Xzzzzg49_674.jpg

 

 

 آینه جم- جواد لقمان زاده/ مدیر کل پدافند غیر عامل استانداری بوشهر

(فروردین ماه ۱۴۰۵)

 

ما را ببخش، خارج‌نشین عزیز. اینجا، در این سرزمین ترک‌خورده و دودآلود، بمب های آتشین یکی‌یکی بر سقف خانه‌هایمان می‌افتند و صدای فروریختن دیوارها تبدیل شده به پس‌زمینهٔ ثابت زندگی‌مان. اما شما… شما آن‌طرف دریا در امنیت کامل نشسته‌اید و لابد از دست ما دلخورید که چرا نمی‌توانیم احساسات لطیف شما را مدیریت کنیم.

 

می‌دانم، گاهی ما زیادی شلوغش می‌کنیم. بالاخره آدم وقتی زیر بارش آتش راه می‌رود، حواسش نمی‌رسد که مبادا با غر زدن‌هایش حال خوب شما را خراب کند. ما را ببخشید. شما مشکلات مهم‌تری دارید: دیر رسیدن قطار، سرد شدن قهوه یا اینکه اینترنت کافه برای چند دقیقه کند می‌شود. زندگی سختی دارید، به‌خدا که درک می‌کنیم.

 

البته خوب است گاهی کمی خجالت بکشید. نه چیزی عجیب، فقط کمی. شاید یک لحظه فکر کنید که در همین خاک ترک‌خورده، آدم‌هایی هستند که زیر بار همین موشک ها و آتش‌ها راه می‌روند، نفس می‌کشند، می‌جنگند و سعی می‌کنند زنده بمانند. شاید بد نباشد گاهی به سرزمینی که روزی خانه‌تان بود هم فکر کنید، نه اینکه تمام عشقتان را نثار آن جاهای صیقلی و آرامِ آن‌سوی دریا کنید.

 

ما اینجا، در دل ویرانه‌ها، با دشمنی دست‌و‌پنجه نرم می‌کنیم که هر روز با شکل دیگری سر می‌رسد؛ یک روز در قالب صدای انفجار، یک روز به شکل سایه‌ای تیره بر آسمان. اما شما آن‌طرف، میان هوای تمیز و خیابان‌های آرام، به‌جای اینکه حداقل اندکی همراهی کنید، تنها کاری که می‌کنید این است که آهی بکشید و بگویید: «اوضاع آنجا خیلی بده…» و بعد هم سریع سراغ فنجان لاته‌تان بروید.

 

گاهی این‌قدر غرق در ستایش سرزمین جدیدتان می‌شوید که انگار گذشته و خاکتان را پشت یک پردهٔ فراموشی می‌گذارید. انگار هرچه آن‌طرف است پاک و مقدس و هرچه این‌طرف است دردسر و اضافه‌بار. شاید بد نباشد اندکی از این شیفتگی کم کنید. ما که نمی‌گوییم برگردید زیر همین آوارها، فقط می‌گوییم کمی یادآوری بد نیست. کمی درک. کمی نگاه به پشت‌سر. همین.

 

می‌دانید چیست؟ درد ما فقط موشک، جنگنده و آتش نیست. درد ما این است که آن‌طرف دریا کسانی نشسته‌اند که روزی این خاک را خانه می‌نامیدند، اما حالا حتی حاضر نیستند زحمت یک همدلی درست‌وحسابی را بکشند. این است که در گلوی آدم می‌ماند.

