


آینه جم- رحیم جمالی/ مناطق نفتخیز جنوب ایران، شهرداریها با معمایی پیچیده روبرو هستند: چگونه میتوانند میان نیازهای جوامع محلی و فشارهای صنایع بزرگ انرژی تعادل ایجاد کنند؟ عسلویه، نماد بارز این چالشهای مدیریت شهری در ایران معاصر است.
همجواری شهرستان عسلویه با تأسیسات عظیم پارس جنوبی، این منطقه را به یکی از مهمترین قطبهای اقتصادی کشور تبدیل کرده است. اما این موهبت بزرگ، چالشهای مدیریتی و اجتماعی پیچیدهای را نیز برای ساکنان و مدیران شهری به همراه داشته است.
رابطه شهرداریها با صنایع بزرگ نفت، گاز و پتروشیمی در ایران، به ویژه در مناطق جنوبی کشور، رابطهای چندبعدی و پرچالش است. این ارتباط در شهرستانهایی مانند عسلویه به وضوح قابل مشاهده است، جایی که اساس شکلگیری و توسعه شهرها مدیون حضور این صنایع است. با این حال، این رابطه همواره متوازن و عادلانه نبوده است.
صنایع انرژیمحور با وجود ایجاد فرصتهای شغلی و اقتصادی، چالشهای متعددی را برای مدیریت شهری به وجود آوردهاند. یکی از مهمترین این چالشها، جمعیت شناور کارگری است که گاه چندین برابر جمعیت ثابت شهرها است و فشار مضاعفی بر زیرساختهای شهری وارد میکند. این درحالی است که درآمدهای شهرداریها از محل عوارض و مالیاتها، پاسخگوی نیازهای فزاینده خدمات شهری نیست.
نکته تأسفبار اینجاست که بسیاری از شرکتهای بزرگ فعال در منطقه عسلویه، سهم خود را در قالب عوارض قانونی یا مسئولیت اجتماعی به درستی ایفا نمیکنند. شرکتهایی که در سطح ملی میلیاردها تومان درآمد دارند، هنوز در مقابل شهرداریها که بار توسعه محلی را به دوش میکشند، احساس مسئولیت سازمان یافته ندارند.
مسئله دیگر، پیامدهای زیستمحیطی فعالیت این صنایع است. آلودگی هوا، آب و خاک، هزینههای پنهانی را بر دوش شهرداریها و ساکنان محلی قرار داده است.
برای ایجاد تعادل در این رابطه، نیازمند تدوین سازوکارهای شفاف و الزامآور هستیم. ایجاد صندوق مشترک توسعه منطقهای با مشارکت صنایع، تعیین استانداردهای دقیق برای مسئولیت اجتماعی شرکتها و نظارت مستمر بر اجرای تعهدات صنایع، میتواند گامهای موثر در جهت بهبود این رابطه باشد. بدون تردید، توسعه واقعی این مناطق تنها با مشارکت عادلانه همه ذینفعان ممکن خواهد بود.
توسعه پایدار در عسلویه بدون مشارکت عادلانه صنایع، بیمعناست. شهرداریها نمیتوانند بهتنهایی بار این توسعه سنگین را بر دوش بکشند. زمان آن رسیده است که سازوکار مشخص، الزامآور و شفاف برای ایفای تعهدات شرکتهای بزرگ در قبال شهر و مردم در قالب پرداخت عوارض آلایندگی و در چارچوب مسئولیت اجتماعی تدوین شود.
مجموعه شهرداریهای عسلویه، آمادهاند تا با نهادهای ملی، استانی و صنعتی وارد مذاکره جدی و سازنده شوند؛ گفتگویی برای ترسیم آیندهای عادلانه، انسانی و پایدارتر برای این بخش مهم از سرزمینمان است.
*شهردار عسلویه
* تسنیم




آینه جم-طاهره عبدالهی
در اغلب نظامهای پارلمانی جهان، ساختار کمیسیونها بهگونهای طراحی میشود که از دل منطق حزبی و تخصصی بیرون بیاید. ترکیب اعضای آنها تابعی از چانهزنی حزبی، سابقه رأیگیری، و در مواردی، رزومه علمی و اجرایی افراد است. در ظاهر، این ترکیب تضمینکننده کارآمدی و انسجام سیاستگذاری است. اما آیا این الگو، به همان شکل قابل نسخهبرداری در نظام سیاسی ایران است؟ و مهمتر از آن، آیا انتخاب چهرهای مانند حجتالاسلام موسی احمدی در رأس کمیسیون انرژی، نشانهای از ضعف ساختاری است یا بروز یک منطق متفاوت بومی؟
در هفته گذشته، موسی احمدی برای دومین سال پیاپی به ریاست کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد؛ در رقابتی که با حذف محمد بهرامی، نایبرئیس دوره پیشین همراه بود. بسیاری از واکنشها به این انتخاب، از زاویه تخصصگرایی و مدرکگرایی بیان شد: چگونه کسی با تحصیلات سطح دوم حوزوی، باید بر رأس یکی از فنیترین کمیسیونهای مجلس بنشیند؟ اما در پس این سوال ساده، لایههایی از واقعیت نهفته که بیتوجهی به آنها، نوعی سادهسازی است.
