون حصارها ، دیوارها و تحریم ها؟

خانم سخنگو باید بداند تحریم به عنوان یک فشار خارجی، اثری پارادوکسیکال دارد. شاید از یک سو، با ایجاد حس بی‌عدالتی بین‌المللی، بتواند حس همبستگی ملی را در برابر حصارها  تقویت کند؛  اما از سوی دیگر، اگر فشار از آستانه تحمل فراتر رود، می‌تواند به کاهش شدید اعتماد عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی بینجامد.

پرسش کلیدی این است که نقطه تعادل این پارادوکس کجاست و جامعه تا کی باید این وضعیت را تحمل کند؟

 

 

منبع: عصرایران

000004565.jpg

 

 

آینه جم- دکتر جمشید عسکری *

این روزها دوباره تب مذاکره و احیای گفتگوهای هسته ای و یا شاید بیشتر از سوی قدرتهای بزرگ با ایران بر سر زبانها افتاده که میتوان از اجلاس کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با اتحادیه اروپا گرفته تا دبیرکل سازمان ملل، مدیر کل آژانس و اظهارات جدید ترامپ و حتی سخنان پوتین مبنی بر دیپلماسی تنها راه حل برنامه هسته ای ایران.

 

سوال اینجاست که آیا شاهد بازی جدیدی از سوی ابرقدرتها در برابر ایران هستیم ؟

یا این فرصتی دوباره برای احیای دیپلماسی در اختیار طرفین خواهد بود.

 

برای بهتر شناختن وضعیت طرفین مذاکره و نیز شرایط فعلی اتفاقات یک سال گذشته را مرور کوتاهی می کنیم.

 

طی یک سال گذشته جریان غرب به رهبری تسلیحاتی آمریکا و با بازی عامل منطقه ای آن اسراییل سعی کرد با الگو برداری از حادثه ۱۱سپتامبر آمریکا (*همان حادثه هفتم اکتبر که هیچ کس از آن اطلاع نداشت، نه ایران ، نه حزب الله و نه حتی بعضی رهبران حماس*!!!!؟؟؟) اینبار در اسراییل همان روشی را که اربابش پیش گرفت انجام دهد. شعار دولت آمریکا حذف القاعده ، شعار اسراییل حذف محور مقاومت (منطقه ای، مذهبی، ایدئولوژیکی) که با این شعار هم بتواند رضایت کشورهای غربی و هم کشورهای عرب منطقه را جلب کند. ابتدا شروع به شخم زدن غزه کرد. و همزمان دست به ترور رهبران حزب الله لبنان و فشارهای سیاسی جهت خلع سلاح آن و حذف این قدرت سیاسی نظامی از معادلات لبنان کرد.

در محور دیگر با لابی های گسترده در بین کشورهایی نظیر ترکیه و روس توانست اسد را از معادلات سوریه حذف کرده و فردی وهابی وابسته به ترکها و همسو با جریان عبری و ضد شیعی را منصوب نماید. همزمان فشارهای آمریکا بر دولت عراق مبنی بر تحت فشار قراردادن گروه های شیعی علی الخصوص حشدالشعبی شدت گرفت.

پس روی کاغذ آنها یکی یکی در حال پیاده کردن اهداف برنامه ریزی شده خود هستند.

در این بین یمن را وارد بازی توافق با آمریکا کرده ، آذربایجان را پایگاه نظامی و جاسوسی خود کردند و ارتباطات ایران را به روسیه و اروپا را با کوریدور زنگه زور محدود تر کردند.

همزمان با افزایش فشارهای منطقه ای و تضعیف جریان مقا‌ومت بازی دیپلماسی و مذاکرات را در ساز و کرنا گذاشتند.

ایران مشغول گفتگوهای برنامه ریزی شده بود که ناگهان اتفاقی که نباید می افتاد رقم خورد.

 

برنامه اصلی آنها انجام شد. ترور دانشمندان هسته ای و فرماندهان نظامی و در آخر بمباران تاسیسات هسته ای.

 

ایران همیشه مظلوم مورد حمله قرار گرفت و جنگ تحمیلی دیگری راه افتاد، هر چند تدبیر هوشمندانه رهبر انقلاب مبنی بر جایگزینی فوری فرماندهان نظامی و نیز پاسخ کوبنده نیروی جان بر کف نظامی کشور اقتدار نظامی و عزم راسخ مبنی بر پاسخ همه جانبه ایران را به دشمن صهیون نشان داد، اما سکوت جامعه جهانی در برابر مظلومیت کشوری با تمدن چندهزار ساله که مورد هجوم قومی وحشی قرار گرفته را بیشتر نمایان کرد. پس جامعه جهانی در واقع یعنی پشم.

اکنون که بیش از چند دهه از دشمنی آمریکا و اسراییل با ایران اسلامی میگذرد و طی این زمان شعار هر دو طرف حذف و محو یکدیگر بوده است به نقطه ای رسیدیم که فقط یک معجزه دیپلماتیک میتواند دشمنی چند دهه ای را به دوستی تبدیل کند.

و گرنه آنها برای گام آخر دوباره شروع به بازی مذاکره کرده اند و همزمان به شکل دیوانه وار فشارهای سیاسی و اقتصادی را در جهت منزوی کردن ایران در جامعه بین الملل و تشدید نارضایتی های اجتماعی انجام می دهند تا دوباره فرصتی جهت ضربه زدن به ایران فراهم شود.

 

 

در پایان؛ 

 وقتی ترامپ برای اولین سفرش خاورمیانه را انتخاب کرد و جمع کردن میلیاردها دلار پول از کشورهای عربی منطقه، همان زمان این پول را با هماهنگی جهت انجام عملیاتهای نظامی در خاورمیانه گرفت و قول داد برای یکبار که شده برایشان آرامش واقعی بیاورد در قبال هزینه و سکوت!!!؟

سپس با بستن پیمان دفاعی هسته ای برای امارات و هند، عربستان و پاکستان و‌حمایت نظامی جدیدش ازقطر ، و شاید در آینده برای بحرین و انگلستان و حتی آذربایجان و اسراییل می خواهد خیال تامین کنندگان مالی جنگ نوین خاورمیانه را نسبت به پیامدهای گسترش آن راحت کند. زیرا هیچ صلح پایداری بدون جنگ بزرگی صورت نگرفته، پس باید و به اجبار خود را برای جنگی بزرگ آماده کرد ولو اینکه هیچ وقت اتفاق نیفتد ان شاالله.

 

اینجاست که این بار ایران یا باید بسوزد و بسازد یا یکبار برای همیشه با استفاده از ظرفیتهای خود و چتر هسته ای کشورهای همسو نظیر چین ، روس و یا حتی کره شمالی در قبال تحدیدهای نظامی بیشتردر امان باشد.

 

 

*استاد دانشگاه و فعال سیاسی جم

 

 

 

 

00001426.jpg

 

آینه جم- غلامعلی بدخشان
کارشناس امور بانکی

پول، فراتر از یک ابزار مبادله، آینه‌ای از تاریخ، اعتماد و روح جمعی ملت‌هاست. هر اسکناس، سندی از تلاش، امید و رنج جامعه است؛ و هرگاه ارزش آن کاهش یابد، نه تنها حساب و کتاب‌ها، بلکه باور و اعتماد اجتماعی هم آسیب می‌بیند.

امروز، در روزگار تورم مزمن و نقدینگی افسارگسیخته، مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت چهار صفر از پول ملی ایران حذف شود؛ اقدامی که در ظاهر، به‌منظور ساده‌سازی محاسبات و زیبایی ظاهری اسکناس‌هاست، اما در باطن، می‌تواند بر زخم‌های دیرینه اقتصاد ایران نمک پاشد.