 

و اما شما، خارج‌نشین عزیز، بدانید که حتی در دل همین دود و آوار، بذرهای امید کاشته می‌شوند. شاید امروز ما تنها کسانی باشیم که زیر بار موشک ها نفس می‌کشیم، اما روزی خواهد رسید که به لطف خدا و همت رزمندگان دلاور، ایران عزیز ما سر بلند خواهد کرد. شاید نه به شکوهی که شما در سرزمین‌های دوردست می‌بینید، اما به شکوهی از جنس خودمان، شکوهی که از دل همین خاکِ آلوده به خون و اشک برخواهد خاست. خدارو چه دیدید؟ شاید همین عروسی که می‌گویند به کوچه ما خواهد آمد، روزی جشن همین سربلندی باشد، نه جشن فراموشی. پس کمی صبر داشته باشید، حتی اگر مجبورید آن را از پشت پنجره‌های ایمن خودتان تماشا کنید.

 

اگر گاهی پیام‌هایمان بوی خاک و دود می‌دهد، اگر در حرف‌هایمان طعنه‌ای نشسته، ما را ببخشید. شاید حق دارید که دوست دارید ما تمیز و مرتب، با ادب و لحنی آرام از دل ویرانه‌ها برایتان پیام بفرستیم. ولی خب… اینجا شرایط کمی متفاوت است.

 

خارج‌نشین عزیز، خوب است گاهی فقط یک لحظه بایستید، نفسی بکشید و فکر کنید:  

آیا انصاف نیست که کمی از دغدغه‌های بی‌خطر آن‌سوی دریا فاصله بگیرید و نیم‌نگاهی به جایی بیندازید که هنوز آدم‌هایی زیر بار آتش و دود، نفس می‌کشند؟

 

 

 

 

 

 

 

Y2490919.jpg

 

 

آینه جم/ حامد عرب زاده*: در شرایطی که نظم انرژی جهانی تحت تأثیر رقابت‌های ژئوپلیتیکی و تحریم‌های یک‌جانبه قرار دارد، جزیره خارگ همچنان به‌عنوان محور ثقل صادرات نفت ایران، نقش تعیین‌کننده‌ای در حفظ توازن بازار و تأمین پایدار منابع ارزی کشور ایفا می‌کند.

این جزیره با برخورداری از زیرساخت‌های پیچیده بارگیری، ذخیره‌سازی و مدیریت جریان نفت خام، به یکی از پیشرفته‌ترین پایانه‌های انرژی در منطقه خلیج فارس تبدیل شده است؛ جایگاهی که آن را به یک دارایی راهبردی در سطح ملی و منطقه‌ای ارتقا داده است.

بررسی‌ها نشان می‌دهد که خارگ نه‌تنها یک پایانه صادراتی، بلکه بخشی از معماری کلان امنیت انرژی ایران است. طراحی چندلایه زیرساختی، تنوع در مسیرهای عملیاتی و قابلیت بازیابی سریع در شرایط بحران، موجب شده این جزیره در برابر شوک‌های خارجی، از تحریم تا تهدیدات امنیتی، عملکردی پایدار و قابل اتکا داشته باشد.

در واقع، خارگ را می‌توان نمونه‌ای از «تاب‌آوری عملیاتی» در صنعت نفت دانست؛ مفهومی که در ادبیات نوین انرژی به‌عنوان شاخصی کلیدی در ارزیابی قدرت کشورها مطرح است.

شکست اشراف اطلاعاتی آمریکا و رژیم صهیونیستی

در سال‌های اخیر، آمریکا و رژیم صهیونیستی با بهره‌گیری از ابزارهای اطلاعاتی، ماهواره‌ای و شبکه‌های رصد دریایی، تلاش گسترده‌ای برای شناسایی الگوهای صادرات نفت ایران انجام داده‌اند.

با این حال، پیچیدگی در زنجیره لجستیکی، استفاده از روش‌های متنوع بارگیری و انعطاف‌پذیری در مدیریت مسیرهای صادراتی، موجب شده این تلاش‌ها به نتایج دقیق و قابل اتکا منجر نشود.

تحلیلگران معتقدند که «ابهام عملیاتی» ایجادشده در فرآیند صادرات نفت از خارگ، عملاً یک لایه دفاعی نامرئی در برابر جنگ اطلاعاتی دشمنان ایجاد کرده است؛ به‌گونه‌ای که حتی پیشرفته‌ترین سامانه‌های پایش نیز قادر به ارائه تصویری کامل از این فرآیند نیستند.

