00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000003680599.jpg

 

 

آینه جم-در استان بوشهر، جایی که صنایع بزرگ میلیاردها تومان سود می‌برند، مردم محلی با آلودگی، بیکاری و گرانی دست و پنجه نرم می‌کنند. آیا این همان «تعامل سازنده» است که مسئولان از آن سخن می‌گویند؟
به گزارش آینه جم در استان بوشهر، جایی که خورشید بی‌امان بر سرزمینی خشک می‌تابد، صنایع بزرگ با سرمایه‌گذاری‌های کلان مستقر شده‌اند؛ اما این توسعه صنعتی به قیمت نادیده گرفتن حقوق اولیه مردم منطقه تمام شده است. مدیران از «تعامل سازنده» سخن می‌گویند، اما در عمل شاهد فاصله‌ای عمیق بین وعده‌های توسعه و واقعیت‌های تلخ اجتماعی هستیم.
مناطق صنعتی مانند عسلویه و کنگان، با وجود قرار گرفتن در قلب بزرگ‌ترین قطب انرژی کشور، با مشکلات زیرساختی فراوان دست و پنجه نرم می‌کنند. درحالی که صنایع از منابع طبیعی منطقه بهره می‌برند، مردم محلی با آلودگی محیطی، کمبود امکانات بهداشتی و قیمت‌های سرسام‌آور مسکن مواجه هستند. این وضعیت، سوال جدی درباره عدالت توزیعی را مطرح می‌کند.
آمار بیکاری در استان بوشهر، به ویژه در میان جوانان تحصیلکرده، نگران‌کننده است. با وجود حضور صنایع بزرگ، بسیاری از فرصت‌های شغلی به نیروهای غیربومی اختصاص می‌یابد. این تبعیض در استخدام، نه تنها موجب نارضایتی اجتماعی شده، بلکه مهاجرت اجباری بسیاری از ساکنان محلی را در پی داشته است.
آلودگی محیط زیست و پیامدهای سلامت ناشی از فعالیت صنایع، یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های مردم منطقه است. افزایش بیماری‌های تنفسی و سرطان در مناطق صنعتی، زنگ خطری است که سال‌ها نادیده گرفته شده است. صنایعی که سودهای کلان به جیب می‌زنند، باید پاسخگوی تأثیرات فعالیت‌های خود بر سلامت عمومی باشند.
ورود نیروهای صنعتی به منطقه، موجب افزایش نجومی قیمت‌ها شده است. اجاره‌بهای غیرقابل پرداخت، بسیاری از خانواده‌های بومی را به حاشیه‌نشینی یا مهاجرت اجباری وادار کرده است. این وضعیت، شکاف طبقاتی را در منطقه عمیق‌تر کرده و نارضایتی اجتماعی را افزایش داده است.
زمان آن رسیده که صنعت و دولت، به جای شعارهای کلی، به تعهدات واقعی خود در قبال مردم منطقه عمل کنند. ایجاد سازوکارهای شفاف برای مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌ها، نظارت مستقل بر عملکرد صنایع، و تخصیص عادلانه منابع، می‌تواند گام اولیه برای کاهش این تنش‌ها باشد.
توسعه واقعی زمانی محقق می‌شود که منافع آن به طور عادلانه بین همه ذی‌نفعان توزیع شود. استان بوشهر نیازمند مدل جدیدی از توسعه است که در آن، صنعت نه به عنوان عامل سلطه، بلکه به عنوان شریک مردم در پیشرفت منطقه عمل کند. این تغییر نگرش، نه یک انتخاب، که ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای آینده پایدار استان است.
پیشنهادهای اجرایی برای تحقق عدالت صنعتی شامل الزامات اشتغال و توانمندسازی نیروی کار بومی، تدوین سهمیه اجباری 70 درصدی استخدام نیروی بومی در همه طرح‌های صنعتی، ایجاد مراکز آموزش فن و حرفه‌ای تخصصی منطبق با نیاز صنایع منطقه و راه‌اندازی سیستم رصد شفاف استخدام‌ها با امکان گزارش‌دهی مردمی باید مورد توجه قرار گرفته شود.
در این راستا سازوکارهای نظارتی و مشارکتی، تشکیل کمیته‌های نظارتی مردمی با اختیار بازرسی از صنایع، الزام به انتشار گزارش‌های ماهانه زیست‌محیطی به زبان محلی و برگزاری جلسات هر فصل پاسخگویی مدیران صنایع در حضور نمایندگان مردم یک ضرورت است.
پیشنهاد می‌شود 20 درصد از درآمد صنایع به صندوق توسعه زیرساخت‌های محلی اختصاص یابد. راه‌اندازی صندوق خسارت‌های سلامت با حق رأی برای خانواده‌های آسیب‌دیده و ایجاد نظام رتبه‌بندی صنایع بر اساس عملکرد اجتماعی و زیست‌محیطی از دیگر راهکارهای پیشنهادی در این حوزه است.
انتشار عمومی همه قراردادها و تفاهم‌نامه‌های صنعتی باید به صورت الزامی درآید. ایجاد سامانه پیگیری تعهدات اجتماعی شرکت‌ها و الزام به انجام ارزیابی مستقل آثار اجتماعی هر 5 سال یک بار می‌تواند به شفافیت بیشتر در عملکرد صنایع بینجامد.
تدوین منشور حقوق ساکنان مناطق صنعتی در قانون برنامه، ایجاد دادگاه‌های تخصصی محیط زیست و مسائل صنعتی، و تصویب قانون «حق وتوی محلی» برای پروژه‌های پرخطر از جمله پیشنهادهای ساختاری برای تحقق عدالت صنعتی است.
تشکیل کارگروه ویژه با حضور نمایندگان دولت، صنعت و جامعه مدنی، طراحی نظام پایش و ارزیابی مستقل با مشارکت دانشگاه‌ها، و تدوین برنامه زمان‌بندی 5 ساله با اهداف کمی و کیفی مشخص می‌تواند اجرای این پیشنهادها را تضمین کند. این راهکارها با رویکرد عملیاتی کردن عدالت و اجرایی‌سازی مطالبات طراحی شده‌اند.
این پیشنهادها با رویکرد «اجرایی‌سازی مطالبات» و «عملیاتی کردن عدالت» طراحی شده‌اند و می‌توانند به عنوان نقشه راه برای اصلاح رابطه صنعت و جامعه در مناطق نفت‌خیز مورد استفاده قرار گیرند.
 
نویسنده: رضا زیارتی

 

7000000045744.jpg

آینه جم- رحیم جمالی/ مناطق نفت‌خیز جنوب ایران، شهرداری‌ها با معمایی پیچیده روبرو هستند: چگونه می‌توانند میان نیازهای جوامع محلی و فشارهای صنایع بزرگ انرژی تعادل ایجاد کنند؟ عسلویه، نماد بارز این چالش‌های مدیریت شهری در ایران معاصر است.

 

 همجواری شهرستان عسلویه با تأسیسات عظیم پارس جنوبی، این منطقه را به یکی از مهمترین قطب‌های اقتصادی کشور تبدیل کرده است. اما این موهبت بزرگ، چالش‌های مدیریتی و اجتماعی پیچیده‌ای را نیز برای ساکنان و مدیران شهری به همراه داشته است.

 

رابطه شهرداری‌ها با صنایع بزرگ نفت، گاز و پتروشیمی در ایران، به ویژه در مناطق جنوبی کشور، رابطه‌ای چندبعدی و پرچالش است. این ارتباط در شهرستان‌هایی مانند عسلویه به وضوح قابل مشاهده است، جایی که اساس شکل‌گیری و توسعه شهرها مدیون حضور این صنایع است. با این حال، این رابطه همواره متوازن و عادلانه نبوده است.

 

صنایع انرژی‌محور با وجود ایجاد فرصت‌های شغلی و اقتصادی، چالش‌های متعددی را برای مدیریت شهری به وجود آورده‌اند. یکی از مهمترین این چالش‌ها، جمعیت شناور کارگری است که گاه چندین برابر جمعیت ثابت شهرها است و فشار مضاعفی بر زیرساخت‌های شهری وارد می‌کند. این درحالی است که درآمدهای شهرداری‌ها از محل عوارض و مالیات‌ها، پاسخگوی نیازهای فزاینده خدمات شهری نیست.

 

نکته تأسف‌بار اینجاست که بسیاری از شرکت‌های بزرگ فعال در منطقه عسلویه، سهم خود را در قالب عوارض قانونی یا مسئولیت اجتماعی به درستی ایفا نمی‌کنند. شرکت‌هایی که در سطح ملی میلیاردها تومان درآمد دارند، هنوز در مقابل شهرداری‌‌ها که بار توسعه محلی را به دوش می‌کشند، احساس مسئولیت سازمان یافته ندارند.

 

مسئله دیگر، پیامدهای زیست‌محیطی فعالیت این صنایع است. آلودگی هوا، آب و خاک، هزینه‌های پنهانی را بر دوش شهرداری‌ها و ساکنان محلی قرار داده است.

 

برای ایجاد تعادل در این رابطه، نیازمند تدوین سازوکارهای شفاف و الزام‌آور هستیم. ایجاد صندوق مشترک توسعه منطقه‌ای با مشارکت صنایع، تعیین استانداردهای دقیق برای مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها و نظارت مستمر بر اجرای تعهدات صنایع، می‌تواند گام‌های موثر در جهت بهبود این رابطه باشد. بدون تردید، توسعه واقعی این مناطق تنها با مشارکت عادلانه همه ذی‌نفعان ممکن خواهد بود.

 

توسعه پایدار در عسلویه بدون مشارکت عادلانه صنایع، بی‌معناست. شهرداری‌ها نمی‌توانند به‌‌تنهایی بار این توسعه سنگین را بر دوش بکشند. زمان آن رسیده است که سازوکار مشخص، الزام‌آور و شفاف برای ایفای تعهدات شرکت‌های بزرگ در قبال شهر و مردم در قالب پرداخت عوارض آلایندگی و در چارچوب مسئولیت اجتماعی تدوین شود.

 

مجموعه شهرداری‌های عسلویه، آماده‌اند تا با نهادهای ملی، استانی و صنعتی وارد مذاکره جدی و سازنده شوند؛ گفتگویی برای ترسیم آینده‌ای عادلانه، انسانی و پایدارتر برای این بخش مهم از سرزمین‌مان است.