اقتصاد ایران در سال‌های اخیر گرفتار چرخه‌ای معیوب و فشرده است: کسری بودجه مداوم، رشد بی‌وقفه پایه پولی، وابستگی شدید دولت به درآمدهای غیرمولد و کاهش قدرت خرید واقعی مردم. حجم نقدینگی از مرز شانزده هزار هزار میلیارد تومان فراتر رفته و بخش عمده‌ای از آن، خلق پول بدون پشتوانه است؛ سپرده‌هایی که بانک‌ها با یک امضا و بدون پشتوانه واقعی ایجاد می‌کنند و به جریان اقتصادی تزریق می‌نمایند.

در این میان، یکی از منابع مهم خلق نقدینگی توسط بانک‌ها، پرداخت سود به سپرده‌های بانکی است. وقتی بانک‌ها نرخ‌های بالای سود سپرده را تعیین می‌کنند، در واقع مجبورند این سود را از منابع موجود تولید نکنند، بلکه با افزایش ترازنامه و خلق پول، پرداخت می‌کنند. این فرآیند، که به صورت علمی تحت عنوان خلق پول از طریق بدهی و تعهدات سودآور سپرده‌ها شناخته می‌شود، باعث افزایش پایه پولی و تشدید نقدینگی می‌گردد. به عبارت دیگر، هر یک درصد افزایش نرخ سود سپرده‌ها، با توجه به حجم کل سپرده‌ها، می‌تواند معادل هزاران میلیارد تومان نقدینگی جدید بدون پشتوانه به اقتصاد تزریق کند؛ و این خود شتاب‌دهنده تورم و بی‌ثباتی قیمت‌هاست.

در همین شرایط، بخش خصوصی و تولید ملی زیر فشار هزینه‌های سنگین، بی‌ثباتی قیمت‌ها و فقدان امنیت سرمایه‌گذاری، رمق خود را از دست داده‌اند. کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی که زمانی ضربان قلب اقتصاد کشور بودند، امروز یا خاموش‌اند یا با توان محدود فعالیت می‌کنند. کارآفرینان، ناامید از دسترسی به سرمایه و حمایت بانکی، روز به روز انگیزه خود را از دست می‌دهند و جوانان تحصیل‌کرده، چشم امیدی به آینده تولید و کارآفرینی ندارند.

حذف چهار صفر از پول ملی، در این شرایط، مانند تغییر رنگ ظاهری خون در رگی بیمار است؛ ظاهر را ممکن است مرتب کند، اما ریشه بیماری را درمان نمی‌سازد. تجربه جهانی نیز این نکته را روشن می‌کند: ترکیه و رومانی تنها پس از مهار تورم و اصلاح ساختارهای مالی، اقدام به حذف صفر کردند و موفق شدند اعتماد عمومی را بازگردانند. در مقابل، زیمبابوه و ونزوئلا بدون چنین اصلاحاتی، به حذف صفر روی آوردند و نتیجه آن، سقوط کامل ارزش پول و افزایش بی‌اعتمادی بود.

در ایران، حذف صفر در حالی انجام می‌شود که تورم مهار نشده، خلق پول بدون پشتوانه ادامه دارد و اعتماد عمومی در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد. مردم روزانه شاهد کاهش قدرت خرید خود و افزایش فاصله میان درآمد و هزینه هستند. تغییر ظاهری اسکناس، نه جایگزین قدرت خرید است و نه نشانه اصلاح واقعی اقتصاد.

از منظر روانی و اجتماعی، این تصمیم می‌تواند اثر معکوس داشته باشد. مردم ممکن است تصور کنند که دولت قصد دارد ضعف واقعی اقتصاد را در پوشش ظاهری پول جدید پنهان کند. نتیجه طبیعی این برداشت، گرایش به خرید دارایی‌های غیرمولد مانند طلا، ارز و ملک است، که خود محرکی برای تشدید تورم و نوسانات اقتصادی می‌شود.

پول، ارزش خود را نه از عدد و رقم بلکه از کار، تولید و اعتماد مردم می‌گیرد. اگر این ستون‌ها فرو بریزند، هیچ اصلاح ظاهری و حذف صفر نمی‌تواند شکوه واقعی اقتصادی را بازگرداند.

برای اصلاح پایدار، باید ابتدا پایه‌های اقتصاد را ترمیم کرد: انضباط مالی دولت و توقف کسری بودجه با چاپ پول، مهار رشد نقدینگی و کنترل پایه پولی، بازگرداندن بانک‌ها به وظیفه اصلی خود یعنی تأمین مالی تولید، و حمایت همه‌جانبه از بخش خصوصی و تولید داخلی. استقلال واقعی بانک مرکزی و شفافیت تصمیمات پولی نیز پیش‌شرط بازسازی اعتماد عمومی است.

این پیشنهادها تنها راهکار فنی نیستند، بلکه ضرورتی ملی‌اند. حذف صفر، اگر پس از اجرای این اصلاحات انجام شود، می‌تواند نشانه‌ای از بازگشت ثبات و اعتماد باشد؛ اما در غیاب آن، صرفاً پوششی بر زخم‌های تورم و رکود خواهد بود.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگر، نیازمند بازسازی ستون‌های واقعی ارزش است: صداقت در تصمیم‌گیری، شفافیت اقتصادی، و حمایت از تولید ملی. حذف صفر ممکن است دفترهای حسابداری را مرتب کند، اما تنها انضباط، تولید و اعتماد است که می‌تواند سفره مردم را سامان دهد و اعتماد از دست رفته را بازگرداند.

 

00001144.jpg

آینه جم-  وحید پورجماد

استان بوشهر، جایی که عطر شرجی دریا با بوی نفت و گاز گره خورده است، داستانی دیرین از «پول هست، اما برای دیگری» زمزمه می‌شود. داستان منابع عظیمی که از دل این خاک برمی‌خیزند و قلب تپنده اقتصاد کشورند، اما گویی مسیرشان از بوشهر به بزرگراه‌های پایتخت می‌رسد. در این میان، سهم ورزش و فوتبال بوشهر از این خوان نعمت، پرسش‌برانگیز و محل گلایه‌هایی عمیق است.

در حالی استان بوشهر میزبان شایسته برای صنایع نفت و گاز می باشد که با چالش‌هایی مانند آلودگی‌های زیست‌محیطی، کمبود زیرساخت‌های اجتماعی و نابرابری در توزیع منافع روبرو است. یکی از مطالبات اصلی، تخصیص بخشی از درآمدها و مسئولیت‌های اجتماعی شرکت‌های نفت و گاز به حوزه ورزش است. این “حق” نه تنها بر اساس قوانین مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها بلکه بر پایه عدالت منطقه‌ای است.

یکی از این شرکت ها هلدینگ خلیج فارس به عنوان بزرگترین و درآمدزاترین هلدینگ کشور می باشد که با بیش از ۱۵ شرکت زیر مجموعه و تولید سالانه میلیون ها تن محصولات، ریشه در منابع طبیعی استان های بوشهر و خوزستان دارد، اما چرا هلدینگی که منافع سرشارش را از منابع این استان کسب می‌کند، در تقسیم مسئولیت‌های اجتماعی خود، چشم به تیم‌ پایتخت می‌دوزد و از کنار ورزش بوشهر به سادگی عبور می‌کند؟

آیا استعدادهای ناب و جوانان مستعد بوشهری که می‌توانند آینده درخشانی برای فوتبال و دیگر رشته‌های ورزشی استان رقم بزنند، سزاوار چنین بی‌توجهی‌ای هستند؟ این در حالی است که باشگاه‌های ورزشی استان، به خصوص در رده‌های پایه، با کمترین امکانات و بودجه دست و پنجه نرم می‌کنند و بسیاری از استعدادها به دلیل نبود حمایت کافی، در همان ابتدا از مسیر ورزش حرفه‌ای باز می‌مانند اما در همین سال جاری بالغ بر دو هزار میلیارد تومان از سوی هلدینگ خلیج فارس به تیم استقلال تهران اختصاص داده شد.

اینکه از زاهدان تا شمال و مرکز کشور هلدینگ خلیج فارس در رشته های مختلف تیم داری می کند اما در استان بوسهر به یک مدرسه فوتبال اکتفا می شود، نه تنها از منظر اقتصادی توجیهی ندارد، بلکه از بعد اجتماعی و فرهنگی نیز تبعات منفی به دنبال دارد.