در آمریکا، کمیته انرژی و بازرگانی مجلس نمایندگان، یکی از قدرتمندترین نهادهای قانونگذاری در حوزه انرژی، سلامت و ارتباطات است. در بریتانیا نیز کمیته "امنیت انرژی و کربن صفر"، نقشی کلیدی در تنظیم سیاستهای انرژی دارد. در هر دو کشور، انتخاب اعضای کمیتهها تابع منطق حزبی، حرفهای و حتی لابیهای صنعتی و زیستمحیطی است. بسیاری از اعضا دارای مدرک در رشتههایی مانند اقتصاد، سیاست عمومی، یا مهندسی هستند. اما در ایران، ساختار حزبی به معنای واقعی آن وجود ندارد، و تخصص بهتنهایی قدرت سیاسی نمیآورد.
در واقع، در فضای غیرحزبی و منطقهمحور مجلس ایران، رأیآوری و ایفای نقش در کمیسیونها بیشتر تابع عواملی چون وزن منطقهای، پیوندهای میدانی، شناخت از بازیگران حوزه، و شبکه روابط غیررسمی است. در این چارچوب، کسی مثل موسی احمدی، نه بهدلیل دانش فنی آکادمیک، بلکه بهواسطه زیستجهان مشترک با مردمان عسلویه، کارگران صنعت گاز، و ساکنان مناطق آلوده و توسعهنیافته جنوب، در جایگاه تصمیمگیری قرار میگیرد.
این بدان معنا نیست که نقد وارد نیست. اتفاقاً پرسش درباره ضرورت تخصصگرایی، و کیفیت سیاستگذاری در کمیسیون انرژی، سوالی اساسی است. اما پاسخ آن صرفاً در مدرک تحصیلی یا عنوان شغلی خلاصه نمیشود. مسئله اصلی این است که چه نوع دانشی در سیاستگذاری انرژی مؤثرتر است؟ دانش فنی صرف، یا ترکیبی از تجربه زیسته، شناخت منطقهای، و توان برقراری ارتباط با سطوح مختلف قدرت اجرایی؟
انتخاب مجدد احمدی، نشانهای از نوعی اجماع در کمیسیون انرژی برای حفظ پیوند با منافع مناطق نفتخیز است؛ مناطقی که هم نقش تولیدکننده را دارند و هم بار اصلی آلودگی، مهاجرت، و بیعدالتی توسعه را به دوش میکشند. شاید در نظامهای غربی، این وظیفه بر دوش تکنوکراتهایی از نهادهای مشورتی یا مراکز پژوهشی باشد، اما در ایران، خلا چنین نهادهایی، بار سیاستگذاری را بر دوش نمایندگانی گذاشته که بتوانند هم با مردم منطقه ارتباط بگیرند و هم در ساختار قدرت جایی برای صدای آنها باز کنند.
نقد به ساختار کمیسیونها باید فراتر از شخص باشد. پرسش اصلی این نیست که چرا احمدی در رأس کمیسیون انرژی است؛ بلکه این است که در فقدان نظام حزبی، فقدان شفافیت در انتصابات، و نبود نهادهای مشورتی رسمی، آیا واقعاً جایگزینی تخصصگرای مؤثر برای چنین چهرههایی وجود دارد؟ اگر پاسخ منفی است، شاید لازم باشد بهجای نقد فرد، به بازطراحی ساختار اندیشید.
در نهایت، واقعیت این است که کشور نیاز به هر دو دارد: هم نمایندگانی از دل میدان که مسائل مردم را از نزدیک درک کردهاند، و هم نیروهای فنی و تخصصی که بتوانند پیچیدگی فنی حوزه انرژی را به تصمیمات قابل اجرا تبدیل کنند. هنر سیاست در ایران امروز، نه تقابل این دو، بلکه ترکیب و همافزایی آنهاست.

آینه جم-سجاد بهزادی - آخرین آمار تلفات انسانی در جنگ ۱۲ روزه ؛ ۹۴۳ نفر شهید و ۸ نفر مفقود اعلام شده است. اما تنها تلفات جنگ، انسانی نیست و از زوایای متعدد خسارت ها بسیار ویرانگر بوده است. مثلا در یک مورد گفته می شود "در جریان حملات اخیر، تنها در تهران حدود ۱۵۰ هزار تن نخاله و آوار جنگی تولید شده که زیان مستقیم آن بالغ بر ۷۵۰ میلیارد تومان برآورد میشود، همچنین هزینه پاکسازی و دفع ایمن پسماندهای صنعتی، الکترونیکی و نظامی در پایتخت به حدود ۳۰۰ میلیارد تومان رسیده است."
جنگ حالا به ظاهر تمام شده است اما سایه جنگ همچنان به شکل فزاینده ای وجود دارد. به باور بسیاری از جامعه شناسان و روانشناسان، سایه جنگ و ناامنی، گاهی خسارت بار تر از خودِ جنگ وناامنی است.
سایه جنگ اگر طولانی شود این طور نیست که هر روز شاهد تقویت همبستگی ملی باشیم. اختلاف ها بروز می کند و تنش ها تشدید می شود. همبستگی ملی اولیه جای خود را به گسلهای عمیق اجتماعی میدهد. سرخوردگی و نابرابری در تحمل رنجها تشدید میشود.