 

*شهردار عسلویه 

 

 * تسنیم

 

888471.jpg

 

 

آینه جم- یزدان شهیدزاده 
تیم­ها در تدارک آماده ­سازی خود برای فصل جدید فوتبالی هستند، استان بوشهر پس از آب رفتن تیم­ هایش در لیگ­ برتر و لیگ­ آزادگان تنها یک نماینده دارد و آن هم پارس­ جنوبی­ جم.
در سال 1399 بود که دبل سقوط بوشهری لیگ برتر رخ داد و پارس و شاهین سقوط کردند، بعد از آن هم دیگر بوشهر به لیگ برتر برنگشت.
اگر قرار باشد بوشهر دوباره به سطح اول فوتبال ایران برگردد، پارس جم در دسترس ­ترین گزینه ممکن است. تیمی که هر سال به عنوان یکی مدعی پا در میدان می­ گذارد اما فصل به نیمه نرسیده از صرافت صعود می ­افتد تا فصل جدید برسد.
باشگاهی که بیش از 20 سال از عمر آن می ­گذرد تا کنون نه به ساختار درخوری دست یافته و نه روند تکاملی به خود گرفته است.
تیمی که پس از دو دهه حضور در شهرستان جم صاحب کمپ تمرینی نیست و در طول این همه سال تنها توانسته با رهن و اجاره های چند میلیاردی زمین های تمرینی در پایتخت، میلیونرهایی را میلیاردر و میلیاردرهایی را تیلیاردر کند. باشگاهی که نام جم بر تیم فوتبالش نشسته هنوز نمی توانید در «بَلد» و «نشان» و «گوگل مپ» دفتر و ساختمانش را در این شهر پیدا کنید!
و نه تنها دفتر و دستک باشگاه یا زمین تمرین و ساختار باشگاه که عدم قدرانی و استفاده و حمایت از پیشکسوتان و فوتبالی های استان باعث شده این باشگاه نتواند در بدنه اجتماعی به تعداد هوادارانش اضافه کند. با همین رفتارها، همین نساختن ها، همین به باد دادن­ ها و همین نگران نبودن­ ها و نگاه اجاره ­ای که حول این تیم وجود داشته، باعث شده در چند سال اخیر ازدحام هواداران از سکوهای ورزشگاه آب برود و پیشکسوتانی مثل «عرفان جم رتبه» ها که به اندازه عمر این باشگاه برای آن عرق ریخته اند و کنار زمین در کسوت مربی استرس کشیده اند، از این تیم دور شوند تا این تیم ویلان دوله پروازها و کمپ های تمرینی باشد.
در سال گذشته که انضباط مالی و رفاهی مطلوبی حول تیم شکل گرفته بود، نهایتا فصل در جایگاه ششم و هفت امتیاز کمتر از تیم صعود کننده برای پارس تمام شد.
 

8888j.jpg

امسال نیز با اینکه زمزمه­ های حضور مربیانی چون محمود فکری به گوش می رسید، اما سیداحسان موسوی مدیرعامل پارس، مهدی رجب زاده را به عنوان رییس کادر فنی ابقا کرد تا پس از چند سال، شاهد حضور مربی تک فصلی در این تیم نباشیم.
رجب زاده که تمرینات تیمش را زودتر از سایرین شروع کرده، امسال هم قصد صعود دارد. اگرچه در ابتدای شکل گیری تیم ها و نقل و انتقلات با بازیکن گیری این تیم نمی توان پارس رجب زاده را جزو مدعی ­های صعود قلمداد کرد.
تا کنون هشت نفر از بازیکن مهم فصل قبل از این تیم جدا شده­ اند و علاوه بر این، تیم در پست های حساسی چون دروازه بان، دفاع و مهاجم نیز خریدهای موثری نداشته است.
باید دید در ادامه روند این تیم چگونه بسته خواهد شد و صحبت صعود تنها کارکردی سکو راضی نگه دار دارد یا بوشهر به لیگ برتر فوتبال باز خواهد گشت؟
 
 
 
 
 
*** خليج فارس

 

8250718-WA0022.jpg

 

آینه جم- عادل تهمتن فعال اجتماعی ، عضو شورای بخش و شورای شهرستان جم
 انتخاب مجدد دکتر احمدی در رأس کمیسیون انرژی، فرصتی ملی برای جنوب کشور خواهد بود تا بتواند سهم میزبانی خود از صنعت را مطالبه کند
در حالی که استان‌هایی چون خوزستان، فارس، کرمان و کهگیلویه و بویراحمد با همدلی مثال‌زدنی، شایستگان خود را تا عالی‌ترین سطوح تصمیم‌گیری کشور همراهی می‌کنند؛ پرسش جدی اینجاست:
چرا در استان بوشهر ، به‌ویژه در جنوب استان ، شاهد تضعیف نیروهای توانمند و بومی خود هستیم؟
آیا زمان آن نرسیده که از خودزنی‌های سیاسی و رسانه‌ای فاصله بگیریم و برای نخستین‌بار، در کنار شایستگان و مدیران بومی بایستیم؟
دکتر احمدی، سرمایه‌ای ملی برای منطقه‌ای استراتژیک و صنعتی است که نبض اقتصاد کشور در آن می تپد.
انتخاب مجدد دکتر شیخ موسی احمدی به‌عنوان رئیس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی برای دومین سال پیاپی،  گواهی بر شایستگی‌های مدیریتی و تخصصی اوست، بلکه فرصتی بی‌بدیل برای استان بوشهر، حوزه انتخابیه و کل جنوب کشور در حوزه انرژی و توسعه زیرساخت‌ها به‌شمار می‌رود.
دکتر احمدی، با بیش از سه دهه سابقه مدیریتی در سطح ملی، تحصیلات حقوقی و تخصص در قانون‌گذاری، و سابقه‌ی مؤثر در کمیسیون انرژی مجلس در دوره‌های مختلف، اکنون به یکی از چهره‌های راهبردی و شناخته‌شده کشور در حوزه انرژی بدل شده است.
این جایگاه، صرفاً یک عنوان نیست؛ دروازه‌ای است به‌سوی طرح‌ها و تصمیمات مهم در حوزه نفت، گاز، پتروشیمی و انرژی‌های نو که مستقیما با منافع استان بوشهر گره خورده‌اند.
وقتی دیگر استان‌ها متحدند، چرا ما پراکنده‌ایم؟
بررسی عملکرد استان‌های همجوار نشان می‌دهد که عامل کلیدی در پیشرفت مدیران، انسجام در حمایت رسانه‌ای، اجتماعی و سیاسی از آن‌هاست. در حالی‌که چهره‌هایی از خوزستان، کرمان و کهگیلویه و بویراحمد به وزارتخانه‌ها و معاونت‌های کلان رسیده‌اند، هنوز در بوشهر برخی جریان‌ها آگاهانه یا ناآگاهانه شایستگان و مدیران بومی را تضعیف می کنند و ابایی از کار خویش ندارند.
متأسفانه، فضای رسانه‌ای و حتی نخبگانی جنوب استان، گاه به‌جای اتحاد برای پیشرفت منطقه، دستخوش اختلاف‌افکنی‌هایی می‌شود که تنها به سود فرصت‌طلبان و بدخواهان توسعه استان است.
حمایت از مدیران و شایستگان برابر است با حمایت از توسعه پایدار جنوب استان و استان
حمایت از چهره‌ای چون دکتر احمدی، نه حمایت از یک جناح یا گروه خاص، بلکه حمایت از تخصص، تجربه و توانمندی در سطح ملی است. او امروز در جایگاهی قرار دارد که می‌تواند به‌صورت مستقیم در سرنوشت پروژه‌های زیرساختی استان، تخصیص منابع، توسعه پتروشیمی، پالایشگاه‌ها، اشتغال جوانان و حتی عدالت در توزیع درآمدهای نفت و گاز تأثیرگذار باشد.
سخن پایانی:
انتخاب مجدد دکتر احمدی به عنوان رئیس کمیسیون انرژی، پیامی روشن دارد: اگر ما نخبگان خود را باور نکنیم، باعث هدر رفت سرمایه های انسانی و منابع خود شده ایم.
بیایید برای یک‌بار هم که شده در مسیر توسعه و عزت منطقه، از تعصبات و تفرقه عبور کنیم و کنار سرمایه‌های انسانی خود بایستیم.
چنین فرصت‌هایی  کمتر تکرار می‌شوند. امروز که یکی از فرزندان جنوب استان، به جایگاهی ملی در ساختار تصمیم‌سازی انرژی کشور رسیده، باید با قدرت از او حمایت کنیم.
تا فردایی روشن تر برای استان رقم بزنیم .   وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ ۖ 
“عزت و ذلت به دست خداوند است”، باور داریم که تلاش ما در مسیر عزت، بی‌پاسخ نخواهد ماند.
عادل تهمتن فعال اجتماعی ، عضو شورای بخش و شورای شهرستان جم 
 
 
 

 

000000000000000000000000000000000000666images.jpg

 

‌آینه جم-طاهره عبدالهی 

در اغلب نظام‌های پارلمانی جهان، ساختار کمیسیون‌ها به‌گونه‌ای طراحی می‌شود که از دل منطق حزبی و تخصصی بیرون بیاید. ترکیب اعضای آن‌ها تابعی از چانه‌زنی حزبی، سابقه رأی‌گیری، و در مواردی، رزومه علمی و اجرایی افراد است. در ظاهر، این ترکیب تضمین‌کننده کارآمدی و انسجام سیاست‌گذاری است. اما آیا این الگو، به همان شکل قابل نسخه‌برداری در نظام سیاسی ایران است؟ و مهم‌تر از آن، آیا انتخاب چهره‌ای مانند حجت‌الاسلام موسی احمدی در رأس کمیسیون انرژی، نشانه‌ای از ضعف ساختاری است یا بروز یک منطق متفاوت بومی؟

 

در هفته گذشته، موسی احمدی برای دومین سال پیاپی به ریاست کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد؛ در رقابتی که با حذف محمد بهرامی، نایب‌رئیس دوره پیشین همراه بود. بسیاری از واکنش‌ها به این انتخاب، از زاویه تخصص‌گرایی و مدرک‌گرایی بیان شد: چگونه کسی با تحصیلات سطح دوم حوزوی، باید بر رأس یکی از فنی‌ترین کمیسیون‌های مجلس بنشیند؟ اما در پس این سوال ساده، لایه‌هایی از واقعیت نهفته که بی‌توجهی به آن‌ها، نوعی ساده‌سازی است.