جوانان بوشهری وقتی می‌بینند که منابع متعلق به استان شان صرف حمایت از تیمی در صدها کیلومتر دورتر می‌شود، در حالی که تیم‌های خودشان برای تأمین حداقل‌ها هم با مشکل مواجه‌اند، چه احساسی پیدا می‌کنند؟ آیا این رویکرد، احساس بی‌عدالتی و ناامیدی را در میان آن‌ها تقویت نمی‌کند؟

تیم‌های فوتبال این استان مثل شاهین و ایرانجوان و شاهین عامری بارها نشان داده‌اند که با حداقل امکانات هم می‌توانند حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشند و استعدادهای ارزشمندی به فوتبال ایران معرفی کردند که نمونه آن حضور سه بازیکن بوشهری در تیم ملی فوتبال ایران است.

اینکه صنایع مس و شرکت های گل گهر و چادر ملو و ذوب آهن و فولاد سپاهان در استان‌های کرمان و یزد و اصفهان در راستای مسئولیت‌های اجتماعی خود می توانند از ورزش حمایت کنند و زیرساخت‌های بسیار خوبی در همه ابعاد ایجاد کرده اند، اما در استان بوشهر با وجود این همه شرکت های پتروشیمی و نفتی حاضر به حمایت از ورزش استان نیستند و سالها مطالبه گری اهالی رسانه و جامعه ورزش استان به نتیجه ای نرسیده است.

قطعا حمایت هدفمند و مسئولانه از این پتانسیل‌ها می‌تواند بوشهر را به قطبی ورزشی در کشور تبدیل کند و شور و نشاط اجتماعی را در میان مردم استان دوچندان نماید.

تجربه حضور شاهین در لیگ برتر نمونه بارز آن است که شاهد یک شور و نشاط در استان بودیم و حتی از استانهای همسایه برای تماشای بازیهای شاهین به بوشهر می آمدند.

زمان آن رسیده است که هلدینگ خلیج فارس و سایر شرکت‌های بزرگ فعال در استان بوشهر، نگاهی دوباره به مسئولیت‌های اجتماعی خود بیندازند. حمایت از ورزش و فوتبال، نه تنها یک وظیفه اخلاقی، بلکه یک سرمایه‌گذاری پربازده در توسعه انسانی و اجتماعی استان است.

سرمایه‌ای که نتایج آن، هم در زمین‌های سبز فوتبال و هم در روحیه و انگیزه جوانان این دیار، به خوبی نمایان خواهد شد.

امید است که بی‌مهری‌ها پایان یابد و شاهد روزی باشیم که ثروت بوشهر، در خدمت توسعه و بالندگی همه ابعاد این استان، به ویژه ورزش پرطرفدارش قرار گیرد.

 

 

*خلیج فارس

0002554.jpg

 

آینه جم/ غلامحسین کروبی

امسال هفته دفاع مقدس با هفته ملی سالمندان همزمان شده است. این تقارن یادآور یک واقعیت مهم است: هزاران رزمنده‌ای که در سال‌های جنگ تحمیلی برای دفاع از وطن به جبهه‌ها رفتند، امروز خود به جرگه سالمندان پیوسته‌اند.

بر اساس آمار، بیش از ۵۱ هزار نفر از مردم استان بوشهر در طول هشت سال جنگ راهی جبهه‌ها شدند. اکنون با گذشت حدود از چهار دهه از پایان جنگ، اکثر آنان دوران سالمندی را پشت سر می‌گذارند. اما پرسش اصلی اینجاست: سهم این رزمندگان و دیگر سالمندان استان از امکانات رفاهی، درمانی و فرهنگی چیست؟

 

پاسخ روشن است؛ جز مراسم‌های تشریفاتی و تجلیل‌های نمادین، اقدام عملی چندانی دیده نمی‌شود. در استانی که به «پایتخت انرژی کشور» شهرت دارد و میزبان ده‌ها پالایشگاه و پتروشیمی است، حتی یک مرکز مجهز و استاندارد برای خدمات سالمندان و ایثارگران وجود ندارد.

سازمان‌ها و نهادهایی که مأموریت مستقیم در این حوزه دارند ـ از بنیاد شهید و امور ایثارگران گرفته تا صندوق‌های بازنشستگی و شهرداری‌ها ـ کارنامه قابل قبولی ارائه نداده‌اند.

نتیجه آنکه بیش از ۱۰۵ هزار نفر از سالمندان، ایثارگران و حتی معلولان و توان‌یابان، همچنان با کمبود امکانات، مشکلات درمانی و بی‌توجهی به مناسب‌سازی فضاهای شهری دست و پنجه نرم می‌کنند.

اکنون زمان آن رسیده که تجلیل از رزمندگان و سالمندان فراتر از لوح تقدیر و سخنرانی برود. قدردانی واقعی یعنی فراهم‌کردن شرایط زندگی شایسته برای آنان؛ از بیمارستان و کلینیک گرفته تا مراکز رفاهی، فرهنگی و ورزشی.

اگر این اتفاق نیفتد، همه شعارها و مراسم‌ها چیزی جز تکرار وعده‌های بی‌حاصل نخواهد بود.

000072128360.jpg

 

آینه جم - اعتیاد نوعی بیماری که برخلاف تصور بسیاری از مبتلایان، رهایی از آن با همراهی خانواده، جامعه و امکانات موجود همانطور که افتادن در دام اعتیاد با اراده شخصی فرد اتفاق افتاده با همان عزم نیز ترک آن و بازگشت به زندگی عادی امکان پذیر است.

به گزارش آینه جم  بر اساس تحقیقات به عمل آمده سالانه صدها نفر به بیماری اعتیاد دچار می‌شوند و گاهی در عبور از این بی راهه بدون آنکه استمداد بطلبند یا متوجه زخمی که خودخواسته بر تن زندگیشان زده‌اند، باشند، اطرافیان خود را نیز در چاه این بیماری فرو می‌برند و از فرصت‌های موجود برای ساختن زندگی دوباره مغفول مانده و از عمق تاریکی این مسیر به پوچی سفر می‌کنند، این افعی سیاه به دلایل متعددی در جسم و روح فرد لانه کرده و پس از اولین لمس آن تمامیت فرد را از آن خود می‌کند، طوریکه معتادان بیشتر پس از گرفتاری، از خود، خانواده و جامعه فاصله می‌گیرند و در حالی که همه دنیایشان را به لحظه استفاده از مواد مخدر گره زده‌اند، قدرت تصمیم‌گیری و تجزیه و تحلیل مسائل ار دست داده و به قهقرار رفته‌اند.

درست است که باید در گرفتن اولین سیگار با سربلندی "نه" بگوییم، اما همیشه اولین گام در مسیر اعتیاد با کشیدن سیگار شروع نمی‌شود و گاهی افتادن در تور رفاقت‌ها و دورهمی‌های نا مناسب، یا نشستن در محیط‌های آلوده فکری که بیشتر در نقطه تلاقی شکست‌های روحی ظهور می‌کند، بدون شک آغاز راه تاریک اعتیاد است و تنها با ایجاد شناخت و آگاهی می‌توان از بسط و گسترش آن در جامعه پیشگیری کرد.

دام اعتیاد

براساس تعریف سازمان بهداشت جهانی (WHO) و انجمن روانشناسی آمریکا(APA) اعتیاد یک بیماری مزمن و عود کننده‌است که در سیستم پاداش، انگیزه و حافظه آن با ایجاد احساس وسوسه شدید، از دست دادن کنترل درناتوانی قطع آن و ادامه مصرف با وجود پیامدهای منفی اختلال ایجاد می‌کند، بطورکلی اعتیاد یک نوع " اختلال مصرف ماده" (substsnce use discorder) است که در آن مغز به جای تصمیم گیری منطقی، توسط ماده مخدر کنترل می‌شود.