سایه جنگ اگر طولانی شود اولویت های زندگی تغییر می کند. "بقا" به اولویت نخست زندگی تبدیل می شود و دیگر اولویت های زندگی در حد یک آرزو باقی می ماند. سایه جنگ، سلسله مراتب ارزشی جامعه را نیز دگرگون میکند و هر نفر تنها برای بقاء خودش دست و پا می زند. فرهنگ روزمره حاکم می شود و کنش گری در حوزه عمومی به تنگنا می رود.
سایه جنگ، روابط انسانی و اجتماعی را هم تحت فشار قرار می دهد و امید به آینده از دست می رود. فرسایش سرمایه های اجتماعی به وجود می آید و این فرسایش نهادهای مدنی، اجتماعی و آموزشی را تضعیف می کند و بستری ایدئولوژیک برای گروه های تندرو فراهم می شود. سایه جنگ می تواند ارزش های اخلاقی را نیز به شدت مخدوش کند.
سایه جنگ اگر طولانی شود بنیانهای اعتماد در روابط انسانی را نیز تخریب میکند. ترس از روزهای نامطمن، فشار بر خانواده ها را تشدید می کند وانزوای اجتماعی، جای امید جمعی می نشیند. در چنین شرایطی، بازسازی اجتماعی به مراتب دشوارتر از بازسازی ویرانههایی می شود که اکنون به دنبال جنگ ۱۲ روزه شاهد آن بوده ایم.
سایه جنگ؛ ترس را نیز در جامعه نهادینه می کند و کنش گری در جامعه زیر سایه ترس، بسیار خطرناک است. اولریش بک در کتاب " جامعه در مخاطره جهانی" می نویسد " پیامدهای مدرنیته، ترس را به بخش جدایی ناپذیر زندگی تبدیل کرده است."
جامعه ایران متاثر از سایه مدرنیته و توسعه ناقص خود، سالها با ترس گذران زندگی می کند اما حالا این ترس با ترسی بزرگ تر تشدید شده است. ترس از سایه جنگ. اولریش بک اعتقاد دارد " سایه جنگ می تواند ترس را به سرمشق روزمره زندگی تبدیل کند و...فرهنگ بقا و زنده ماندن در اولویت زندگی قرار گیرد."
سایه جنگ؛ عقلانیت را نیز در جامعه تقلیل گرا می کند. "چگونه زنده بمانیم" مهم ترین مسئله زندگی می شود و در این فرایند معیارهای اخلاقی باز تعریف می شود. در این وضعیت، افراد جامعه می خواهند با هر ابزاری ادامه زندگی خود را توجیه کنند و برای زنده ماندن، پیوندهای عاطفی نیز آرام آرام کم رنگ می شود.
نباید آسوده بود که چون در لحظه کنونی، صدای تیر و تفنگ و موشک شنیده نمی شود دیگر جنگ نیست. سایه جنگ از خودِ جنگ بدتر است. کافی است جامعه به سایه های جنگ وتهدید عادت کند. هیچ چیزی ویران تر از آن نخواهد بود. به قول هانا ارنت " تباهی نه در آشوب که در عادت به آشوب رخ می نماید.
* عصر ایران


آینه جم-بهروزی فرد
احتمالاً بارها برایمان پیش آمده که در جلسه مهمی نشسته ایم و ناگهان گوشی تلفن همراهمان زنگ می خورد. معمولاً از آن سوی خط، خانمی یا آقای جوان با سر و زبانی عالی، شروع به صحبت می کند: «سلام ! خوبی؟ حالت چطوره؟ من اپراتور شماره …. هستم و از سایت فروش کالای …. تماس می گیرم. تابحال از سایت ما بازدید داشتی؟ برات جایزه گذاشتیم، این فرصت رو اصلا از دست نده!، وگرنه ضرر می کنی!!!»
و ما، بدون اینکه فرصتی برای یک جواب کوتاه داشته باشیم، گاهی از سر اجبار و گاهی از سر رودربایستی، دقیقه های متوالی به صحبت های طولانی و تبلیغات پشت سر هم او گوش داده ایم. این ها همه وجوهی از انواع تبلیغات تلفنی هستند که این روزها، شرکت ها، مؤسسات یا نمایندگی های فروش کالایی خاص، گاهی به طور اتفاقی و گاهی به صورت کاملاً هدفمند و انتخاب شده، از میان هزاران شماره، شماره هایی را انتخاب می کنند و تماس می گیرند و صد البته در کنار تلاش برای جذب مشتری، ایجاد مزاحمت می کنند!
مدتهاست متأسفانه پس از مزاحمت پیامکهای تبلیغاتی، نوبت به تماسهای صوتی تبلیغاتی وقت و بیوقتی رسیده که جز اعصاب خرد کنی، انگار نتیجه ی دیگری ندارند. این شیوه جدید به مراتب مزاحمت بیشتری نسبت به پیامکها ایجاد کرده و روز به روز بر تعداد افراد ناراضی از چنین تبلیغاتی اضافه می شود.
همهی ما حداقل برای یکبار، تماسی داشتهایم که پس از برقراری آن، یک پیام صوتی از پیش تعریف شده پخش شده و معمولا رویکرد این تماسها تبلیغات و بازاریابی یک محصول یا یک خدمت بوده است. حالا گام مزاحمت بعدی، بلندتر برداشته شده و با رسیدن تماسهای تبلیغاتی به تلفنهای ثابت، آسایش افراد در خانه ها هم سلب شده است، بهطوریکه در زمان استراحت، تلفن منزل زنگ میخورد و شما به گمان پشت خط بودن یکی از اعضای خانواده یا دوستان، با برداشتن گوشی، بلافاصله با تماس تبلیغاتی مواجه میشوید که شاید اصلا نیازی به آن خدمات هم ندارید.