 

در آمریکا، کمیته انرژی و بازرگانی مجلس نمایندگان، یکی از قدرتمندترین نهادهای قانون‌گذاری در حوزه انرژی، سلامت و ارتباطات است. در بریتانیا نیز کمیته "امنیت انرژی و کربن صفر"، نقشی کلیدی در تنظیم سیاست‌های انرژی دارد. در هر دو کشور، انتخاب اعضای کمیته‌ها تابع منطق حزبی، حرفه‌ای و حتی لابی‌های صنعتی و زیست‌محیطی است. بسیاری از اعضا دارای مدرک در رشته‌هایی مانند اقتصاد، سیاست عمومی، یا مهندسی هستند. اما در ایران، ساختار حزبی به معنای واقعی آن وجود ندارد، و تخصص به‌تنهایی قدرت سیاسی نمی‌آورد.

 

در واقع، در فضای غیرحزبی و منطقه‌محور مجلس ایران، رأی‌آوری و ایفای نقش در کمیسیون‌ها بیشتر تابع عواملی چون وزن منطقه‌ای، پیوندهای میدانی، شناخت از بازیگران حوزه، و شبکه روابط غیررسمی است. در این چارچوب، کسی مثل موسی احمدی، نه به‌دلیل دانش فنی آکادمیک، بلکه به‌واسطه زیست‌جهان مشترک با مردمان عسلویه، کارگران صنعت گاز، و ساکنان مناطق آلوده و توسعه‌نیافته جنوب، در جایگاه تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد.

 

این بدان معنا نیست که نقد وارد نیست. اتفاقاً پرسش درباره ضرورت تخصص‌گرایی، و کیفیت سیاست‌گذاری در کمیسیون انرژی، سوالی اساسی است. اما پاسخ آن صرفاً در مدرک تحصیلی یا عنوان شغلی خلاصه نمی‌شود. مسئله اصلی این است که چه نوع دانشی در سیاست‌گذاری انرژی مؤثرتر است؟ دانش فنی صرف، یا ترکیبی از تجربه زیسته، شناخت منطقه‌ای، و توان برقراری ارتباط با سطوح مختلف قدرت اجرایی؟

 

 انتخاب مجدد احمدی، نشانه‌ای از نوعی اجماع در کمیسیون انرژی برای حفظ پیوند با منافع مناطق نفت‌خیز است؛ مناطقی که هم نقش تولیدکننده را دارند و هم بار اصلی آلودگی، مهاجرت، و بی‌عدالتی توسعه را به دوش می‌کشند. شاید در نظام‌های غربی، این وظیفه بر دوش تکنوکرات‌هایی از نهادهای مشورتی یا مراکز پژوهشی باشد، اما در ایران، خلا چنین نهادهایی، بار سیاست‌گذاری را بر دوش نمایندگانی گذاشته که بتوانند هم با مردم منطقه ارتباط بگیرند و هم در ساختار قدرت جایی برای صدای آن‌ها باز کنند.

 

نقد به ساختار کمیسیون‌ها باید فراتر از شخص باشد. پرسش اصلی این نیست که چرا احمدی در رأس کمیسیون انرژی است؛ بلکه این است که در فقدان نظام حزبی، فقدان شفافیت در انتصابات، و نبود نهادهای مشورتی رسمی، آیا واقعاً جایگزینی تخصص‌گرای مؤثر برای چنین چهره‌هایی وجود دارد؟ اگر پاسخ منفی است، شاید لازم باشد به‌جای نقد فرد، به بازطراحی ساختار اندیشید.

 

در نهایت، واقعیت این است که کشور نیاز به هر دو دارد: هم نمایندگانی از دل میدان که مسائل مردم را از نزدیک درک کرده‌اند، و هم نیروهای فنی و تخصصی که بتوانند پیچیدگی فنی حوزه انرژی را به تصمیمات قابل اجرا تبدیل کنند. هنر سیاست در ایران امروز، نه تقابل این دو، بلکه ترکیب و هم‌افزایی آن‌هاست.

 

 

 

 

Aphn564101.jpg

 

آینه جم-سجاد بهزادی - آخرین آمار تلفات انسانی در جنگ ۱۲ روزه ؛ ۹۴۳ نفر شهید و ۸ نفر مفقود اعلام شده است. اما تنها تلفات جنگ، انسانی نیست و از زوایای متعدد خسارت ها بسیار ویرانگر بوده است. مثلا در یک مورد گفته می شود "در جریان حملات اخیر، تنها در تهران حدود ۱۵۰ هزار تن نخاله و آوار جنگی تولید شده که زیان مستقیم آن بالغ بر ۷۵۰ میلیارد تومان برآورد می‌شود، همچنین هزینه پاکسازی و دفع ایمن پسماندهای صنعتی، الکترونیکی و نظامی در پایتخت به حدود ۳۰۰ میلیارد تومان رسیده است." 

جنگ حالا به ظاهر تمام شده است اما سایه جنگ همچنان به شکل فزاینده ای وجود دارد. به باور بسیاری از جامعه شناسان و روانشناسان، سایه جنگ و ناامنی، گاهی خسارت بار تر از خودِ جنگ وناامنی است.

سایه جنگ اگر طولانی شود این طور نیست که هر روز شاهد تقویت همبستگی ملی باشیم. اختلاف ها بروز می کند و تنش ها تشدید می شود. همبستگی ملی اولیه جای خود را به گسل‌های عمیق اجتماعی می‌دهد. سرخوردگی و نابرابری در تحمل رنج‌ها تشدید می‌شود.

 

سایه جنگ اگر طولانی شود اولویت های زندگی تغییر می کند. "بقا" به اولویت نخست زندگی تبدیل می شود و دیگر اولویت های زندگی در حد یک آرزو باقی می ماند. سایه جنگ، سلسله مراتب ارزشی جامعه را نیز دگرگون می‌کند و هر نفر تنها برای بقاء خودش دست و پا می زند. فرهنگ روزمره حاکم می شود و کنش گری در حوزه عمومی به تنگنا می رود.

سایه جنگ، روابط انسانی و اجتماعی را هم تحت فشار قرار می دهد و امید به آینده از دست می رود. فرسایش سرمایه های اجتماعی به وجود می آید و این فرسایش نهادهای مدنی، اجتماعی و آموزشی را تضعیف می کند و بستری ایدئولوژیک برای گروه های تندرو فراهم می‌ شود. سایه جنگ می تواند ارزش های اخلاقی را نیز به شدت مخدوش کند.

سایه جنگ اگر طولانی شود بنیان‌های اعتماد در روابط انسانی را نیز تخریب می‌کند. ترس از روزهای نامطمن، فشار بر خانواده ها را تشدید می کند وانزوای اجتماعی، جای امید جمعی می نشیند. در چنین شرایطی، بازسازی اجتماعی به مراتب دشوارتر از بازسازی ویرانه‌هایی می شود که اکنون به دنبال جنگ ۱۲ روزه شاهد آن بوده ایم.

سایه جنگ؛ ترس را نیز در جامعه نهادینه می کند و کنش گری در جامعه زیر سایه ترس، بسیار خطرناک است. اولریش بک در کتاب " جامعه در مخاطره جهانی" می نویسد " پیامدهای مدرنیته، ترس را به بخش جدایی ناپذیر زندگی تبدیل کرده است."

 جامعه ایران متاثر از سایه مدرنیته و توسعه ناقص خود، سالها با ترس گذران زندگی می کند اما حالا این ترس با ترسی بزرگ تر تشدید شده است. ترس از سایه جنگ. اولریش بک اعتقاد دارد " سایه جنگ می تواند ترس را به سرمشق روزمره زندگی تبدیل کند و...فرهنگ بقا و زنده ماندن در اولویت زندگی قرار گیرد."

سایه جنگ؛ عقلانیت را نیز در جامعه تقلیل گرا می کند. "چگونه زنده بمانیم" مهم ترین مسئله زندگی می شود و در این فرایند معیارهای اخلاقی باز تعریف می شود. در این وضعیت، افراد جامعه می خواهند با هر ابزاری ادامه زندگی خود را توجیه کنند و برای زنده ماندن، پیوندهای عاطفی نیز آرام آرام کم رنگ می شود. 

نباید آسوده بود که چون در لحظه کنونی، صدای تیر و تفنگ و موشک شنیده نمی شود دیگر جنگ نیست. سایه جنگ از خودِ جنگ بدتر است. کافی است جامعه به سایه های جنگ وتهدید عادت کند. هیچ چیزی ویران تر از آن نخواهد بود. به قول هانا ارنت " تباهی نه در آشوب که در عادت به آشوب رخ می نماید.

 

* عصر ایران

 

 

 

 

 

 

9zgggg.jpg

 