مغز فرد معتاد بعد از اولین بار مصرف برای تشویق رفتارهای بقا، مانند خوردن، نوشیدن، ارتباط اجتماعی با ترشح ماده شیمیایی به نام دوپامین سبب ایجاد احساس لذت و پاداش می‌شود و در برخی مواد مخدر مانند هروئین، شیشه، کوکائین و حتی نیکوتین این سیستم را به شکل انفجاری و غیر طبیعی فعال می‌کند و مقدار دوپامین را به قدر زیادی تا ده برابر افزایش می‌دهد و همین امر موجب می‌شود فرد در اولین تجربه آن را به عنوان اوج لذت شدید و بی سابقه به خاطر بسپرد و برای رسیدن دوباره به این لذت آن را تکرار می‌کند.

یک پزشک فعال در این زمینه بیان کرد: بخشی از مغز به نام هیپو کامپ مغز این تجربه لذت شدید را به همراه تمام جزئیات محیطی به عنوان یک خاطره قوی و بسیار خوشایند ثبت می‌کند و از سوی دیگر همزمان با آن بخش دیگری به نام آمیگدال یک شرطی سازی کلاسیک ایجاد می‌کند بدین معنی که طی این فرآیند بدن یاد می‌گیرد که هرگاه در آن شرایط یا حالت احساسی خاص قرار گرفت برای رسیدن به آن لذت نیاز به مصرف ماده دارد.

این پزشک که خود دارای پرونده فعالیت کلینیک ترک اعتیاد است ادامه داد: بسیاری از این افراد در شرایط نامساعد و در پاسخ به مشکلات و نابسامانی‌های ساختاری جامعه درگیر این اختلال می‌شوند و بیشتر اوقات این امر ریشه در عدم آگاهی، فقرفرهنگی و نبود زیرساخت‌های مناسب برای حضور در اجتماع و امکانات فراغتی دارد.

علائم بوجود آورنده این اختلال هرچه که هست همچون علف هرزی از خون وجودیت فرد می مکد و او را در کابوسی شیرین و فریبنده در جایی غرق می کند که فرد خواب نیست بلکه خود را به خواب زده است و راه را برای سودجویی کوردلانی که تحت هر شرایطی می خواهند از آب کره بگیرند فراهم کرده است.

اراده، نور رهایی از چاه تاریک اعتیاد 

مبارزه با مواد مخدر در بوشهر

در سال‌های دور کلمه اعتیاد که بر زبان‌ها می‌آمد، مردم تنها ذهنشان به سمت تعداد معدودی از مواد مخدر می رفت اما در دهه‌های اخیر تنوع این موادمخدر و روانگردان به قدری است که دیگر از دامنه شناخت افراد عوام جامعه خارج است و گاهی به عنوان پایه مهمانی‌ها یا دورهمی‌ها استفاده می‌شود و گاهی برای گروه های متجدد نما و مغفول مانده از فضیلت های انسانی، نشانه رفاه اجتماعی و به اصطلاح با کلاس و لوکس بودن تلقی می‌شود.

دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر استان بوشهر در این باره به ایرنا بیان کرد: در ۶ ماهه نخست امسال ۷۰۰ کیلوگرم مواد مخدر شامل تریاک، حشیش، گراس، شیشه، هروئین و سایر مواد مخدر سنتی و صنعتی کشف شد.

عقیل خرم آبادی تعداد معتادان متجاهر شناسایی شده در سال گذشته در استان بوشهر را ۲۱۳ نفر اعلام کرد در حالی که بر اساس مستندات و فعالیت‌های این دبیرخانه این آمار در ۶ ماهه نخست امسال تاکنون ۳۰۰ نفر درج شده است که این امر افزایش چشمگیری را از خود نشان می‌دهد.

تجارت مواد مخدر و خرید و فروش خرده و عمده آن یکی از مشاغل پایین و پست از نظر جایگاه عرفی و اجتماعی است چرا که در دسترس بودن مواد مخدر یکی از دلایل تسهیل شکل گیری اعتیاد در جوامع است و در کشورمان نیز دستگاه‌های مرتبط همچون نیروی انتظامی، ستاد مبارزه با مواد مخدر، پلیس مرزی و غیره همواره در حال شناسایی و انهدام آنها با هداف بسیاری از جمله صیانت از سلامت جامعه انجام می‌شود.

خرم آبادی اظهارکرد: با وجود کنترل شدید محورهای ارتباطی و راه‌های آبی و افزایش تعامل اطلاعاتی و عملیاتی بین دستگاه‌های مقابله‌ای، از ابتدای سال تاکنون ۶ باند قاچاق مواد مخدر منهدم و دو هزار و ۳۰۰ نفر قاچاقچی و خرده‌فروش نیز در این استان دستگیر شدند.

بر اساس اظهار وی جمع‌آوری معتادان و کنترل آنها یکی از وظایف این نهاد است که در زمینه بیماران متجاهر پس از دستگیری آنها با دستور قضایی به مراکز درمانی معرفی شدند و در قالب اجرای طرح «آرامش در شهر»، اقدامات گسترده‌ای در تمامی شهرستان‌ها بویژه در مناطق جنوبی با تمرکز بر محیط‌های کارگری صورت گرفت.

تشکیل ۸۵۲ کانون یاریگران زندگی در مدارس

وی در باره آموزش، پیشگیری و توانمندسازی؛ از مدارس تا جوامع محلی اظهارکرد: با همکاری نهادهایی چون آموزش‌وپرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامی، دانشگاه‌ها، هلال‌احمر، ورزش و جوانان و اداره تعاون، آموزش‌های متنوعی در محیط‌های کارگری، مدارس، محلات و روستاها برگزار شده است.

وی افزود: در این ارتباط سال گذشته ۸۵۲ کانون یاریگران زندگی در مدارس استان تشکیل شد که ۴۰ درصد مدارس را پوشش می‌دهد، همچنین ۴۰ کارگاه آموزشی پیشگیری از اعتیاد در محلات پرخطر برای ۵۰۰ نفر از خانواده‌ها برگزار و ۴۰ نفر از مدیران سازمان‌های مردم‌نهاد نیز توانمندسازی شده‌اند.

درست است که این روزها شناخت دوست از دشمن کار دشواری است اما هوشیاری اجتماعی در مواجهه با افرادی که در مقابل ما قرار می‌گیرند و برای عرضه کالا و داروی خاصی اسرار می‌ورزند، دشوار نیست و برای نوجوانان و سنین پایین نیز با ایجاد آگاهی و همراهی خانواده از یک سو وچشم و گوش باز خانواده در بررسی رفت و آمدهای فرزندانشان از سوی دیگر در کاهش وقوع چنین پیامدهایی تاثیر بسزایی دارد.

بر اساس تحقیقات انجام شده ۹۰درصد افراد دارای اختلال وسواسی اعتیاد تحت تاثیر محیط پیرامون خود به این بیماری دچار می‌شوند و گاهی به بهانه خود و اطرافیانشان را نابود می‌کنند گاهی با انداختن این بیماری مسری به جان افراد خانواده و ایجاد فضای روانی ناپایدار، حوادث جبران نشدنی را موجب می‌شود.

اراده، نور رهایی از چاه تاریک اعتیاد 

"نه" را آگاهانه و بموقع به زبان بیاوریم

اعتیاد نوعی بیماری است که فرد خودخواسته به آن دچار می‌شود و هر یک به بهانه‌ای آن را همدم خود قرار می‌دهند و زندگیشان را به گردباد نابودی می‌کشانند، افراد معتادبیشتر دلیل افتادن در این دام را مشکلات روحی، مالی، جسمی و یا در پی یافتن انرژی و توان بیشتر برای غلبه بر خستگی‌های بدنی و ذهنی، خواب آلودگی و غیره بیان می‌کنند و به خود که می‌آیند خود را در تارهای روح منحوس و پنجه‌های سیاه آن گرفتار می‌بینند.