عموماً این مراکز با جویاشدن از نوع کسب و کار و دریافت اطلاعات از مشتری، در ازای مبالغی که خودشان تعیین کردهاند تماسهای صوتی را برای طیف خاصی از مردم ارسال میکنند. جالب است بدانید که این کار اساسا خلاف است، چون به نوعی مزاحمت تلفنی محسوب میشود و مزاحت تلفنی هم سالهاست قانون ویژه ای برای برخورد دارد، گو اینکه تماسهای تلفنی تبلیغاتی در تمام دنیا وجود دارند، اما سازوکار ویژهای برایشان طراحی شده تا ایجاد مزاحمت به حداقل برسد.
تماسهای تبلیغاتی در کشورهای دیگر با سرشمارههای مشخصی انجام میشوند یا پس از برداشتن گوشی تلفن توسط مشترک به او اعلام میشود که در حال گوش دادن به یک پیام تبلیغاتی است؛ این در حالی است که در بسیاری موارد در کشور ما، اپراتورهایی که به مشترکان تلفن میکنند، خودشان را به جای سازمانهای خیریه، سازمانهای دولتی و نیمهدولتی و …جا میزنند و به نوعی، ذهن مخاطب را با یک فریب ریز و هنرمندانه، برای چند دقیقه ای در دست می گیرند.
نکته ی مهم اما این است که باید دید این مراکز با چه مجوزی به شمارههای افراد زیادی از جامعه دسترسی پیدا کردهاند و کدام سازمان یا اُرگانی اجازه فعالیت این مراکز را صادر کرده است؟
مدتهاست به دنبال گلایه کاربران از پیامک و تماسهای تبلیغاتی و دستور وزیر ارتباطات به سازمان تنظیم مقررات برای مقابله با پیام تبلیغاتی، مسئولان اعلام کردهاند کاربران میتوانند با مراجعه به سامانه ۱۹۵ شکایت خود را درباره این موضوع ثبت کنند یا با شماره گیری کد دستوری # ۸۰۰* و مراجعه به سامانههای اپراتور خود، در منوی مدیریت پیامکهای تبلیغاتی، برای غیرفعالسازی یا فعال سازی دریافت پیامکها اقدام کنند.
اما نکته ی قابل تأمل این است که در آن زمانی که فرد تبلیغ کننده در مواقع استراحت یا حضور در یک زمان خاص تماس گرفته و ایجاد مزاحمت می کند، انجام و پیگیری شکایت بعد از آن، دردی دوا می کند؟ عملاً خیر!
علی ایحال باز هم روزانه ما هنوز شاهد وقوع این مزاحمت ها هستیم، مزاحمت هایی از نوع مدرن که هم باعث مشکلات متعدد روحی و روانی برای زندگی ما می شود که باید به آن رسیدگی شود و هم موجب ضایع شدن حقوق شهروندی بسیاری از مردم عزیز ماست که باید به صورت جدی با آن برخورد شود.
واقعیت آن است که همه ی ما ابزارهای نوین تکنولوژی را برای آسایش و آرامش خود تهیه می کنیم، اما، مزاحمت هایی از این دست، این ابزارها و متولیان پشت صحنه ی آن را به تهدید کنندگان جدی آرامش زندگی ما تبدیل کرده است. آیا مسئولان به طور جدی به این بحث ورود خواهند کرد؟ باید منتظر بمانیم.
آینه جم- حجتالاسلام والمسلمین سیدمرتضی رضوی علم الهدی

قالَ الْحُسَیْنُ علیه السلام
اَنِّی قَدْ کُنْتُ اُحِبُّ الصَّلاةَ لَهُ وَتِلاوَةَ کِتابِهِ وَکَثْرَةَ الدُّعاءِ وَالاِسْتِغْفارِ(ارشاد مفید، ج۲، ص۹۰).
خداوند، خود میداند که من همواره دوست داشته و دارم که نماز بخوانم و تلاوت کتاب خدا و دعا و استغفار فراوان کنم.
یکی از مهمترین درسهایی که پیام امام حسین(ع) در شب عاشورا داشته است، دلدادگی آن امام هُمام به باریتعالی و مؤانست ایشان با آیات الهی و قرآن بود. تلاوت قرآن آن قدر مهم است که امام حسین(ع) با آن همه عزت و اقتدار، برادرش را به سوی دشمن می فرستد؛ تا یک شب مهلت بگیرد، اما نه برای اینکه کمی بیشتر زنده بماند، بلکه برای اینکه بتواند در این شب بصورت ویژه به نماز و تلاوت قرآن بپردازد.
در آن صحرای هولناک کربلا که هر لحظه احتمال حمله دشمن می رفت، اصحاب جان بر کف هم، دور امام حلقه زدند و ضمن اعلام وفاداری خویش، آن شب را به راز و نیاز و تلاوت ایات الهی سپری کردند؛ و بدین ترتیب، شبی با قرآن و یک محفل انس با قرآن برگزار شد، به گونه ای که راوی می گوید: «آن شب، همچون کندوی زنبور عسل از خیمه های حسینی، تا پگاه صبح، صدای قرآن و مناجات به گوش می رسید» (اللهوف علی قتلی الطفوف، فصل دوم، ص ۱۳۲).