آینه جم- دارا جوکار | متخصص حوزه فناوری اطلاعات
هر سال، بیست و دوم تیرماه که زادروز محمد بن موسی خوارزمی، ریاضی‌دان بزرگ ایرانی است، به‌عنوان روز فناوری اطلاعات در کشورمان گرامی داشته می‌شود. این روز بهانه‌ای است تا نگاهی به نقش شگفت‌انگیز فناوری اطلاعات در زندگی امروزمان بیندازیم؛ نیرویی که مانند جریانی پرقدرت، دانش، نوآوری و ارتباطات را در دانشگاه‌ها، دولت‌ها و جامعه به حرکت درآورده و راه را برای پیشرفت و زندگی بهتر هموار کرده است.
فناوری اطلاعات در دانشگاه‌ها، به رکن اصلی آموزش و پژوهش تبدیل شده است. از کلاس‌های آنلاین که به دانشجویان امکان می‌دهد از هر کجای دنیا درس بخوانند، تا دسترسی به کتابخانه‌های دیجیتال پر از مقالات علمی، این فناوری راه‌های یادگیری را دگرگون کرده است. دانشجویان و استادان حالا می‌توانند ایده‌هایشان را با سرعت بیشتری به اشتراک بگذارند و پژوهش‌هایی خلاقانه انجام دهند. حتی مدیریت دانشگاه، از ثبت‌نام دانشجویان تا برنامه‌ریزی پروژه‌های علمی، با سیستم‌های دیجیتال سریع‌تر و دقیق‌تر شده است. این ابزارها نه‌تنها کارها را ساده‌تر کرده‌اند، بلکه با تحلیل اطلاعات، به مدیران کمک می‌کنند تا تصمیم‌های بهتری برای آینده دانشگاه بگیرند.
در دنیای دولت‌ها هم فناوری اطلاعات تحولی بزرگ ایجاد کرده است. حتماً تجربه کرده‌اید که حالا با چند کلیک می‌توانید مالیات بپردازید، مدارک دولتی بگیرید یا درخواست‌هایتان را پیگیری کنید. این سامانه‌های دولت الکترونیک، زندگی را راحت‌تر کرده و باعث شده‌اند تا خدمات دولتی سریع‌تر به دست مردم برسند. از طرف دیگر، این فناوری به دولت‌ها کمک می‌کند تا با بررسی داده‌های بزرگ، مشکلات را بهتر پیش‌بینی کنند، منابع را درست مدیریت کنند و در زمان بحران‌هایی مثل سیل یا مشکلات اقتصادی، سریع‌تر واکنش نشان دهند. نتیجه‌اش، دولتی است که بهتر به نیازهای مردم پاسخ می‌دهد و اعتماد آن‌ها را جلب می‌کند.
البته، این دنیای دیجیتال چالش‌های خودش را هم دارد، به‌خصوص در زمینه امنیت. حفاظت از اطلاعات شخصی، مثل داده‌های دانشجویان یا اسناد مهم دولتی، کار ساده‌ای نیست. یک اشتباه کوچک می‌تواند اطلاعات محرمانه را به خطر بیندازد یا حتی خدمات عمومی را مختل کند. برای همین، استفاده از فناوری‌های امنیتی پیشرفته، آموزش افراد و آگاه‌سازی درباره خطرات سایبری، از مهم‌ترین کارهایی است که باید انجام شود تا دنیای دیجیتال ما امن و قابل اعتماد بماند.
هیچ‌کدام از پیشرفت‌های فوق بدون تلاش و زحمت متخصصان فناوری اطلاعات ممکن نبود. آن‌ها هستند که با دانش و تلاششان، این سیستم‌های دیجیتال را می‌سازند و از آن‌ها در برابر تهدیدات محافظت می‌کنند. در پایان، لازم است از همه کسانی که در کشورمان برای پیشرفت فناوری اطلاعات و توسعه خدمات دیجیتالی تلاش می‌کنند، قدردانی نمایم. کار شما، پایه‌ای محکم برای آینده‌ای روشن‌تر است.
 
 
 
 

 

9zzzzz.jpg

 

آینه جم-بهروزی فرد

احتمالاً بارها برایمان پیش آمده که در جلسه مهمی نشسته ایم و ناگهان گوشی تلفن همراهمان زنگ می خورد. معمولاً از آن سوی خط، خانمی یا آقای جوان با سر و زبانی عالی، شروع به صحبت می کند: «سلام ! خوبی؟‌ حالت چطوره؟ من اپراتور شماره …. هستم و از سایت فروش کالای …. تماس می گیرم. تابحال از سایت ما بازدید داشتی؟ برات جایزه گذاشتیم، این فرصت رو اصلا از دست نده!، وگرنه ضرر می کنی!!!»

و ما، بدون اینکه فرصتی برای یک جواب کوتاه داشته باشیم، گاهی از سر اجبار و گاهی از سر رودربایستی، دقیقه های متوالی به صحبت های طولانی و تبلیغات پشت سر هم او گوش داده ایم. این ها همه وجوهی از انواع تبلیغات تلفنی هستند که این روزها، شرکت ها، مؤسسات یا نمایندگی های فروش کالایی خاص، گاهی به طور اتفاقی و گاهی به صورت کاملاً هدفمند و انتخاب شده، از میان هزاران شماره، شماره هایی را انتخاب می کنند و تماس می گیرند و صد البته در کنار تلاش برای جذب مشتری، ایجاد مزاحمت می کنند!

مدتهاست متأسفانه پس از مزاحمت پیامک‌های تبلیغاتی، نوبت به تماس‌های صوتی تبلیغاتی وقت و بی‌وقتی رسیده که جز اعصاب خرد کنی، انگار نتیجه ی دیگری ندارند. این شیوه جدید به مراتب مزاحمت بیشتری نسبت به پیامک‌ها ایجاد کرده و روز به روز بر تعداد افراد ناراضی از چنین تبلیغاتی اضافه می شود.

همه‌ی ما حداقل برای یک‌بار، تماسی داشته‌ایم که پس از برقراری آن، یک پیام صوتی از پیش تعریف شده پخش شده و معمولا رویکرد این تماس‌ها تبلیغات و بازاریابی یک محصول یا یک خدمت بوده است. حالا گام مزاحمت بعدی، بلندتر برداشته شده و با رسیدن تماس‌های تبلیغاتی به تلفن‌های ثابت، آسایش افراد در خانه ها هم سلب شده است، به‌طوری‌که در زمان استراحت، تلفن منزل زنگ می‌خورد و شما به گمان پشت خط بودن یکی از اعضای خانواده یا دوستان، با برداشتن گوشی، بلافاصله با تماس تبلیغاتی مواجه می‌شوید که شاید اصلا نیازی به آن خدمات هم ندارید.

عموماً این مراکز با جویاشدن از نوع کسب و کار و دریافت اطلاعات از مشتری، در ازای مبالغی که خودشان تعیین کرده‌اند تماس‌های صوتی را برای طیف خاصی از مردم ارسال می‌کنند. جالب است بدانید که این کار اساسا خلاف است، چون به نوعی مزاحمت تلفنی محسوب می‌شود و مزاحت تلفنی هم سال‌هاست قانون ویژه ای برای برخورد دارد، گو اینکه تماس‌های تلفنی تبلیغاتی در تمام دنیا وجود دارند، اما سازوکار ویژه‌ای برایشان طراحی شده تا ایجاد مزاحمت به حداقل برسد.

تماس‌های تبلیغاتی در کشورهای دیگر با سرشماره‌های مشخصی انجام می‌شوند یا پس از برداشتن گوشی تلفن توسط مشترک به او اعلام می‌شود که در حال گوش دادن به یک پیام تبلیغاتی است؛ این در حالی است که در بسیاری موارد در کشور ما، اپراتورهایی که به مشترکان تلفن می‌کنند، خودشان را به جای سازمان‌های خیریه، سازمان‌های دولتی و نیمه‌دولتی و …جا می‌زنند و به نوعی، ذهن مخاطب را با یک فریب ریز و هنرمندانه، برای چند دقیقه ای در دست می گیرند.

نکته ی مهم اما این است که باید دید این مراکز با چه مجوزی به شماره‌های افراد زیادی از جامعه دسترسی پیدا کرده‌اند و کدام سازمان یا اُرگانی اجازه فعالیت این مراکز را صادر کرده است؟

مدتهاست به دنبال گلایه کاربران از پیامک و تماس‌های تبلیغاتی و دستور وزیر ارتباطات به سازمان تنظیم مقررات برای مقابله با پیام تبلیغاتی، مسئولان اعلام کرده‌اند کاربران می‌توانند با مراجعه به سامانه ۱۹۵ شکایت خود را درباره این موضوع ثبت کنند یا با شماره گیری کد دستوری # ۸۰۰* و مراجعه به سامانه‌های اپراتور خود، در منوی مدیریت پیامک‌های تبلیغاتی، برای غیرفعال‌سازی یا فعال سازی دریافت پیامک‌ها اقدام کنند.

اما نکته ی قابل تأمل این است که در آن زمانی که فرد تبلیغ کننده در مواقع استراحت یا حضور در یک زمان خاص تماس گرفته و ایجاد مزاحمت می کند، انجام و پیگیری شکایت بعد از آن، دردی دوا می کند؟ عملاً خیر!

علی ایحال باز هم روزانه ما هنوز شاهد وقوع این مزاحمت ها هستیم، مزاحمت هایی از نوع مدرن که هم باعث مشکلات متعدد روحی و روانی برای زندگی ما می شود که باید به آن رسیدگی شود و هم موجب ضایع شدن حقوق شهروندی بسیاری از مردم عزیز ماست که باید به صورت جدی با آن برخورد شود.

واقعیت آن است که همه ی ما ابزارهای نوین تکنولوژی را برای آسایش و آرامش خود تهیه می کنیم، اما، مزاحمت هایی از این دست، این ابزارها و متولیان پشت صحنه ی آن را به تهدید کنندگان جدی آرامش زندگی ما تبدیل کرده است. آیا مسئولان به طور جدی به این بحث ورود خواهند کرد؟ باید منتظر بمانیم.

 

 

 

آینه جم- حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمرتضی رضوی علم الهدی 

 

A000000000000000000000272449.jpg

قالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام

 

اَنِّی قَدْ کُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ کِتابِهِ وَکَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالاِسْتِغْفارِ(ارشاد مفید، ج۲، ص۹۰).

 

خداوند، خود می‌داند که من همواره دوست داشته و دارم که نماز بخوانم و تلاوت کتاب خدا و دعا و استغفار فراوان کنم.

 

یکی از مهمترین درس‌هایی که پیام امام حسین(ع) در شب عاشورا داشته است، دلدادگی آن امام هُمام به باریتعالی و مؤانست ایشان با آیات الهی و قرآن بود. تلاوت قرآن آن قدر مهم است که امام حسین(ع) با آن همه عزت و اقتدار، برادرش را به سوی دشمن می فرستد؛ تا یک شب مهلت بگیرد، اما نه برای اینکه کمی بیشتر زنده بماند، بلکه برای اینکه بتواند در این شب بصورت ویژه به نماز و تلاوت قرآن بپردازد.

 

در آن صحرای هولناک کربلا که هر لحظه احتمال حمله دشمن می رفت، اصحاب جان بر کف هم، دور امام حلقه زدند و ضمن اعلام وفاداری خویش، آن شب را به راز و نیاز و تلاوت ایات الهی سپری کردند؛ و بدین ترتیب، شبی با قرآن و یک محفل انس با قرآن برگزار شد، به گونه ای که راوی می گوید: «آن شب، همچون کندوی زنبور عسل از خیمه های حسینی، تا پگاه صبح، صدای قرآن و مناجات به گوش می رسید» (اللهوف علی قتلی الطفوف، فصل دوم، ص ۱۳۲).