فاطمه که از پدر و مادری معتاد متولد شده بود به خبرنگار ایرنا گفت: مادرم با کلی عشق و علاقه با پدرم ازدواج کرد، او که کارگری می‌کرد در پی تصادفی پایش آسیب دید و از کار بیکار شد و پس از مدتی مادرم با کارگری در خانه دیگران امور خانه را می‌گذراند که متوجه شد پدرم معتاد شده‌است به جای نجات جان او مادرم نیز پای منقل نشست و او نیز گرفتار شد اما بد ماجرا به دنیا آمدن من و برادرم به این دنیا بود.

فاطمه کلاس اول دبیرستان بود که پدرش را بر اثر اعتیاد از دست داده بود و بنا داشت که به هنرستان برود و خیاط شود تا از پس مخارج خانه و خانواده در بیاید و برادر کوچکش را زیر پر و بال خود بگیرد اما چند سال بعد مادر نیز بر اثر اعتیاد جان باخت و یکی از همسایه‌ها به آنها خانه و غذا می‌داد، چند روز پیش فاطمه بر اثر ایست قلبی جان داد.

یکی از مددجویان بهزیستی گفت: برخی از فرزندان اعتیاد بدلیل سختی‌های زیادی که براثر نابسامانی و نداشتن پشتوانه کافی تحمل می‌کنند، با تکیه بر توان خود برای ایجاد زندگی متفاوت از آنچه خود در او گرفتار بودند گام بر می‌دارند اما در صورت ناتوانی در تغییر شرایط بدلیل دسترس بودن مواد و زندگی در محیط آلوده و آشنایی با نحوه استفاده از آن به آن پناه می‌برند و در سنین پایین بر اثر مصرف همزمان موادی که با هم تداخل دارند به زندگی خود پایان می‌دهند.

عباس درباره دوست درگیر در دام اعتیادش بیان کرد: احمد یکی از بهترین بسکتبالیست‌های محل بود و در بازی‌های محله‌ای برای خودش غولی بود و همه اسمش را می بردند، یک روز برغم هشدارهای من با یکی از معتادان محل دیده شد، در ابتدا به تمرین که می‌آمد او را پرانرژی تر می‌دیدم اما کم کم، پس از گذشت دقیقه‌های اول بازی، احمد خسته و رنگ پریده به گوشه زمین می‌رفت تا اینکه کمتر سر تمرین حاضر می‌شد و یک سال بعد او را لاغر و رنگ پریده با ظاهری ژولیده ایستاده سر خیابان دیدم.

عباس ادامه داد: به او درباره مواد مخدر و اثرات سو آن اخطار دادم اما او نه تنها قبول نکرد بلکه مرا نیز به استفاده از آن دعوت کرد و از آن به عنوان محرک مغزی و ایجاد کننده حال خوش نام برد، دیگر او را ندیدم تا اینکه چند سال پیش شنیدم احمد بر اثر مصرف بیش از حد مواد دچار توهم شده و مادرش را با ضربات پیاپی چاقو کشته است.

یکی از روان‌پزشکان بوشهری درباره احمد گفت: مصرف برخی مواد مخدر با اولین استفاده روی سیستم عصبی فرد تاثیر می‌گذارد و موجب تحریف ادراک فرد می‌شود و بدنبال ان فرد ممکن است صداهایی را بشنود یا چیزهایی را ببیند که وجود خارجی ندارند و احمد یکی از این موارد بود که در زمان دستگیری ادعا کرده بود که چشمان مادرش برق می زده و آدم فضایی‌ها او را تسخیر کرده بودند.

زهرا حیدری افزود: مواد محرک و توهم زا می‌توانند باعث ایجاد پارانویای شدید و بی اعتماد بنفسی مطلق شوند تا فرد بطور کامل از واقعیت جدا می‌شود و مرز بین توهم و واقعیت برای او محو از بین می‌رود و بر همین اساس در دنیایی از توهم زندگی می‌کند.

حیدری ادامه داد: به اصطلاح روانشناسان مغز فرد درگیر آفلاین شده و توسط ماده مخدر هک شده است و فرد نیاز به دخالت اطرافیان و نهادهای مرتبط اجتماعی دارد و در این مواقع برخی از والدین و نزدیکان گمان می‌کنند با معرفی او به نیروی انتظامی، بهزیستی و مراکز مرتبط باعث آسیب به او می‌شوند غافل از اینکه فرد اینچنینی مانند بمب ساعتی است که هر آن امکان دارد باعث تخریب دنیای خود و اطرافیانش شود.

یک "نه" آن هم آگاهانه می‌تواند از ورود فرد به راه تاریک و تیره اعتیاد جلوگیری کند، راهی که هیچ کجای آن اثری از تابش نور زندگی نیست و با گام نهادن در آن خط بطلانی بر وجودیت خود در خانواده و اجتماع می‌کشد اما آنچه بدیهی است فروغ زندگانی همیشه در آینه برای انعکاس حیات بر چهره هر آدمی می‌تابد و نباید در برابر این هیولای پلید و ویرانگر تسلیم شد.


اراده، نور رهایی از چاه تاریک اعتیاد

افسردگی، ریه‌های گرفته، پیری زودرس، تهدید اندام‌های حیاتی و داخلی چند آسیب از هزاران آسیبی است که فرد معتاد گاهی برغم پیش آگاهی به آن تن می‌دهد ولی آنچه بدیهی است هر زمان که اراده کند کافی است نیم نگاهی به آینه بیندازد و برای داشته‌های دیروز و هنوزش، برای خانواده و جامعه با یک "نه بلند از این مسیر روبرگرداند، چرا که ریشه این علف هرز هر کجا که قطع شود بخشی از یک شبکه مسموم فلج می‌شود و فرد طی آن گامی در راستای تضمین جامعه پایدار بر می‌دارد مسیری که در آن امید جوانه می‌زند.

مدت زمان بازگشت یک فرد معتاد به زندگی عادی به عوامل بسیاری بستگی دارد و نمی توان یک زمان ثابت و مشخص را برای همه در نظر گرفت و تحت تاثیر ماده مصرفی، مدت و مقدار مصرف، شرایط روحی و جسمی فرد، انگیزه شخصی، حمایت خانواده و دسترسی به خدمات درمانی قراردارد.

بر اساس مقالات و مستندات موجود در این زمینه مراحل ترک اعتیاد شامل مرحله سم زدایی، مرحله بازتوانی، مرحله نگهدارنده و پیگیری است که انگیزه شخصی، حمایت اجتماعی و خانوادگی و همچنین دسترسی به خدمات درمانی با کیفیت و درمان همزمان بیماری و اختلالات روانی از عوامل کلیدی موثر بر موفقیت آن به حساب می‌آید.

اراده، نور رهایی از چاه تاریک اعتیاد 

در مرحله سم زدایی اولین و حادترین پله شروع است که بدن از شر سموم مواد پاکسازی می‌شود و علائم ترک آن بسته به نوع ماده می‌تواند بین چند روز تا چند هفته طول بکشد که در مواد افیونی همچون تریاک، هروئین، مورفین پنج تا ۱۰ روز و با علائم روانی مانند بی قراری همراه است و در محرک‌ها همچون شیشه و کوکائین با علائمی همچون افسردگی، خستگی مفرط و افزایش اشتها تا هفته‌ها طول می‌کشد.

در مرحله بازتوانی به عنوان مهمترین قدم، فرد باید مهارت‌های لازم برای زندگی بدون مواد را یاد بگیرد که بیشتر این امر در مراکز بازتوانی و به صورت سرپایی انجام می‌شود و ضمن آن علاوه بر مشاوره فردی و گروه درمانی نسبت به آموزش مهارت‌های زندگی و درمان دارویی نیز اقدام می‌شود.

مرحله نگهداری بین ۶ ماه تا چندین سال و گاهی تا پایان عمر ادامه دارد و فرد گرفتار براساس اراده خود و تقویت مهارت‌های مرتبط باید در حفظ حریم خود از مواد مخدر بکوشد که در ابتدا با شرکت منظم در جلسات مشاوره و گروه‌های حمایتی مانند NA برای حفظ انگیزه و پیشگیری از بازگشت حیاتی همراه است که پس از آن با پشتیبانی خانواده و همراهان برای ایجاد محیطی آرام و بدور از قضاوت ادامه می‌یابد و با یافتن روابط اجتماعی سالم و پرکردن اوقات فراغت با فعالیت‌های مثبت تداوم می‌یابد.