خارگ گره ژئواستراتژیک در معادلات انرژی خاورمیانه

موقعیت جغرافیایی خارگ در قلب خلیج فارس، این جزیره را به یکی از مهم‌ترین نقاط ژئواستراتژیک در معادلات انرژی منطقه تبدیل کرده است. نزدیکی به آبراه‌های حیاتی، دسترسی به مسیرهای اصلی انتقال نفت و قرارگیری در مدار تعاملات انرژی شرق و غرب، اهمیت این جزیره را دوچندان کرده است.

در سطح کلان، خارگ نه‌تنها یک پایانه صادراتی، بلکه یک «گره ژئوانرژتیک» محسوب می‌شود که بر توازن عرضه در بازارهای جهانی تأثیرگذار است. به همین دلیل، هرگونه تغییر در وضعیت عملیاتی این جزیره، می‌تواند بازتابی مستقیم در قیمت‌ها و جریان انرژی در سطح بین‌المللی داشته باشد.

نقش خارگ در راهبرد خنثی‌سازی تحریم‌ها

در چارچوب سیاست‌های کلان اقتصادی کشور، خارگ به یکی از ابزارهای کلیدی در راهبرد خنثی‌سازی تحریم‌ها تبدیل شده است. بهره‌گیری از ظرفیت‌های فنی، توسعه زیرساخت‌های ذخیره‌سازی و افزایش انعطاف‌پذیری در عملیات صادرات، این امکان را فراهم کرده تا جریان فروش نفت ایران حتی در شدیدترین محدودیت‌ها نیز تداوم یابد.

کارشناسان بر این باورند که تجربه موفق ایران در مدیریت صادرات نفت از خارگ، می‌تواند به‌عنوان یک الگوی عملیاتی در سایر حوزه‌های اقتصادی نیز مورد استفاده قرار گیرد.

چشم‌انداز آینده؛ تقویت جایگاه راهبردی خارگ

با توجه به تحولات سریع در بازار جهانی انرژی و افزایش رقابت میان بازیگران منطقه‌ای، تقویت زیرساخت‌های خارگ و ارتقای فناوری‌های مرتبط با آن، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. توسعه ظرفیت‌های جدید، بهینه‌سازی فرآیندها و ارتقای امنیت عملیاتی، می‌تواند جایگاه این جزیره را به‌عنوان محور ثبات انرژی ایران تثبیت کند.

در مجموع، جزیره خارگ امروز فراتر از یک پایانه نفتی، به نمادی از اقتدار ژئوپلیتیکی و هوشمندی عملیاتی ایران در عرصه انرژی تبدیل شده است؛ نقطه‌ای که نه‌تنها ثبات داخلی راین می‌کند، بلکه معادلات منطقه‌ای و حتی جهانی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

* فعال حوزه رسانه

* خبرگزاری مهر 

 

Ydfhhb.jpg

 

آینه جم/جواد لقمان زاده | مدیر کل پدافند غیر عامل استانداری بوشهر

 

روزهای سخت همیشه در تاریخ بشر وجود داشته‌اند؛ روزهایی که هوا سنگین‌تر می‌شود، دل‌ها بیشتر می‌لرزد و چشم‌ها بی‌قرارتر دنبال نشانه‌ای از آرامش می‌گردند. امروز نیز سرزمین ما، ایران، درگیر جنگ و روزگاری دشوار شده است؛ روزهایی که شاید هیچ‌کس انتظارش را نداشت. اما یک حقیقت روشن وجود دارد:

“ما مردمی هستیم که بارها در برابر سختی‌ها ایستاده‌ایم و بار دیگر هم می‌توانیم”.