 

همه این‌ها نشان از اهتمام خاص آن حضرت به تلاوت قرآن دارد. از این رو احیای شب عاشورا و تلاوت قرآن، سیره و سنت سالار شهیدان اباعبدالله الحسین ع که باید از اداب شب عاشورا به شمار آید

 

براین اساس ما که در طول زندگی خطاب به مولایمان یا لیتنا کنا معکم می گوییم و موضع و جانبداری خودمان را از برنامه ها و اهداف حسینی اعلام میکنیم، لازم است که ماهم به مولی خودمان اقتدا کنیم و با پیروی از این سیره حضرت برای احیاء این شب به ویژه با محوریت برنامه‌های تلاوت قرآن تلاش نماییم و از تلاوت قرآن در این شب غافل نشویم. اگر ما خود را از دوستداران و شیعیان حسین بن علی(ع) می دانیم؛ بایستی همگام با امام حسین که در شب عاشورا تا صبح به تلاوت قرآن و نماز و مناجات پرداخت؛ با برگزاری برنامه های تلاوت قرآن در اثناء عزاداری بدون اینکه در برنامه عزاداری خللی ایجاد شود، یاد آور سیره قرآنی آن حضرت باشیم.

 

چه زیباست که در شب عاشورا همگام با امام حسین(ع) و یاران فداکارش نوای تلاوت قرآن را در شهرها و کشورهای مختلف طنین افکن کنیم. یقینا برگزاری چنین مراسمی به ویژه شب عاشورا در حقیقت جامه عمل پوشاندن به فرمایش پیامبر(ص) در حدیث ثقلین مبنی بر لزوم تمسک همزمان به قرآن و عترت خواهد بود.

 

با توجه به توهین های متعددی که اخیرا به ساحت مقدس قرآن و قرآن سوزیهای مکرری که صورت گرفته، بلند کردن صدای تلاوت قرآن در این ایام حماسی حسینی در برابر اسلام ستیزان، واکنش محکم و کوبنده ای خواهد بود. خداوند متعال در سوره مبارکه تبت در مقابل فردی که توهین به رسول و وحی می‌کند با تمام قوت به میدان میاید و خداوند او را نفرین می‌کند «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ، مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ» و همراهان او را با او شریک می‌کند. (سوره مسد، آیات ۱ و ۲).

 

بنابر این با توجه به علاقه شدید به تلاوت قرآن کریم در نزد شیعیان شایسته است که در شب عاشورا برنامه های عزاداری با محوریت قرآن کریم درمساجد و حسینیه ها و هیئت های عزاداری تنظیم و اجرا شود.

 

در راستای ترویج فرهنگ تلاوت قرآن در شب عاشورا، اهتمام و توجه به نکات ذیل ضروری به نظر می آید:

 

 

۱. لزوم قرائت قرآن بر منبرها در اثناء سخنرانی، حد اقل یک صفحه و تاکید بر محبوبیت تلاوت قرآن در شب عاشورا نزد سید الشهداء(ع) توسط علما و خطبا و وعاظ محترم؛

 

۲. مرثیه خوانان و نوحه خوانان نیز در شب عاشورا غفلت نکنند و در اثناء مرثیه خوانی و نوحه خوانی برنامه شان را طوری تنظیم کنند که بتوانند بعضی از آیات قرآنی را قرائت کنند؛

 

۳. تنظیم برنامه قرآن خوانی دسته جمعی و ختم قرآن همانند شب های ماه مبارک رمضان توسط مسئولین هیئت های عزاداری و اهداء ثواب آن به پیشگاه سرور و سالار شهیدان (ع)؛

 

۴. دعوت از حفاظ و قراء قرآن جهت قرائت قرآن با صدای حزین در شب عاشورا؛

 

۵. عزاداران و سینه زنان هم از مشارکت در برنامه های قرآنی در شب عاشورا غفلت نکنند و برای قرائت قرآن و یا استماع قرآن اهتمام داشته باشند و حتی کسانی که سواد قرآنی ندارند صرفا با در دست گرفتن قرآن و نگاه کردن به صفحات آن در این برنامه ها مشارکت کنند.

 

۶. همچنین با قرائت آیات متناسب در شب عاشورا و آیات مرتبط به جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از دین الهی و همچنین آیات مرتبط با ایثار و شهادت و استقامت در راه اسلام و قرآن یادآور اهداف قیام حسینی در راستای استکبار ستیزی و مبارزه و مقاومت علیه ظلم و ستم و سر تعظیم فرود نیاوردن مقابل دشمن باشیم همانطور که سید الشهداء فرمود : «إِنِّیْ لاَ أَرَی المَوْتَ إِلاَّ سَعَادَةً، وَالحیَاةَ مَعَ الظَّالِمِیَنَ إِلاَّ بَرَماً؛ من مرگ را جز خوش‌بختی و سعادت نمی‌بینم و زندگی با ستمکاران را جز ندامت و نکبت نمی‌بینم».

 

این مکتب عاشوراست، که آغازگر تحولات عظیمی در تفکر جامعه مسلمانان شد و به ملت های آزاده جهان آموخت که چگونه با عزت زندگی کنند و هرگز نباید از استکبار زمان ترسید بلکه با توکل به خدا باید در مقابل آن ایستاد.

 

بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) پیروزی و باقی ماندن انقلاب اسلامی ایران را مدیون و مرهون عاشورا و درسی که مردم از امام حسین (ع) آموختند می دانند و فرمود:

 

انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است(صحیفه نورج ۸ ص ۱۲).

 

همین تفکر است که علی رغم جنایات بزرگ علیه مردم غزه، مظلومان فلسطینی همچنان محکم و مقتدرانه علیه ستم های استکبار جهانی ایستاده اند و ذره‌ای کوتاه نمی‌آیند.

 

لذا تلاوت قرآن در این عرصه از زمان و تاریخ در هیأت‌های مذهبی و مراسم مختلف عزاداری به ویژه در شب عاشورا بسیار مهم جلوه می نماید.

 

خداوند ما را در سایه قرآن و اهلبیت (ع) توفیق خدمت به قرآن و اهلبیت عنایت بفرماید و به امید آن روزی که

 

سعادت دیدار منجی عالم (عج) نصیب مان شود و صدای دلربای قرآن را از ایشان بشنویم و تفسیر و توضیح آیات را از زبان مبارک حضرت بشنویم تا این ایات قرآنی عمق جان و روحمان را نورانی کند.

 

چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن

 

به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن …

 

اللهم عجل لولیک الفرج ...

 

 

 

 

 

A0000352115.jpg

 

 آینه جم ؛ جعفر محمدی - قرن هاست که می گوییم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!" و آن گاه با نوحه ای جانسوز، گریه سر می دهیم و به پهنای صورت، اشک می ریزیم و حسرت مان را تکرار می کنیم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!"

 

A0ok37.jpg

 

آینه جم؛ فؤاد شمس- ایران عزیز ما این خاک و خانه مشترک همه ساکنان و باشندگان آن با هر عقیده و مرام و سبک زندگی ١٢ روز سخت و نفس‌گیر را پشت سر گذاشت؛ از بامداد 23 خرداد تا بامداد سوم تیر 1404 خورشیدی. 
١٢ روزی که در هر دقیقۀ آن قلب یکایک ایرانیان میهن‌دوست برای ایران و برای هم میهنان تپید و هر که در هر جایگاه  با تمام توش و توان  برای دفاع از وطن مایه گذاشت.
 دربارۀ وقایع این ١٢ روز می‌توان میلیون‌ها کلمه نوشت و قطعا  شاهد هزاران تحلیل در ابعاد مختلف خواهیم بود. اما فعلا دو پیشنهاد مشخص:
 ١. به یاد همبستگی ملی و هم‌دلی همگانی تمامی ساکنان جغرافیای ایران که با هر امکانی از یکپارچگی جغرافیایی ایران و مردم آن دفاع کردند، این وقایع را به نام ١٢ روز «دفاع میهنی» نام‌گذاری کنیم. 
  ۲. برای پاس‌داشت یاد و خاطره تمامی شهدای وطن از نیروهای نظامی، دانشمندان هسته‌ای تا کادر درمانی و امدادی تا مردم عادی و خصوصا کودکان بی‌گناه و تمامی شهدای این ١٢ روز دفاع میهنی، یک لوح سنگی فاخر و با عظمت در یکی از میدان‌های تهران طراحی و نصب و نام آنان روی آن حک شود. ( در هر شهر به تناسب و به یاد عزیزان همان دیار نیز شایسته است ولی در تهران از حیث سیاسی و نمادین واجب‌تر است). یک نماد یادبود هم برای این ١٢ روز دفاع میهنی با شعله‌ای همواره فروزنده در نظر بگیرند که طبعا به زمانی بیشتر نیاز دارد.
    اینها همه نماد است و باشد  این ١٢ روز دفاع میهنی همواره در خاطره جمعی ما ایرانیان بماند تا در آینده همواره یادآور آن باشد که برای دفاع از میهن باید هم‌دل و متحد بود. 
     وقتی پای دفاع از میهن در میان باشد همه با هر اختلاف و گونه‌گونی در یک صف می‌ایستیم
 
 
 
 

 

A000564954.jpg

 

 

آینه جم- مهرداد جشنی پور: جنگ که تمام شد به دیدار سربازان وطن می‌رویم و دستان آنان که خلاصه مهر خداوندی است را به گرمی می‌فشاریم و بوسه‌ای از باب قدردانی بر آن می زنیم.
جنگ که تمام شد من و تو به وسعت مردمان ایران، مجدد می‌سازیم آنچه از دست دادیم.
دولت را به صرف یک استکان چای در یک بعد از ظهر گرم تابستانی دعوت می‌کنیم و از او می‌خواهیم بیشتر کنار ما بنشیند.
از رئیس جمهور تا وزیر، استاندار، فرماندار، بخشدار و دهیار و حتی مدیران کل دعوت می‌کنیم بیشتر از نزدیک احوال مردم را بپرسند و گاهی برای آنها از ترنم خدمت بدون منت، مهرورزانه و با امید بگویند.
جنگ که تمام می‌شد شاخه‌های گلی می‌گیریم برای تمام جریان‌های فکری و به یادشان می‌اندازیم که خاک یعنی چی، ایران کجاست و حال اسلام چگونه است.
به آنها یادآور می‌شویم رفاقت و همدلی دوران جنگ و اینکه چگونه مثل کوهی پشت انقلاب، پشت مردم و پشت ایران ایستادند گویی هیچ وقت در قالب مواضع سیاسی، به همدیگر نتاخته بودند.
جنگ که تمام شد با صدایی به بلندای آسمان، فریاد می زنیم اصلاح طلب و اصولگرا، همه دلواپسند برای آینده ایران، آینده انقلاب و آینده مردم همچنان که در دوران جنگ همه و همه دلواپس بودند و انقلابی رفتار کردند.
جنگ که تمام شد دست به دست هم می‌دهیم برای ایرانی آبادتر که همه بر یک زورق به نام ایران نشسته‌ایم و هدف ساحل امن رفاه و آسایش است برای ایرانیان.
جنگ که تمام شد ما بر سریر قدرت منطقه نشسته‌ایم و اجازه نمی‌دهیم شغالان و روبه صفتان پا را از جنگل‌هایشان دراز کنند و به دشت‌های سرسبز مدنیت که چشمه‌های زلال عدالت علوی جاری است حتی نیم نگاهی کنند چه رسد به نگاهی بد.
ما وارثان خون شهدای بیگناهی هستیم که جرمشان ملیت ایرانی، آزاد و مترقی و در عین حال معتقد به یک ساختار نظام بر گرفته از اصول دین و شریعت اسلام محمدی و مسلمان بود و ثابت خواهیم کرد که بر حق بودند و بر حق خواهند ماند با دستانی که به وسعت ایران گره خواهد شد برای دفاع از این سرزمین، برای ایران، برای اسلام و برای عدالت و مهرورزی.
جنگ که تمام شد، از دل آن ایرانی نوین با تمامی مظاهر اسلام و تشیع و آزاد متولد خواهد شد تا دنیا بشناسد بار دیگر جمهوری اسلامی ایران را.
*مهر
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