همه اینها نشان از اهتمام خاص آن حضرت به تلاوت قرآن دارد. از این رو احیای شب عاشورا و تلاوت قرآن، سیره و سنت سالار شهیدان اباعبدالله الحسین ع که باید از اداب شب عاشورا به شمار آید
براین اساس ما که در طول زندگی خطاب به مولایمان یا لیتنا کنا معکم می گوییم و موضع و جانبداری خودمان را از برنامه ها و اهداف حسینی اعلام میکنیم، لازم است که ماهم به مولی خودمان اقتدا کنیم و با پیروی از این سیره حضرت برای احیاء این شب به ویژه با محوریت برنامههای تلاوت قرآن تلاش نماییم و از تلاوت قرآن در این شب غافل نشویم. اگر ما خود را از دوستداران و شیعیان حسین بن علی(ع) می دانیم؛ بایستی همگام با امام حسین که در شب عاشورا تا صبح به تلاوت قرآن و نماز و مناجات پرداخت؛ با برگزاری برنامه های تلاوت قرآن در اثناء عزاداری بدون اینکه در برنامه عزاداری خللی ایجاد شود، یاد آور سیره قرآنی آن حضرت باشیم.
چه زیباست که در شب عاشورا همگام با امام حسین(ع) و یاران فداکارش نوای تلاوت قرآن را در شهرها و کشورهای مختلف طنین افکن کنیم. یقینا برگزاری چنین مراسمی به ویژه شب عاشورا در حقیقت جامه عمل پوشاندن به فرمایش پیامبر(ص) در حدیث ثقلین مبنی بر لزوم تمسک همزمان به قرآن و عترت خواهد بود.
با توجه به توهین های متعددی که اخیرا به ساحت مقدس قرآن و قرآن سوزیهای مکرری که صورت گرفته، بلند کردن صدای تلاوت قرآن در این ایام حماسی حسینی در برابر اسلام ستیزان، واکنش محکم و کوبنده ای خواهد بود. خداوند متعال در سوره مبارکه تبت در مقابل فردی که توهین به رسول و وحی میکند با تمام قوت به میدان میاید و خداوند او را نفرین میکند «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ، مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَمَا کَسَبَ» و همراهان او را با او شریک میکند. (سوره مسد، آیات ۱ و ۲).
بنابر این با توجه به علاقه شدید به تلاوت قرآن کریم در نزد شیعیان شایسته است که در شب عاشورا برنامه های عزاداری با محوریت قرآن کریم درمساجد و حسینیه ها و هیئت های عزاداری تنظیم و اجرا شود.
در راستای ترویج فرهنگ تلاوت قرآن در شب عاشورا، اهتمام و توجه به نکات ذیل ضروری به نظر می آید:
۱. لزوم قرائت قرآن بر منبرها در اثناء سخنرانی، حد اقل یک صفحه و تاکید بر محبوبیت تلاوت قرآن در شب عاشورا نزد سید الشهداء(ع) توسط علما و خطبا و وعاظ محترم؛
۲. مرثیه خوانان و نوحه خوانان نیز در شب عاشورا غفلت نکنند و در اثناء مرثیه خوانی و نوحه خوانی برنامه شان را طوری تنظیم کنند که بتوانند بعضی از آیات قرآنی را قرائت کنند؛
۳. تنظیم برنامه قرآن خوانی دسته جمعی و ختم قرآن همانند شب های ماه مبارک رمضان توسط مسئولین هیئت های عزاداری و اهداء ثواب آن به پیشگاه سرور و سالار شهیدان (ع)؛
۴. دعوت از حفاظ و قراء قرآن جهت قرائت قرآن با صدای حزین در شب عاشورا؛
۵. عزاداران و سینه زنان هم از مشارکت در برنامه های قرآنی در شب عاشورا غفلت نکنند و برای قرائت قرآن و یا استماع قرآن اهتمام داشته باشند و حتی کسانی که سواد قرآنی ندارند صرفا با در دست گرفتن قرآن و نگاه کردن به صفحات آن در این برنامه ها مشارکت کنند.
۶. همچنین با قرائت آیات متناسب در شب عاشورا و آیات مرتبط به جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، دفاع از دین الهی و همچنین آیات مرتبط با ایثار و شهادت و استقامت در راه اسلام و قرآن یادآور اهداف قیام حسینی در راستای استکبار ستیزی و مبارزه و مقاومت علیه ظلم و ستم و سر تعظیم فرود نیاوردن مقابل دشمن باشیم همانطور که سید الشهداء فرمود : «إِنِّیْ لاَ أَرَی المَوْتَ إِلاَّ سَعَادَةً، وَالحیَاةَ مَعَ الظَّالِمِیَنَ إِلاَّ بَرَماً؛ من مرگ را جز خوشبختی و سعادت نمیبینم و زندگی با ستمکاران را جز ندامت و نکبت نمیبینم».
این مکتب عاشوراست، که آغازگر تحولات عظیمی در تفکر جامعه مسلمانان شد و به ملت های آزاده جهان آموخت که چگونه با عزت زندگی کنند و هرگز نباید از استکبار زمان ترسید بلکه با توکل به خدا باید در مقابل آن ایستاد.
بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) پیروزی و باقی ماندن انقلاب اسلامی ایران را مدیون و مرهون عاشورا و درسی که مردم از امام حسین (ع) آموختند می دانند و فرمود:
انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است(صحیفه نورج ۸ ص ۱۲).