بدیهی است جامعه ای که در جهت ایجاد زیرساخت های مرتبط با ریشه کردن اعتیاد در جامعه گام بر می دارد بر ایجاد دنیای سالم و عاری از تاریکی باور دارند، جهانی که در آن خواستن ها به گل می نشیند و توانستن ها برداشت می ‌شود بدون همکاری و همراهی مردان و زنان اندیشمند و دغدغه مند امکانپذیر نیست که استان بوشهر از این حیث یکی از استان های پیشرو است.

اراده، نور رهایی از چاه تاریک اعتیاد 

ترک اعتیاد، وصال دوباره با زندگی

جوامع بشری راه ها و امکانات بسیاری را برای ترغیب معتادین و دست کشیدن آنها از لذت‌های زود گذر و مخرب مصرف مواد مخدر آزموده و بر همان اساس امروزه مراکز بسیاری با محوریت حفظ و ارتقا سلامت جسمی و روحی این افراد و خانواده آنها در حال فعالیت است که در استان بوشهر نیز این مراکز در کنار افراد دچار این اختلال هستند و پابه پای آنها برای ترک اعتیاد و وصال دوباره زندگی گام بر می‌دارند.

سرپرست اداره فوریت‌های اجتماعی، پیشگیری از آسیب‌ها و بازتوانی اعتیاد بهزیستی استان بوشهر گفت: هم‌اکنون ۱۹ مرکز اقامتی، مدیریت مورد، توانمندسازی و جامعه پذیری در این استان در حال خدمت رسانی به اقشار گرفتار در دام اعتیاد است.

معصومه خلیقی نسب بیان کرد:۱۴ مرکز اقامتی بهبود و بازتوانی افراد با اختلال مصرف مواد در هشت شهرستان، سه واحد مدیریت مورد در سه شهرستان با ۴۰۰ پرونده فعال و دو مرکز توانمندسازی و جامعه پذیری فعال در دو شهرستان هم‌اکنون به جامعه هدف دچار اختلال اعتیاد خدمات رسانی می‌کنند.

خلیقی نسب مراکز اقامتی را مراکز غیر دارویی عنوان کرد و افزود: این دسته از مراکز با مشارکت گروه‌های همتا و خودیار به شکل اقامت داوطلبانه به مدت یک تا سه ماه به افراد دارای اختلال مصرف مواد مخدر یا روان گردان خدمات مربوطه را ارائه می‌دهند.

وی ادامه داد: جامعه هدف این مراکز افراد درگیر اعتیاد دارای سنین ۱۸ تا ۶۰ سال است که توسط تیم مجرب پزشک و روانشناسان معتبر تحت نظارت بهزیستی نسبت به ترک اعتیاد اقدام می‌کنند و پس از ترخیص نیز می‌توانند از خدمات مراکر مدیریت مورد و توانمندسازی بهره گیرند.

خلیقی نسب بازگشت دوباره بیماران درگیر در دام اعتیاد به جامعه را ضروری دانست و اظهار کرد: مددکاران این سازمان از طریق واحدهای مدیریت بهبود یافتگان نسبت به شناسایی نیازهای بیماران بر اساس اولویت بندی به آنها در مسیر درمان تکمیلی، کمک به تداوم مراقبت، درمان‌های جسمی و روانی، فراهم کردن محیط امن و دور از مواد، افزایش دسترسی به خدمات حمایتی پس از درمان، تقویت زیرساخت‌های روحی و روانی خانواده آنها برای پذیرش افراد در حال بهبود برای رسیدن به زندگی عاری از مواد کمک می‌کند.

خلیقی نسب بیان کرد: هدف از انجام این طرح بهبود وضعیت معتادان پس از درمان است که با برنامه هایی همچون کمک‌های معیشتی، خدمات مشاوره فردی و خانوادگی، حرفه‌آموزی، خدمات بهداشت و درمان، پیگیری موارد حقوقی و قضایی مرتبط با آنها و اسکان و سرپناه، به بازگشت آنها به روزهای پیش از اعتیاد کمک می‌کند.

سرپرست اداره فوریت‌های اجتماعی بهزیستی استان بوشهر تصریح کرد: در مراکز توانمندسازی و صیانت اجتماعی افراد در حال بهبودی که فاقد سرپناه هستند به صورت شبانه روزی و با حداکثر مدت زمان یکسال در محیطی امن و عاری از مواد اعتیاد آور برای بازسازی و احیا خود اقامت می‌کنند.

خانه امن بهزیستی با همراهی دل نگران های اندیشمند در برابر دنیای تاریک و تلخ اعتیاد مواجهه نور با ظلمت در نقطه تلاقی اراده بشر است اما مسئولیت پذیری و همراهی تنها مختص پزشکان، مددکاران و روانشناسان و فعالین این عرصه نیست بلکه همراهی و همکاری مردم و اطرافیان در این راه نقش اساسی ایفا می کند.

اراده، نور رهایی از چاه تاریک اعتیاد 

ترک اعتیاد، نیازمند یاری جامعه

اعتیاد همچون بی راهه‌ای پر از چاه و چاله و چالش است که از وسط راه زندگی فردی و اجتماعی بیماران دچار اختلال مصرف مواد مخدر می‌گذرد و اما نکته حائز اهمیت آن بار مسئولیت اجتماعی آحاد مردم در برابر این افراد است که مهم ترین آن نداشتن نگاه بالا به پایین به آنها بعد از ترک اعتیاد است، از پذیرش آنها در دورهمی‌های دوستانه و سالم و مناسب با هدف آموزش و یادآوری فضیلت‌های اخلاقی گرفته تا اعطای شغل و کرسی‌های تحصیلی و غیره به تداوم زندگی سالم آنها و بالطبع پایداری سلامت روان جامعه کمک می کند.

در مبحث اعتیاد ایجاد آگاهی نقشی مهم در پیشگیری از گرایش افراد به این امر دارد ولی در وهله آخر درست است که بر اساس تحقیقات و مطالعات داشمندان اعتیاد فرد گرفتار به نوعی بیمار محسوب می‌شود اما این مریضی "درد بی درمان نیست".

 

000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000download.jpg

 

آینه جم-رضا غبیشاوی 

 

باج نیوزها نمادی از وخامت اوضاع رسانه ها، اقتصاد واخلاق عمومی اند. هر چه سریع تر باید علیه آنها کاری کرد و مانع از رشد و توسعه این پدیده زشت و غیراخلاقی شد.

 

به تازگی جشنواره و نمایشگاه کاریکاتور با موضوع باج نیوز برگزار شد. بهانه ای برای یادآوری وجود این پدیده زشت و زننده و لزوم مقابله با آن. جرقه ایده این برنامه هم از سوی مدیر روابط عمومی شرکت پتروشیمی خلیج فارس بعد از رویارویی با باج خواهی باج نیوزها زده شد. به این بهانه، این پدیده را که از سال ها قبل شکل گرفته و در سکوت و خفا، گسترش یافته بود حالا به محل گفتگوی عمومی و علنی تبدیل شده است. 

باج نیوزها به برخی رسانه ها و شبه رسانه ها و خبرنگاران و خبرنگارنماهایی گفته می شود که با تهدید انتشار خبرهای منفی علیه مقامات و فعالان اقتصادی از آنها باج می گیرند. برخی هم اول خبرهای منفی راست و دروغ علیه فعالان اقتصادی و مدیران شرکت ها منتشر می کنند و سپس بابت حذف آنها یا تعهد به جلوگیری از انتشار چنین خبرهایی، باج خواهی می کنند. در اکثر مواقع هم این گروگانگیری، با موفقیت هایی همراه می شود.