B00006.jpg

 

 

آینه جم-وحید خدادادی
از بامداد 23 خرداد و با آغاز حمله اسرائیل به ایران، به خصوص بالاگرفتن درگیری ها بار دیگر مفهوم «وطن» در کانون  تحلیل ها قرار گرفته است و کم نیستند ایرانیانی که در  فضای مجازی از لزوم وطن پرستی سخن می گویند؛ از اینکه از جغرافیایی که نامش ایران است، باید در هر نبرد با هر متجاوزی دفاع کرد.
این تاکیدات به دنبال ایده ای بود که قصد دارد جنگ اخیر را جنگ جمهوری اسلامی و نه ایران مقابل رژیم منحوس صهیونیستی بداند و شاید به نوعی در مقام پاسخی باشد به آن ایده انحرافی و کذایی.
البته رشته های خائنین و اپوزیسیون هایی چون خاندان پهلوی و تل آویو نشینان در این چند روز پنبه شده و آرزوهای خامشان را بر باد  می بینند، اما روزنامه نگاری شرافتمندانه ایجاب می کند ضمن بررسی دقیق حوادث روز با تحلیل های دقیق و نه یک سویه، در راستای ایجاد بهترین شرایط ممکن روانی برای شهروندان عزیز گام برداریم.
ستون پنجم به معنای عوامل پنهانی است و معنایی فراتر از جاسوسی دارد. کسی که عضو ستون پنجم دشمن است، لزوما جاسوس دشمن نیست؛ اما اگر جاسوس دشمن هم نباشد، باز به انحاء دیگری در خدمت دشمن  است.
با این توضیح، باید گفت خبرها و گزارش هایی دریافت می شود که خلاف شرایط جنگی و ضرورت حفظ آرامش در جامعه است.
از بزرگواری که با ویراژ در داخل شهرها در شرایطی که زن و بچه مردم به کوچکترین و عادی ترین صدایی حتى صدای بسته شدن یکباره درب منزل واکنش های هیجانی و آن چنانی نشان می دهند، این رفتارها را می توان چه نامید؟
مجموعه ای که در غیاب نظارت مسئولان، یخ مورد نیاز شناورهای صیادی را در روزهای گذشته چندبرابر کرد، به اقدامش چه نامی می توان جزو سوء استفاده گذاشت؟
سوپرمارکت و فروشگاهی که ارزاق و مایحتاج حیاتی مردم را احتکار می کند و رویه گرانفروشی در پیش گرفته دیگر حق ندارد از وطن و وطن پرستی بگوید.
یا نانوایی عزیزی که در نبود نظارت، با کاهش ساعت کار و شکل های دیگر در مقام آزار روح و روان شهروندان بر می آید، مصداق ستون پنجم است، حتی اگر خودش خبر نداشته باشد.
شهروندی که مایحتاج روزمره اش را به قدر چندین ماه تهیه و در خانه احتکار می کند و در صف نانوایی ده ها برابر نیاز روزمره نان تهیه می کند، توفیری با ستون پنجم دشمن ندارد. اگر خرید مردم به اندازه نیاز روزانه شان باشد، بی تردید مشکلی از بابت تامین کالاهای اساسی  وجود نخواهد داشت.
در شرایط جنگی، تک تک کسانی که در این بزنگاه حساس به طرق مختلف در مقام آزار و اذیت روانی مردم گام بر می دارند، ستون پنجم دشمن تا دندان مسلحی هستند که در ظاهر ریخت و قیافه صهیونی ندارند.
آنهایی که به برخی از مسئولان بابت خیانت و دزدی ایراد می گیرند، چه تفاوتی با او دارند وقتی در عرض کمتر از یک هفته کالاهای اساسی را چند برابر و با اقدامات خود خون مردم را در شیشه می کنند؟
شرایط فعلی گذراست؛ امید که مراقب همدیگر باشیم.
 
 
 
 
 

bbb5.jpg

 

آینه جم ؛ محسن سلیمانی فاخر- در میانۀ ویرانی، در دل ترس و بمب و هراس، چیزی بزرگ‌تر از گلوله‌ها و  موشک و پهباد  جریان دارد: انسانیت. وقتی زمین می‌لرزد و آسمان تیره می‌شود، آنچه برجای می‌ماند نه فقط خرابه‌ها، بلکه قلب‌هایی‌ است که برای هم می‌تپند.

   در روزهایی که حملۀ اسراییل بر ایران، امنیت روانی و جسمی مردم را نشانه رفته، ناگهان جریانی از رأفت و همدلی در میان مردم به راه افتاده که نه از جنس دستور و فرمان، بلکه از جنس دل است.

 

   کسی در فضای مجازی نوشته: اگر خارج از کشور هستید و پدر و مادر سال‌مندی در ایران دارید، من در تهران هستم و از آن‌ها مراقبت می‌کنم، درست مثل پدر و مادر خودم، خیال‌‍تان راحت.

 در همین روزها، محمدرضا گلزار نوشته است: هر کس در دوبی مانده و امکان بازگشت ندارد، با شمارۀ من تماس بگیرد، برای اسکانش هماهنگ می‌کنم. یا رییس جامعۀ هتل‌داران کرمان اعلام کرده است: هموطنان مناطق مورد حمله، میهمان ما در کرمان هستند، خانۀ ما خانۀ شماست.

   کاربری دیگر پیشنهاد داده اگر پدر و مادری نیاز به خرید دارو و مایحتاج دارند، به او دایرکت بزنند: "با جان و دل در خدمت‌شان هستم." و یکی دیگر نوشته: "اگر از تهران به رشت آمده‌اید و مشکل اقامت دارید، پیام بدهید." در صف نانوایی، نیمی از نان، بی‌هیچ حرفی، به هم‌صفی‌ای دیگر داده شد.

 

  در بجنورد، خانمی که گلیم و فرش می‌فروشد نوشته: "شمال شلوغ شده، شهر ما آب و هوایش خوب است، بیایید پیش ما، خانه‌ی ما روی چشم ماست." در زاهدان، برخی فروشندگان اعلام کرده‌اند: "هرکس از ما جنس اقساطی خریده، تا سه ماه پرداخت نکند، اولویت حال و روز مردم است، نه حساب‌کتاب."

   این‌ها صحنه‌هایی است که باید در حافظۀ جمعی ما ثبت شوند. آنجا که دولت‌ها گاهی کند و سرد عمل می‌کنند، مردم با قلب‌هایشان راه می‌افتند. درست همان‌جایی که فکر می‌کنیم همه چیز در حال فروپاشی‌ است، "انسان" قد می‌کشد و قامت انسانیت از دل خاکستر، برمی‌خیزد.

   ما باید این داستان‌ها را بازگو کنیم. باید برای هر کمک، برای هر دستگیری، برای هر "با جان و دل" قصه بنویسیم. عددها فراموش می‌شوند، اما قصه‌ها می‌مانند.
در یاد تاریخ،  ۵۰۰ کشته یک عدد است، اما ایثارگری که جان داد تا دیگری نجات یابد، خبرنگاری که تا لحظه‌ی آخر در خط مقدم ماند، یا مادری که در پناهگاه کودکش را آرام کرد، ماندگار می‌شوند.

   نوشتن از این انسانیت، فقط گزارش نیست، نوعی مقاومت است. مقاومت در برابر تسلیم شدن به تاریکی، به نفرت، به سقوط . اکنون زمان آن است که صدای مردم باشیم؛ صدای کسانی که عزیزشان را از دست دادند، خانه‌شان را، امنیت‌شان را. صدای مادری که گریه می‌کند، صدای پزشکی که بی‌وقفه در بیمارستان مانده، صدای نانوایی که نانش را بخشید.

  امروز همۀ ما رسانه‌ایم، همه‌ ما خبرنگار وجدان و مهربانی هستیم. در جهان پاره‌پاره شده، آنچه ما را به هم می‌دوزد نه سیاست و نه سلاح، بلکه همین پیوندهای سادۀ انسانی‌ است. همین که بگوییم: نترس، ما همه با هم هستیم.

 

عصر ایران

 

b390.jpg

آینه جم- طاهره عبدالهی

در دل دود و آژیر، وقتی خاک و خبر در هم آمیختند، زنی ایستاد. ایستاد نه پشت میز قدرت، بلکه پشت تریبونی که زیر سایه تهدید نفس می‌کشید.

سحر امامی، مجری شبکه خبر، در لحظه‌ای که ساختمان صداوسیما هدف قرار گرفت، ماند. پخش زنده را ترک نکرد. ترس را شکست. صدای ملت شد.

در آن لحظه، او تنها نبود. میلیون‌ها زن ایرانی پشت صدای او ایستادند. زنانی که سال‌ها صدایشان یا سانسور شده یا مصادره. اما این‌بار، هیچ‌کس نتوانست فریادشان را حذف کند.

سحر امامی، نماد زنی شد که تریبون را از انفعال درآورد و به سنگر اراده ملی تبدیل کرد. نه با شعار، که با ایستادگی.

و تو، نتانیاهو! صدای زن ایرانی را شنیدی؟
این صدای ترس‌خورده‌ها نیست. این صدای زنانی‌ست که در خط مقدم خانه، جامعه، رسانه و وطن، جان می‌دهند اما عقب نمی‌نشینند.