همین تفکر است که علی رغم جنایات بزرگ علیه مردم غزه، مظلومان فلسطینی همچنان محکم و مقتدرانه علیه ستم های استکبار جهانی ایستاده اند و ذرهای کوتاه نمیآیند.
لذا تلاوت قرآن در این عرصه از زمان و تاریخ در هیأتهای مذهبی و مراسم مختلف عزاداری به ویژه در شب عاشورا بسیار مهم جلوه می نماید.
خداوند ما را در سایه قرآن و اهلبیت (ع) توفیق خدمت به قرآن و اهلبیت عنایت بفرماید و به امید آن روزی که
سعادت دیدار منجی عالم (عج) نصیب مان شود و صدای دلربای قرآن را از ایشان بشنویم و تفسیر و توضیح آیات را از زبان مبارک حضرت بشنویم تا این ایات قرآنی عمق جان و روحمان را نورانی کند.
چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن
به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن …
اللهم عجل لولیک الفرج ...

آینه جم ؛ جعفر محمدی - قرن هاست که می گوییم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!" و آن گاه با نوحه ای جانسوز، گریه سر می دهیم و به پهنای صورت، اشک می ریزیم و حسرت مان را تکرار می کنیم: "ای کاش روز عاشورا در کنارت بودیم، حسین جان!"




آینه جم ؛ محسن سلیمانی فاخر- در میانۀ ویرانی، در دل ترس و بمب و هراس، چیزی بزرگتر از گلولهها و موشک و پهباد جریان دارد: انسانیت. وقتی زمین میلرزد و آسمان تیره میشود، آنچه برجای میماند نه فقط خرابهها، بلکه قلبهایی است که برای هم میتپند.
در روزهایی که حملۀ اسراییل بر ایران، امنیت روانی و جسمی مردم را نشانه رفته، ناگهان جریانی از رأفت و همدلی در میان مردم به راه افتاده که نه از جنس دستور و فرمان، بلکه از جنس دل است.
کسی در فضای مجازی نوشته: اگر خارج از کشور هستید و پدر و مادر سالمندی در ایران دارید، من در تهران هستم و از آنها مراقبت میکنم، درست مثل پدر و مادر خودم، خیالتان راحت.
در همین روزها، محمدرضا گلزار نوشته است: هر کس در دوبی مانده و امکان بازگشت ندارد، با شمارۀ من تماس بگیرد، برای اسکانش هماهنگ میکنم. یا رییس جامعۀ هتلداران کرمان اعلام کرده است: هموطنان مناطق مورد حمله، میهمان ما در کرمان هستند، خانۀ ما خانۀ شماست.
کاربری دیگر پیشنهاد داده اگر پدر و مادری نیاز به خرید دارو و مایحتاج دارند، به او دایرکت بزنند: "با جان و دل در خدمتشان هستم." و یکی دیگر نوشته: "اگر از تهران به رشت آمدهاید و مشکل اقامت دارید، پیام بدهید." در صف نانوایی، نیمی از نان، بیهیچ حرفی، به همصفیای دیگر داده شد.
در بجنورد، خانمی که گلیم و فرش میفروشد نوشته: "شمال شلوغ شده، شهر ما آب و هوایش خوب است، بیایید پیش ما، خانهی ما روی چشم ماست." در زاهدان، برخی فروشندگان اعلام کردهاند: "هرکس از ما جنس اقساطی خریده، تا سه ماه پرداخت نکند، اولویت حال و روز مردم است، نه حسابکتاب."
اینها صحنههایی است که باید در حافظۀ جمعی ما ثبت شوند. آنجا که دولتها گاهی کند و سرد عمل میکنند، مردم با قلبهایشان راه میافتند. درست همانجایی که فکر میکنیم همه چیز در حال فروپاشی است، "انسان" قد میکشد و قامت انسانیت از دل خاکستر، برمیخیزد.
ما باید این داستانها را بازگو کنیم. باید برای هر کمک، برای هر دستگیری، برای هر "با جان و دل" قصه بنویسیم. عددها فراموش میشوند، اما قصهها میمانند.
در یاد تاریخ، ۵۰۰ کشته یک عدد است، اما ایثارگری که جان داد تا دیگری نجات یابد، خبرنگاری که تا لحظهی آخر در خط مقدم ماند، یا مادری که در پناهگاه کودکش را آرام کرد، ماندگار میشوند.
نوشتن از این انسانیت، فقط گزارش نیست، نوعی مقاومت است. مقاومت در برابر تسلیم شدن به تاریکی، به نفرت، به سقوط . اکنون زمان آن است که صدای مردم باشیم؛ صدای کسانی که عزیزشان را از دست دادند، خانهشان را، امنیتشان را. صدای مادری که گریه میکند، صدای پزشکی که بیوقفه در بیمارستان مانده، صدای نانوایی که نانش را بخشید.
امروز همۀ ما رسانهایم، همه ما خبرنگار وجدان و مهربانی هستیم. در جهان پارهپاره شده، آنچه ما را به هم میدوزد نه سیاست و نه سلاح، بلکه همین پیوندهای سادۀ انسانی است. همین که بگوییم: نترس، ما همه با هم هستیم.