البته باج نیوزها از سال ها قبل آرام آرام رشد کردند و در سایه سکوت صنایع و فعالان اقتصادی حالا به بخش جدایی ناپذیر از فعالیت های اقتصادی تبدیل شده تا جایی که در برخی حوزه ها و برخی استان ها، خبرنگاری مترادف باج نیوز و باج گیری تبدیل شده است. اما چرا به اینجا رسیدیم؟

1- در ضعف مفرط رسانه ها و روزنامه نگاران حرفه ای و قدرتمند، این باج نیوزها و باج گیران هستند که تقویت می شوند.

2- با وجود مدیران ضعیف، فاسد، بدون اعتماد به نفس و پرخطا، کار باج نیوزها به راحتی و معمولا با موفقیت انجام می شود. باج نیوزها از ضعف مفرط مدیران و بی اطلاعی آنها سوء استفاده می کنند.

3- سازمان های نظارتی و بازرسی و قضایی در این زمینه، در بسیاری از مواقع سکوت دارند و حرکتی انجام نمی دهند. تاکنون خبری از برخوردها و بازخواست ها در این زمینه منتشر نشده است. 

4- به لحاظ افکارعمومی و اخلاق عمومی، این اتفاق، آنچنان زشت جلوه نمی کند که دو طرف ماجرا را رسوا کند. کار به جایی رسیده که بسیاری از باج گیران، کار خود را علنی و بدون ترس از افشای عمومی، عواقب اجتماعی یا قضایی انجام می دهند. بدون نگرانی از اینکه دیگران بدانند چگونه درآمد غیرقانونی و غیراخلاقی کسب و باج گیری می کنند.

 

برخورد با پدیده باج نیوز، اولویت است. حداقل برای حفاظت از حریم رسانه ها و روزنامه نگاری.

گفتگو درباره باج نیوزها در فضای عمومی و رسانه ای، تهیه قوانین و صدور بخشنامه های لازم برای برخورد با عاملان باج نیوزها در دو طرف باج گیر و باج دهنده و سخت گیری در برخورد با این پدیده از جمله راه های مقابله است اما قبل از هر چیز، تقویت رسانه ها و روزنامه نگاران حرفه ای و قوی، یک الزام اساسی برای مقابله با باج نیوزهاست.

 

 

 

0250908-WA0025.jpg

 

آینه جم/ زینب صفایی:    شهرستان کنگان با سواحلی کم‌نظیر و ظرفیت بالا در گردشگری دریامحور، یکی از نقاط استراتژیک استان بوشهر است. طبق آمار، استان بوشهر در تعطیلات نوروزی ۱۴۰۳، رتبه سوم کشور را در جذب گردشگر و ورود مسافر کسب کرده و حضور مسافران نوروزی در شهرستان کنگان نسبت به سال گذشته ۸ درصد افزایش داشته است. این ارقام نشان می‌دهد که ظرفیت بالای گردشگری در کنگان جدی است، اما تصمیمات کوتاه‌مدت و سلیقه‌ای می‌تواند این فرصت طلایی را تهدید کند.

سواحل کنگان نه تنها مناظر طبیعی جذابی دارند، بلکه نقش کلیدی در اقتصاد دریا‌محور و جذب گردشگر ایفا می‌کنند. تجربه سال‌های گذشته و آمارهای بلندمدت نشان می‌دهد که ساخت‌وسازهای بلندمرتبه و تغییرات غیرکارشناسی، چشم‌انداز دریا را محدود کرده و فرصت‌های توسعه گردشگری پایدار را کاهش داده‌اند. برای مثال، رشد توسعه شهری در شهرهای ساحلی استان بوشهر بین سال‌های ۱۹۸۶ تا ۲۰۰۶ حدود ۱۷.۳ درصد بوده، که بدون برنامه‌ریزی جامع باعث فشار بر نوار ساحلی و تهدید محیط زیست شده است.

کارشناسان دارای دکترای شهرسازی تأکید می‌کنند که حفظ خط آسمان و مدیریت اصولی نوار ساحلی برای توسعه پایدار گردشگری ضروری است. آنان هشدار می‌دهند که واگذاری سواحل به بخش خصوصی، هرچند فرصت ایجاد اشتغال و رونق گردشگری را فراهم می‌کند، تنها زمانی موفق خواهد بود که همراه با نظارت دقیق، مشارکت مردم و رعایت ضوابط محیط‌زیستی باشد. افزایش سطح دریا در ایستگاه گونگان به میزان ۴ میلی‌متر در سال نیز نشان می‌دهد که حساسیت‌های محیط‌زیستی در این منطقه نباید نادیده گرفته شود.

برای جلوگیری از اشتباهات گذشته و تضمین توسعه پایدار، کارشناسان پیشنهاد می‌کنند یک شورای مشورتی تخصصی با حضور دانشگاهیان، فعالان محیط‌زیست و نمایندگان مردم تشکیل شود. این شورا می‌تواند تصمیمات ساحلی را از چارچوب سلیقه‌های مقطعی خارج کرده و مسیر توسعه گردشگری کنگان را به سمت برنامه‌ای علمی و بلندمدت هدایت کند.

با اجرای این راهکار، کنگان می‌تواند هم فرصت‌های اقتصادی خود را شکوفا کند و هم طبیعت بکر و هویت شهری خود را برای نسل‌های آینده حفظ نماید. ترکیب سرمایه‌گذاری بخش خصوصی با چارچوب شفاف، مشارکت مردم و رعایت ضوابط محیط‌زیستی، کلید رسیدن به توسعه گردشگری پایدار در سواحل کنگان خواهد بود./ثلاث جنوب

 

005558524.jpg

 

 

آینه جم- محمدصادق صفت

پرسش اصلی این روزهای مردم ایران که در این آب و خاک زندگی می‌کنند این است که شرایط زندگی آنها تا چند سال دیگر با همین دست فرمان پیش خواهد رفت و آنها باید چند سال دیگر سختی‌های ریشه دوانده در تحریم را تحمل کنند؟ به عبارت ساده‌تر ایرانیان می‌پرسند تا چند سال دیگر باید به شکل غیرعادی زندگی کنند؟ واقعیت‌ها را نمی‌توان تا ابد از شهروندان پنهان کرد و به آنها یادآور شد روزگارشان عادی است.

مردم با گوشت و پوست و استخوان خود دردهای تورم و رشدهای آهسته را که دستاوردشان فقیر‌تر شدن است احساس می‌کنند و شوربختانه امیدی هم برای آینده کوتاه‌مدت به آنها داده نمی‌شود.

به این تحلیل که یک رسانه رسمی منتشر کرده توجه کنید: «کارشناسان و تحلیلگران خارجی می‌گویند ایران با طراحی یک سازوکار دو جانبه غیردلاری توانسته است مسیری تازه برای انجام تجارت خارجی ایجاد کند که تحریم‌های مالی آمریکا را عملا بی‌اثر می‌کند.»

پرسش این است که مگر می‌توان آینده یک سرزمین و ۹۰‌میلیون باشندگان آن را به این ترفندها گره زد؟ تا کی قرار است ایرانیان دنبال راه‌های تازه برای فرار از تحریم مالی باشند؟ چرا ایران نمی‌تواند و نباید نفت خود را مثل دیگر کشورها به بازار جهانی عرضه کند؟ این ترفندها اگر فایده داشت ایران اکنون سهم خود از بازار نفت جهان را به کشورهای دیگر نداده بود و گاز این کشور بی‌پناه و تنها در دل دریاها و کوه و بیابان‌ها و دشت‌های کشور رها نشده بود.

قبول کنیم باید دنبال حل مساله اصلی برویم و بپذیریم برای سربلندی ایران راه‌های دیگری هم هست.

 

00679605.jpg

 

 

آینه جم-نصرالله شفیعی

 

اگر نقش بی‌بدیل آموزش‌وپرورش در تربیت نسل آینده را بدرستی درک کنیم، بی‌تردید اجازه نخواهیم داد که این نهاد حیاتی به میدان رقابت‌های سیاسی و جناحی بدل شود. آموزش‌وپرورش نه ابزاری برای قدرت‌نمایی سیاسی‌ست و نه محل تصفیه‌حساب‌های جناحی. اما متأسفانه، طی سال‌های اخیر، سایه سنگین سیاست‌زدگی بر این نهاد گسترده شده و به آن لطمه‌هایی جدی وارد کرده است.