شاید شما به‌دنبال خاموش کردن صدای ایران بودید. اما نتیجه برعکس شد. این‌بار صدایی برخاست که نه از جنس موشک، که از جنس ایمان و شجاعت بود. صدایی زنانه، اما قدرتمند.

سحر امامی تنها یک خبرنگار نیست؛ او یادآور تمام زنانی‌ست که در بزنگاه‌های سخت، تاریخ را تغییر داده‌اند.
او ثابت کرد تریبون، اگر در دست انسان درستی باشد، می‌تواند بلندتر از هر انفجاری فریاد بزند.

 

 

Azzx12.jpg

محمد حیدری
در لحظاتی حساس از تاریخ یک ملت، گاه آنچه بیش از تحلیل های سیاسی، اختلاف نظرها و گسل های اجتماعی اهمیت دارد، یادآوذی یک اصل بنیادین است: ما با همه تفاوت ها، بازهم یک ملتیم.
ایران من، این سرزمین دیرپا، در بزنگاه‌های تاریخی بارها نشان داده که وحدت، تنها رمز بقا و عزت اوست. امروز نیز در آستانه رویدادهایی سرنوشت ساز، بار دیگر یکدلی را فریاد می زند؛ فریادی از دل خیابان های تهران تا سنگرهای مرزی، از کلاس های دانشگاه تا قلب صنایع دفاعی.
 

این «ما»ی بزرگ، تنها یک قشر یا جناح نیست؛ اصولگرا و اصلاح طلب، بی حجاب و با حجاب، پیر و جوان، در این صحنه دیگر نه در برابر هم، که در کنار هم‌اند؛ روبروی تهدیدی مشترک که امنیت، عزت و آینده این کشور را نشان گرفته است.

اﺗﺤﺎد: ﺳﻼح مخفی اﯾﺮان

در اﯾﻦ ﻣﯿﺪان پر تنش، اﯾﺮان ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺳﻼح ﻣﻮﺷکی ﯾﺎ پهپادی نمی جنگد. ﺳﻼح اصلی ﻣﺎ، اﺗﺤﺎد ملی اﺳـﺖ. دﺷﻤﻦ ﺑﺎرﻫﺎ ﺗﻼش کرده ﺑﺎ
ﺑﺰرگﻧﻤﺎیی ﺗﻔﺎوتﻫﺎی ﻇﺎﻫﺮي، ﺳﯿﺎسی ﯾﺎ ﻓﺮهنگی، ﻣﯿﺎن ﻣﺮدم دﯾﻮار بکشد. اﻣﺎ واﻗﻌﯿﺖ میدان چیز دیگری است. در ﺳﺎﻋﺎت ﺣﻤﻠﻪ، در
ﻟﺤﻈﻪ ﺷﻨﯿﺪن ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺎدت، دلﻫﺎ یکی می ﺷﻮد.
فرقی نمی کند چه کسی در کجا اﯾﺴﺘﺎده؛ وقتی ﺻـﺪاي ﺿﺪﻫﻮایی در آﺳﻤﺎن ﻃﻨﯿﻦ می اندازد ﯾﺎ ﻧﺎم شهیدی اﻋﻼم می شود، ﻫﻤﻪ
ایر. در آن ﻟﺤﻈﻪ، ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢاﻧﺪ. و ﻫﻤﻪ برای سربازان اﺳﻼم و پیروزی آﻧﺎن دﻋﺎ می کنند.

پاسخ به اسرائیل، حق مشروع و قانونی ایران

ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﻮاﺿﻊ اﺳﺮاﺋﯿﻞ، ﺷﺎﯾﺪ اداﻣﻪ ﻣﺴﯿﺮ درگیری چندساله ای ﺑﺎﺷﺪ، اﻣﺎ آنچه اکنون ﺗﻐﯿﯿﺮ کرده، ﻧﻪ ﻣﻮشک ها بلکه ﻣﻨﻄﻖ پاسخ اﺳﺖ.

اﯾﺮان اﻣﺮوز دیگر ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﯾﺎ اﻧﻔﻌﺎل نیست. وﻋﺪه ﺻﺎدق 3 ﺗﻨﻬﺎ آﻏﺎز یک دکترین ﺟﺪﯾﺪ در ﺳﯿﺎﺳﺖ امنیتی اﯾﺮان اﺳﺖ. و در پس اﯾﻦ ﺗﺼـﻤﯿﻢﻫﺎ، قدرتی پنهان اﻣﺎ ﻋﻈﯿﻢ ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳــﺖ: مردمی که حتی در ﺳﺨﺖﺗﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎت، در کنار کشورشان اﯾﺴﺘﺎده اﻧﺪ.

ﻧﺘﯿﺠﻪگیری

اﯾﺮان زﻧﺪه اﺳﺖ، چون «ما با هم ایم»
شاید برخی هنوز درگیر ﺗﺤﻠﯿﻞﻫﺎي سطحی ﺑﺎﺷﻨﺪ؛ اﻣﺎ آنچه اﻣﺮوز در ﺧﺎورﻣﯿﺎﻧﻪ می گذرد، ﻓﺮاﺗﺮ از یک درگیری نظامی اﺳـﺖ. اﯾﻦ، آزمونی
ﺑﺮاي یک ﻣﻠﺖ اﺳـﺖ؛ ملتی که ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮدن می تواند از آن ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﺑﯿﺮون ﺑﯿﺎﯾﺪ.

اﻣﺮوز، ﻫﻤﯿﻦ اﺗﺤﺎد، ﻗﻮيﺗﺮﯾﻦ پاسخ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﻬﺪﯾﺪ و ﻫﺮ دﺷﻤﻦ اﺳﺖ.

 

IMG-20250613-WA0016.jpg

 

آینه جم-عبدالمحمد شعرانی
مشاور اجرایی مدیرکل آموزش‌وپرورش استان بوشهر 
در روزگاری که اخبار نگران‌کننده از گوشه‌وکنار جهان، مدام به خانه‌های ما می‌رسد، یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های والدین، آرام نگه‌داشتن دل‌های کوچک کودکان‌شان است. کودکانی که هرچند شاید ظاهرشان آرام باشد، اما ذهن و قلب‌شان می‌تواند با همین صداها، تصاویر و حرف‌های پراکنده، دچار اضطراب شود.
در چنین شرایطی، وظیفه‌ی ماست که نه‌فقط مراقب جسم، بلکه حامی روح و روان‌شان باشیم. ایران، سرزمینی که قرن‌ها با سربلندی از بحران‌ها گذشته، امروز هم نیازمند آن است که نسل آینده‌اش با روحی سالم، ذهنی آرام، و قلبی امیدوار رشد کند. عشق به وطن، از همین مراقبت‌های ساده اما بنیادین آغاز می‌شود.
*حرف زدن، ساده اما نجات‌بخش*
کودک اگر حرفی نمی‌زند، به معنای بی‌تفاوتی‌اش نیست. گاهی بیش از هر زمان دیگر نیاز دارد کسی شنونده‌اش باشد. ترس‌ها، سؤال‌ها، تصورات اشتباهی که ممکن است از آنچه شنیده بسازد، تنها زمانی ترمیم می‌شوند که بتواند درباره‌شان حرف بزند. وظیفه‌ی ماست که با مهربانی و حوصله، کنارش بنشینیم و بگذاریم احساسش را بیان کند.
*نگذاریم اخبار، خانه را تسخیر کند*
حضور مداوم تصاویر تلویزیونی یا صداهای رادیوییِ مربوط به جنگ و خشونت، مثل قطره‌چکانی است که اضطراب را وارد جان کودک می‌کند. نیازی نیست در خانه‌مان، بازتابی از همه‌ی ناآرامی‌های جهان باشیم. گاهی کافی‌ست دکمه‌ی خاموش را بزنیم و کمی آرامش را به فضا برگردانیم.
*خانه، سنگر همیشگی کودک*
در روزهایی که فضای بیرون پرتنش است، کودک بیش از همیشه به حس امنیت نیاز دارد. برنامه‌های منظم، بازی‌های خانوادگی، بوی غذاهای آشنا، آغوش گرم والدین، و حتی لحظات ساده‌ای مثل قصه‌گویی شبانه، می‌توانند دنیای کودک را متعادل و پایدار کنند. این ثبات، به او یاد می‌دهد حتی در دل بحران‌ها هم می‌توان محکم ایستاد.
*راه‌هایی برای تخلیه‌ی احساسات*
کودک شاید نتواند مثل ما حرف بزند، اما نقاشی می‌کشد، بازی می‌کند، نمایش اجرا می‌کند یا حتی با سکوتش پیام می‌دهد. به این نشانه‌ها توجه کنیم. وسایلی مثل مداد رنگی، عروسک‌ها یا موسیقی‌های آرام، گاهی زبان دوم کودک هستند برای گفتن چیزی که با کلمات نمی‌گوید.
*آرامش والدین، آرامش کودک*
هیچ چیزی مثل رفتار پدر و مادر، بر حال و هوای کودک تأثیر نمی‌گذارد. وقتی ما در خانه نگران، خسته، پرخاشگر یا آشفته‌ایم، ناخواسته این حال بد را به کودک هم منتقل می‌کنیم. اگر مراقب روان خودمان باشیم، قدم بزرگی برای محافظت از روان کودک‌مان هم برداشته‌ایم.
*به وطن، در عمل عشق بورزیم*
کودکان، آنچه را می‌بینند یاد می‌گیرند. اگر ما در رفتارمان، در کمک کردن، در حرف زدن از صلح، در همدلی با مردم، عشق به ایران را نشان دهیم، آن‌ها هم وطن‌دوستی را نه در شعار، که در زندگی روزمره یاد می‌گیرند. گفتن اینکه «ملت ما همیشه قوی بوده»، وقتی معنا دارد که کودک در رفتار ما این قدرت را ببیند.
*گاهی مشورت، نشانه‌ی آگاهی‌ست*
اگر کودک‌تان بیش از حد مضطرب شده، خواب‌های ناآرام می‌بیند، از  دوستان فاصله می‌گیرد یا تغییر رفتارهای واضح دارد، مشورت با یک مشاور کودک، می‌تواند راهی برای پیشگیری از آسیب‌های عمیق‌تر باشد. کمک گرفتن، به‌جای نگرانی پنهان، نشانه‌ی آگاهی است.
*سخن پایانی*
سرزمین ما، در طول تاریخ، با زخم‌ها و زلزله‌های بزرگ روبه‌رو بوده، اما همیشه برخاسته است. این ایستادگی، نتیجه‌ی مردمی‌ست که در دل بحران‌ها، نه فقط خانه که دل یکدیگر را نیز ترمیم کرده‌اند.
بیاییم در این روزها، پناه دل کودکان‌مان باشیم. کودکانی که اگر امروز در آرامش، امنیت و مهربانی رشد کنند، فردا نه‌تنها ستون‌های این کشور خواهند بود، بلکه چراغی می‌شوند برای صلح و روشنایی در جهان.
 