عصر ایران

آینه جم- طاهره عبدالهی
در دل دود و آژیر، وقتی خاک و خبر در هم آمیختند، زنی ایستاد. ایستاد نه پشت میز قدرت، بلکه پشت تریبونی که زیر سایه تهدید نفس میکشید.
سحر امامی، مجری شبکه خبر، در لحظهای که ساختمان صداوسیما هدف قرار گرفت، ماند. پخش زنده را ترک نکرد. ترس را شکست. صدای ملت شد.
در آن لحظه، او تنها نبود. میلیونها زن ایرانی پشت صدای او ایستادند. زنانی که سالها صدایشان یا سانسور شده یا مصادره. اما اینبار، هیچکس نتوانست فریادشان را حذف کند.
سحر امامی، نماد زنی شد که تریبون را از انفعال درآورد و به سنگر اراده ملی تبدیل کرد. نه با شعار، که با ایستادگی.
و تو، نتانیاهو! صدای زن ایرانی را شنیدی؟
این صدای ترسخوردهها نیست. این صدای زنانیست که در خط مقدم خانه، جامعه، رسانه و وطن، جان میدهند اما عقب نمینشینند.
شاید شما بهدنبال خاموش کردن صدای ایران بودید. اما نتیجه برعکس شد. اینبار صدایی برخاست که نه از جنس موشک، که از جنس ایمان و شجاعت بود. صدایی زنانه، اما قدرتمند.
سحر امامی تنها یک خبرنگار نیست؛ او یادآور تمام زنانیست که در بزنگاههای سخت، تاریخ را تغییر دادهاند.
او ثابت کرد تریبون، اگر در دست انسان درستی باشد، میتواند بلندتر از هر انفجاری فریاد بزند.

این «ما»ی بزرگ، تنها یک قشر یا جناح نیست؛ اصولگرا و اصلاح طلب، بی حجاب و با حجاب، پیر و جوان، در این صحنه دیگر نه در برابر هم، که در کنار هماند؛ روبروی تهدیدی مشترک که امنیت، عزت و آینده این کشور را نشان گرفته است.
در اﯾﻦ ﻣﯿﺪان پر تنش، اﯾﺮان ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﺳﻼح ﻣﻮﺷکی ﯾﺎ پهپادی نمی جنگد. ﺳﻼح اصلی ﻣﺎ، اﺗﺤﺎد ملی اﺳـﺖ. دﺷﻤﻦ ﺑﺎرﻫﺎ ﺗﻼش کرده ﺑﺎ
ﺑﺰرگﻧﻤﺎیی ﺗﻔﺎوتﻫﺎی ﻇﺎﻫﺮي، ﺳﯿﺎسی ﯾﺎ ﻓﺮهنگی، ﻣﯿﺎن ﻣﺮدم دﯾﻮار بکشد. اﻣﺎ واﻗﻌﯿﺖ میدان چیز دیگری است. در ﺳﺎﻋﺎت ﺣﻤﻠﻪ، در
ﻟﺤﻈﻪ ﺷﻨﯿﺪن ﺧﺒﺮ ﺷﻬﺎدت، دلﻫﺎ یکی می ﺷﻮد.
فرقی نمی کند چه کسی در کجا اﯾﺴﺘﺎده؛ وقتی ﺻـﺪاي ﺿﺪﻫﻮایی در آﺳﻤﺎن ﻃﻨﯿﻦ می اندازد ﯾﺎ ﻧﺎم شهیدی اﻋﻼم می شود، ﻫﻤﻪ
ایر. در آن ﻟﺤﻈﻪ، ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﻫﻢاﻧﺪ. و ﻫﻤﻪ برای سربازان اﺳﻼم و پیروزی آﻧﺎن دﻋﺎ می کنند.
ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﻮاﺿﻊ اﺳﺮاﺋﯿﻞ، ﺷﺎﯾﺪ اداﻣﻪ ﻣﺴﯿﺮ درگیری چندساله ای ﺑﺎﺷﺪ، اﻣﺎ آنچه اکنون ﺗﻐﯿﯿﺮ کرده، ﻧﻪ ﻣﻮشک ها بلکه ﻣﻨﻄﻖ پاسخ اﺳﺖ.
اﯾﺮان اﻣﺮوز دیگر ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﯾﺎ اﻧﻔﻌﺎل نیست. وﻋﺪه ﺻﺎدق 3 ﺗﻨﻬﺎ آﻏﺎز یک دکترین ﺟﺪﯾﺪ در ﺳﯿﺎﺳﺖ امنیتی اﯾﺮان اﺳﺖ. و در پس اﯾﻦ ﺗﺼـﻤﯿﻢﻫﺎ، قدرتی پنهان اﻣﺎ ﻋﻈﯿﻢ ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳــﺖ: مردمی که حتی در ﺳﺨﺖﺗﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎت، در کنار کشورشان اﯾﺴﺘﺎده اﻧﺪ.
اﯾﺮان زﻧﺪه اﺳﺖ، چون «ما با هم ایم»
شاید برخی هنوز درگیر ﺗﺤﻠﯿﻞﻫﺎي سطحی ﺑﺎﺷﻨﺪ؛ اﻣﺎ آنچه اﻣﺮوز در ﺧﺎورﻣﯿﺎﻧﻪ می گذرد، ﻓﺮاﺗﺮ از یک درگیری نظامی اﺳـﺖ. اﯾﻦ، آزمونی
ﺑﺮاي یک ﻣﻠﺖ اﺳـﺖ؛ ملتی که ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮدن می تواند از آن ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﺑﯿﺮون ﺑﯿﺎﯾﺪ.