 

در حالی که اولویت نظام تعلیم و تربیت باید تربیت انسان‌های مسئول، آگاه و توانمند باشد، در عمل، شاهد آن هستیم که انتخاب و انتصاب مدیران در بسیاری از موارد نه براساس تخصص و شایستگی، بلکه صرفاً با ملاک‌های سیاسی و جناحی انجام می‌شود. به‌جای توجه به توان مدیریتی، تجربه، تعهد و آشنایی با نظام آموزشی، گاهی تنها معیار، هم‌سویی فکری با جریان سیاسی حاکم یا سابقه فعالیت در ستادهای انتخاباتی است.

 

این نگاه محدود و جناح‌زده، چه در قالب اصول‌گرایی و چه اصلاح‌طلبی، وقتی مبنای انتخاب مدیران قرار می‌گیرد، ضربه‌ای سهمگین به آینده آموزش کشور وارد می‌کند. مدیران شایسته و متخصص کنار گذاشته می‌شوند و افراد کم‌تجربه یا فاقد صلاحیت صرفاً به‌دلیل هم‌سویی سیاسی بر مصدر امور می‌نشینند. چنین رویکردی نه‌تنها باعث بی‌ثباتی مدیریتی در آموزش‌وپرورش می‌شود، بلکه فرصت‌های طلایی برای اصلاح و ارتقاء نظام آموزشی را نیز از بین می‌برد.

 

چرخه معیوب تغییرات مدیریتی با هر دگرگونی در ساختار سیاسی کشور، به‌ویژه در سطح وزارت آموزش‌وپرورش، گواه این واقعیت تلخ است. در بسیاری از موارد، به‌محض تغییر دولت، مدیرانی که به جریان قبلی وابستگی داشته‌اند، برکنار می‌شوند؛ بدون آنکه کارنامه، توانمندی‌ها یا خدمات آنان مورد بررسی قرار گیرد. در مقابل، مدیران جدیدی منصوب می‌شوند که گاه فاقد حداقل‌های لازم برای مدیریت در نظام تعلیم و تربیت‌اند.

 

نتیجه چنین سیاست‌زدگی آشکار و نگران‌کننده‌ای، چیزی جز افت کیفیت آموزشی، سردرگمی دانش‌آموزان و معلمان، و تضعیف اعتماد عمومی به نهاد آموزش‌وپرورش نیست. در این میان، معلمان شایسته‌ای وجود دارند که با پشتوانه‌ای از دانش، تجربه و تعهد، می‌توانند مدیریت آموزش را به‌درستی بر عهده بگیرند؛ اما نه شناسایی می‌شوند، نه به‌کار گرفته می‌شوند و نه مورد حمایت قرار می‌گیرند.

ضروری است که با ایجاد یک سیستم نظارتی قوی و کارآمد، توانمندی‌های مدیران به‌صورت مستمر ارزیابی شود و فرآیند انتخاب مدیران براساس شایستگی، تخصص، کارنامه عملی و تعهد حرفه‌ای انجام گیرد.

 

 آموزش‌وپرورش نیازمند مدیرانی است که به‌روز، مسئولیت‌پذیر، آگاه به تحولات جهانی تعلیم و تربیت و دلسوز نسل آینده باشند؛ نه صرفاً وفادار به یک جریان سیاسی.

نگاه تنگ و بسته جناحی در آموزش‌وپرورش، خسارتی بزرگ به فرزندان این سرزمین وارد کرده و آینده علمی، فرهنگی و اجتماعی کشور را تهدید می‌کند. وقت آن رسیده است که با بازنگری جدی در رویکردهای مدیریتی این وزارتخانه، آموزش‌وپرورش را از حاشیه‌های سیاسی دور کنیم و آن را به مسیر اصلی خود—یعنی تربیت انسان‌های فرهیخته، مسئول و متعهد—بازگردانیم.

 

 

 

 

02225222.jpg

 

آینه جم- راضیه حسینی

قائم‌مقام ارشد مدیرعامل ایران‌ خودرو: «چرا وقتی تورم ۴۰ درصد است افزایش قیمت خودرو باید ۱۵ درصد باشد؟»

الان باز یک عده سریع لیستی از سؤالات تخریب‌کننده، به جهت سیاه‌نمایی آماده می‌کنند. مثلاً می‌گویند:

چرا وقتی خودرویی در دنیا ساخته می‌شود که حتی در خواب یا سکته هم راننده را نجات می‌دهد، خودروهای داخلی ما، برای راننده‌ی بیدار و هوشیار هم ایمن نیستند؟

چرا وقتی آپشن‌های خودروسازان خارجی از خودروی دو صفر هفت جیمزباند هم فراتر رفته است، خودروهای داخلی ما باید هنوز گیر یک ایربگ باشند و باز هم هیچ‌کس نداند بعضی ماشین‌ها واقعاً ایربگ دارند یا مثل جیب برخی لباس‌ها، صرفاً تزیینی‌اند!

چرا خودروی صفر، که از کارخانه تحویل می‌گیریم، باید نقص فنی داشته باشد؟ چرا بعضی از نقص‌ها اصلاً برطرف نمی‌شوند و تعمیرکار می‌گوید «این دیگه ایراد ساختاری داره»

چرا ایمنی بدنه‌ی بعضی ماشین‌های تولید داخل از کاردستی بچه‌های دبستانی هم ضعیف‌تر است و فقط با باد یک خودروی سنگین، چپ می‌شود و بعضی‌های‌شان همین که کامیونی از دور ببینند یا صدایش را بشنوند مچاله می‌شوند؟

یا مثلا مردم می پرسند، چرا وقتی ارز تخصیص یافته دولتی برای قطعات تغییراتی نداشته باید  نرخ آن تغییر کند؟

این سؤال‌ها همگی فقط در جهت سیاه‌نمایی عملکرد درخشان شما مسئولان عزیز، پرسیده می‌شود و هیچ ارزشی ندارد. اگر مطرح کردیم فقط خواستیم  آگاهی خوانندگان بالا برود و بس. باید بدانند چه سؤالاتی سیاه‌نمایی است و کدام سفیدنمایی. به چه سؤالاتی باید وقع بنهند و کدام را محل نگذارند.

حالا می‌رویم سراغ قسمت وایت قضیه و سؤال‌هایی که پرسیدن‌شان نه‌تنها ایرادی ندارد، بلکه واجب است.

یکی همان بود که خودتان به زیبایی مطرح کردید. دومی این است که چرا مردم به گذشته‌ی خود نگاه نمی‌کنند. اجدادشان  مگر ماشین داشتند؟ ولی حالا شرکت‌های خودروسازی کاری کرده‌اند که مردم می‌توانند به‌راحتی از بین کلی ماشین، یکی را انتخاب کنند؛ تازه آن هم با امکان انتخاب رنگ‌های متنوع و جذاب!

درگذشته مگر ماشین‌ها کولر و شیشه‌بالابر داشتند؟ ولی الان به لطف خودروسازان داخلی ما می‌توانیم از کولر استفاده کنیم و لذت ببریم. البته واضح است که در سربالایی‌ها بنز و بی ام و هم کولرشان نمی‌کشد و باید خاموش کنند، این اصلاً ایراد به‌حساب نمی‌آید.

مگر ترافیک را نمی‌بینید؟ این‌ها همه به‌خاطر توانایی بالای مردم در خرید خودروست و هیچ ربطی به معابر و خیابان‌های قدیمی و افزایش جمعیت ندارد. خودروسازان از بس ماشین‌ها را ارزان می‌فروشند که بچه‌ی چهار‌ساله هم با پول‌توجیبی خودش می‌تواند یک ماشین بخرد و بگذارد در پارکینگ برای آینده.

امیدواریم به‌زودی شاهد برابری و حتی بالاتر رفتن قیمت خودرو نسبت به تورم باشیم و این مشکل هم به طور کامل برطرف شود!

جدیدترین مطالب