 
 
 
 

 

Cvg360248.jpg

 

آینه جم-طاهره عبدالهی 
این روزها دل ایران‌مان آرام نیست. انگار یک بغض سنگین توی هواست، روی دل همه‌مان نشسته. از خبرها، از حرف‌ها، از صداهایی که از هر طرف می‌شنویم. بعضی‌شان واقعیت‌اند، اما خیلی‌هایشان نه. فقط اضطراب می‌سازند و دل‌ها را می‌لرزانند.
ما در روزهایی زندگی می‌کنیم که حقیقت، گاهی لابه‌لای شایعه‌ها گم می‌شود. روزهایی که اگر حواسمان نباشد، ممکن است ناخواسته ترس و بی‌اعتمادی را دست به دست کنیم.
اما ایران، خانه‌ی ماست. زخمی و خسته، اما عزیز و دوست‌داشتنی. نمی‌شود از دردش جدا بود، نمی‌شود دل نگرانش نبود. در چنین روزهایی، بیش از هر زمان دیگری باید مراقب باشیم. مراقب باشیم چه می‌شنویم، به چه چیزی اعتماد می‌کنیم، و چه چیزی را برای دیگران می‌فرستیم.
لطفاً به هر خبری دل نسپاریم. لطفاً هر صدایی را باور نکنیم. بیایید کمی بیشتر دقت کنیم، بیشتر بخوانیم، بیشتر فکر کنیم. آرامش امروز ما، از دل همین آگاهی‌ها می‌گذرد.
ایرانِ ما، به ما نیاز دارد. به دل‌های آرام، به ذهن‌های هوشیار، به آدم‌هایی که حتی در روزهای سخت، امید را زنده نگه می‌دارند. کنار هم که باشیم، از این روزهای سخت هم می‌گذریم. مثل همیشه.
برای ایران، برای خودمان، برای فردا...
 
لطفاً در این روزهای دل‌ناآرام، به هر صدایی گوش نسپاریم.
 
 
 
 
 
 

ccc1.jpeg

 

 

آینه جم- ستایش امیدی

لنج‌هایی که روزی در بوشهر ساخته می‌شدند، حالا با گردشگران قطری عکس یادگاری می‌گیرند و سر از سواحل قطر درمی‌آورند.

لنج‌سازی در ایران قدمتی چند هزار ساله دارد. برخی منابع، آغاز این صنعت را به دوران عیلامیان نسبت می‌دهند که حدود ۳۰۰۰ سال پیش در منطقه هرمزگان به ساخت لنج‌های چوبی می‌پرداختند.

در سال ۲۰۱۱، دانش سنتی ساخت و دریانوردی با لنج‌های چوبی به‌عنوان هشتمین میراث ناملموس ایران در فهرست جهانی یونسکو ثبت شد. ساخت لنج‌های چوبی به‌صورت دستی و با استفاده از چوب‌های مقاوم مانند ساج، کهور و کنار انجام می‌شود.لنج‌ها به‌عنوان نمادهای فرهنگی و تاریخی مناطق جنوبی ایران، از جمله میراث ناملموس باارزش کشور به‌شمار می‌روند. این شناورهای چوبی، که در سواحل خلیج‌فارس و دریای عمان ساخته می‌شوند، نه تنها ابزارهای حمل‌ونقل دریایی بوده‌اند، بلکه شامل دانش، آیین‌ها و هنرهای بومی نیز هستند.

ساخت لنج‌ها در گذشته بدون استفاده از نقشه‌های مکتوب و تنها بر اساس تجربه و دانش شفاهی انجام می‌شد. سازندگان (گلافان) این شناورها، با استفاده از چوب‌های مقاوم مانند کرت، کهور، کنار و سای، بدنه لنج‌ها را می‌ساختند و با استفاده از پارچه‌های آغشته به روغن نارگیل و کنجد، مراحل آب‌بندی و تزئین را انجام می‌دادند. این فرآیند، همراه با آوازهای محلی و آیین‌های خاص، به‌عنوان بخشی از فرهنگ غنی جنوب ایران منتقل می‌شد.

محمد کنگانی، مدیر موسسه سیراف پارس موزه در بوشهر، درگفت‌وگو با خبرنگار فارس نسبت به روند فزاینده خرید و انتقال لنج‌های چوبی سنتی ایرانی به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، به‌ویژه قطر و امارات، هشدار داد و گفت: لنج هایی که خریداری شده از 40 سال اخیر ساخته شده بود. قیمت‌ها مختلف است و میلیاردها تومان به فروش می‌رسند.

مدیر موسسه سیراف پارس موزه بوشهر ادامه داد: کسانی که دنبال تسهیلات، سرمایه گذار و … بودند، قایق‌ها را با قیمت پایین می‌فروختند به طوری که بخش زیادی از آنها به فروش رفت. بسیاری از بنادر ما لنج های چوبی دارد اما برای بازسازی آنها تسهلات نمی دهند هرچند که دانش لنج سازی ایران در جهان ثبت شد. بنده هم چندین بار صحبت کردم که این ها را نفروشند، مالکان و ناخدایان می گویند که یا تسهیلات بدهید یا از ما این لنج‌ها را بخرید.

کنگانی اظهار داشت: تقاضا برای خرید لنج‌ها و قایق‌های چوبی یک‌تکه و ارزشمند ایران در قطر حدود هفت سال پیش از برگزاری جام جهانی قطر افزایش یافت. در آن زمان، دلالان عرب حاشیه خلیج فارس قایق‌های یک‌تکه چوبی ساخته‌شده از درختان تنومند را به قیمت ۲۵۰ هزار تومان از دریانوردان ایرانی خریداری می‌کردند. اکنون، قیمت هر لنج سنتی ایران بدون احتساب قیمت موتور، بین دو تا سه میلیارد تومان برای خریداران عرب حاشیه خلیج فارس قیمت‌گذاری می‌شود.

وی افزود: در بازدید از سواحل قطر در زمان برگزاری جام جهانی ۲۰۲۲، تعداد قابل توجهی از قایق‌ها و لنج‌های ایرانی را مشاهده کرده است که برای گردشگری مورد استفاده قرار می‌گیرند. این لنج‌ها پس از مرمت در سواحل ایران، به قطر منتقل شده و در توسعه گردشگری دریایی آن کشور به کار گرفته می‌شوند.

کنگانی با اشاره به ثبت جهانی دانش لنج‌سازی و دریانوردی سنتی ایران، گفت: کسانی که دنبال تسهیلات، سرمایه گذار و … بودند، قایق‌ها را قیمت پایین می‌فروختند به طوری که بخش زیادی از آنها فروخته شد. بسیاری از بنادر ما لنج های چوبی دارد اما قابلیت بازسازی تسهلات نمی دهند هرچند که دانش لنج سازی ایران در جهان ثبت شد. بنده هم چندین بار صحبت کردم که این ها را نفروشند، مالکان و ناخدایان می گویند که یا تسهیلات بدهید یا از ما بخرید.

کنگانی در پایان تأکید کرد که حفظ و احیای هنر لنج‌سازی سنتی نیازمند حمایت دولت، مردم و نهادهای فرهنگی است تا این میراث ارزشمند برای نسل‌های آینده باقی بماند.

 

 

*خلیج فارس

Dzzz512.jpg

 

 

آینه جم-طاهره عبدالهی
الهه حسین‌نژاد و امیرمحمد خالقی، دو جوان، دو انسان، دو جانِ بی‌دفاع که تنها «نه» گفتند. نه به تحقیر، نه به سرقت، نه به تسلیم بی‌قید و شرط در برابر خشونت. این “نه” برای‌شان بهای سنگینی داشت؛ بهای جان.
امیرمحمد، دانشجوی جوان و نخبه دانشگاه تهران، وقتی از مقابل کوی دانشگاه به سمت خوابگاه رفت، نمی‌دانست که تاریکی شب تهران، چاقو در دل دارد. مقاومتی کوتاه کرد تا مدارکش را حفظ کند؛ جانش را از دست داد.
الهه، وقتی سوار خودروی عبوری شد تا به خانه برود، نمی‌دانست که راننده طعمه‌ای برای خشونت دارد. فقط گوشی‌اش را نمی‌خواست بدهد؛ جسدش کنار فرودگاه رها شد.
حالا ما با دو پیکر بی‌جان و دو خانواده فروپاشیده روبرو هستیم؛ و هزاران جوان نگران، که نمی‌دانند اگر روزی نخواستند گوشی‌شان را بدهند، باید با زندگی‌شان خداحافظی کنند یا نه؟
امنیت، ابتدایی‌ترین حق انسان است. حقی که باید پیش از قانون، در خیابان حس شود. ما مردم، حالا می‌دانیم مجازات قاتلان آغاز شده، اما سؤال ما چیز دیگری‌ست:
چرا خیابان‌ها برای جوانان ما ناامن شده‌اند؟
چرا در جامعه‌ای که ادعای فرهنگ و تمدن دارد، جان انسان این‌قدر ارزان است؟
چرا نظام آموزشی ما، نظام عدالت کیفری ما، نظام خدمات اجتماعی ما، نتوانسته از شکل‌گیری چنین جنایت‌هایی جلوگیری کند؟
ما فقط قصاص نمی‌خواهیم، فقط حکم اعدام نمی‌خواهیم.
ما خواستار «اصلاح ساختاری» هستیم:
آموزش پیشگیرانه از خشونت
مشاوره و روان‌درمانی عمومی برای آسیب‌دیدگان و حتی بزهکاران
بازتعریف نقش پلیس و جامعه در حفاظت از شهروندان
شفافیت در پرونده‌ها و گزارش‌های رسمی
الهه و امیرمحمد، تنها دو قربانی نیستند. آن‌ها آینه‌ای از جامعه‌ای هستند که اگر خودش را اصلاح نکند، باید در سوگ قربانیان بعدی آماده باشد.
 
 
 
 

جدیدترین مطالب