اﻣﺮوز، ﻫﻤﯿﻦ اﺗﺤﺎد، ﻗﻮيﺗﺮﯾﻦ پاسخ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﻬﺪﯾﺪ و ﻫﺮ دﺷﻤﻦ اﺳﺖ.



لنجهایی که روزی در بوشهر ساخته میشدند، حالا با گردشگران قطری عکس یادگاری میگیرند و سر از سواحل قطر درمیآورند.
لنجسازی در ایران قدمتی چند هزار ساله دارد. برخی منابع، آغاز این صنعت را به دوران عیلامیان نسبت میدهند که حدود ۳۰۰۰ سال پیش در منطقه هرمزگان به ساخت لنجهای چوبی میپرداختند.
در سال ۲۰۱۱، دانش سنتی ساخت و دریانوردی با لنجهای چوبی بهعنوان هشتمین میراث ناملموس ایران در فهرست جهانی یونسکو ثبت شد. ساخت لنجهای چوبی بهصورت دستی و با استفاده از چوبهای مقاوم مانند ساج، کهور و کنار انجام میشود.لنجها بهعنوان نمادهای فرهنگی و تاریخی مناطق جنوبی ایران، از جمله میراث ناملموس باارزش کشور بهشمار میروند. این شناورهای چوبی، که در سواحل خلیجفارس و دریای عمان ساخته میشوند، نه تنها ابزارهای حملونقل دریایی بودهاند، بلکه شامل دانش، آیینها و هنرهای بومی نیز هستند.
ساخت لنجها در گذشته بدون استفاده از نقشههای مکتوب و تنها بر اساس تجربه و دانش شفاهی انجام میشد. سازندگان (گلافان) این شناورها، با استفاده از چوبهای مقاوم مانند کرت، کهور، کنار و سای، بدنه لنجها را میساختند و با استفاده از پارچههای آغشته به روغن نارگیل و کنجد، مراحل آببندی و تزئین را انجام میدادند. این فرآیند، همراه با آوازهای محلی و آیینهای خاص، بهعنوان بخشی از فرهنگ غنی جنوب ایران منتقل میشد.
محمد کنگانی، مدیر موسسه سیراف پارس موزه در بوشهر، درگفتوگو با خبرنگار فارس نسبت به روند فزاینده خرید و انتقال لنجهای چوبی سنتی ایرانی به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بهویژه قطر و امارات، هشدار داد و گفت: لنج هایی که خریداری شده از 40 سال اخیر ساخته شده بود. قیمتها مختلف است و میلیاردها تومان به فروش میرسند.

مدیر موسسه سیراف پارس موزه بوشهر ادامه داد: کسانی که دنبال تسهیلات، سرمایه گذار و … بودند، قایقها را با قیمت پایین میفروختند به طوری که بخش زیادی از آنها به فروش رفت. بسیاری از بنادر ما لنج های چوبی دارد اما برای بازسازی آنها تسهلات نمی دهند هرچند که دانش لنج سازی ایران در جهان ثبت شد. بنده هم چندین بار صحبت کردم که این ها را نفروشند، مالکان و ناخدایان می گویند که یا تسهیلات بدهید یا از ما این لنجها را بخرید.
کنگانی اظهار داشت: تقاضا برای خرید لنجها و قایقهای چوبی یکتکه و ارزشمند ایران در قطر حدود هفت سال پیش از برگزاری جام جهانی قطر افزایش یافت. در آن زمان، دلالان عرب حاشیه خلیج فارس قایقهای یکتکه چوبی ساختهشده از درختان تنومند را به قیمت ۲۵۰ هزار تومان از دریانوردان ایرانی خریداری میکردند. اکنون، قیمت هر لنج سنتی ایران بدون احتساب قیمت موتور، بین دو تا سه میلیارد تومان برای خریداران عرب حاشیه خلیج فارس قیمتگذاری میشود.
وی افزود: در بازدید از سواحل قطر در زمان برگزاری جام جهانی ۲۰۲۲، تعداد قابل توجهی از قایقها و لنجهای ایرانی را مشاهده کرده است که برای گردشگری مورد استفاده قرار میگیرند. این لنجها پس از مرمت در سواحل ایران، به قطر منتقل شده و در توسعه گردشگری دریایی آن کشور به کار گرفته میشوند.
کنگانی با اشاره به ثبت جهانی دانش لنجسازی و دریانوردی سنتی ایران، گفت: کسانی که دنبال تسهیلات، سرمایه گذار و … بودند، قایقها را قیمت پایین میفروختند به طوری که بخش زیادی از آنها فروخته شد. بسیاری از بنادر ما لنج های چوبی دارد اما قابلیت بازسازی تسهلات نمی دهند هرچند که دانش لنج سازی ایران در جهان ثبت شد. بنده هم چندین بار صحبت کردم که این ها را نفروشند، مالکان و ناخدایان می گویند که یا تسهیلات بدهید یا از ما بخرید.
کنگانی در پایان تأکید کرد که حفظ و احیای هنر لنجسازی سنتی نیازمند حمایت دولت، مردم و نهادهای فرهنگی است تا این میراث ارزشمند برای نسلهای آینده باقی بماند.
*خلیج فارس