 

در چنین لحظاتی، بیش از هر چیز به یاد آوردن این نکته ضروری است که قدرت واقعی یک جامعه در ثروت، تجهیزات یا حتی تعداد نفراتش نیست؛ قدرت واقعی یک ملت در دل‌های نزدیک، در مهربانی‌های کوچک و در همان نیروی بی‌صدا و عمیقی است که اسمش اتحاد است.

اتحاد یعنی فهمیدن این‌که اکنون زمان کنار هم بودن است، نه کنار کشیدن. زمان شنیدن است، نه قضاوت. زمان آرام کردن دست‌هایی است که می‌لرزند، زمان دلگرمی دادن به کسانی که نگرانند و زمان باور به اینکه تاریکی هرچقدر بلند باشد، عمرش کوتاه‌تر از روشنایی است. انسان‌های متحد مثل نخی ناپیدا به هم وصل‌اند؛ نخی که اگر هر کدام از ما کمی آن را محکم‌تر بگیریم، رشته‌ای نیرومند می‌شود که هیچ طوفانی نمی‌تواند پاره‌اش کند.

 

امروز، بیش از هر دوران دیگری، ما نیاز داریم به یاد بیاوریم که : “ایران فقط یک نام روی نقشه نیست”. ایران یعنی انسان‌هایی که صبح‌ها با امید بیدار می‌شوند؛ یعنی پدرانی که دل‌شان برای امنیت فرزندان‌شان می‌تپد؛ مادرانی که در دل دعا می‌کنند روزهای روشن برگردد؛ جوانانی که آینده‌شان را هنوز هم می‌توانند تصور کنند و سالمندانی که تجربه‌شان می‌گوید هیچ سختی جاودانه نیست. ایران همین آدم‌هاست، همین انسان‌ها، همین قلب‌ها.

 

امید داشتن در روزهای دشوار ساده نیست؛ اتفاقاً همین سخت بودنش است که آن را ارزشمند می‌کند. امید، یک واژه‌ی شاعرانه نیست، یک انتخاب است؛ انتخابی که هر روز باید دوباره و دوباره انجامش دهیم. امید یعنی باور داشته باشیم که اوضاع تغییر می‌کند، که دست‌های ما توان ساختن دارند و که حتی از دل ویرانی هم امکان روییدن هست.

 

گاهی لازم است یادی بکنیم از تاریخ؛ نه برای مقایسه یا تحلیل، بلکه برای یادآوری اینکه نسل‌های پیش از ما هم روزهای سخت دیده‌اند و باز ایستاده‌اند و آینده ساخته‌اند. آن‌ها نیز مثل ما ترسیده بودند، دل‌نگران بودند، اما باور داشتند که باید باقی بمانند و همین باقی ماندن، همین کنار هم بودن، آن‌ها را به روزهای بهتر رساند. امروز نوبت ماست که همین نقش را بازی کنیم؛ نوبت نسل امروز ایران است که چراغ امید را دست به دست حفظ کند.

 

قدرت اتحاد، فقط در لحظات بزرگ و تصمیم‌های عظیم نیست؛ گاهی در یک لبخند است، گاهی در حالِ خوب نگه داشتن خانواده، گاهی در تماس گرفتن با دوستی که نگران است، گاهی در کمک کردن به همسایه، گاهی در اینکه شایعه‌ای را پخش نکنیم و گاهی فقط در اینکه آرام بمانیم.

 

این‌ها کارهای کوچکی‌اند که اثرشان بزرگ‌تر از هر اقدام نمایشی است. این رفتارهای ساده، مثل آجرهایی هستند که دیوار امنیت روانی جامعه را می‌سازند.

 

امروز، هر کدام از ما می‌تواند یک نقطه‌ی روشن باشد. لازم نیست کار خارق‌العاده‌ای انجام دهیم. کافی‌ست هرکس در جای خودش، به اندازه توان خودش، دلگرمی بدهد، آرامش بسازد و امید را هرچند کوچک در دل خودش و اطرافیانش روشن نگه دارد. حتی یک جمله کوتاه، یک نگاه مهربان یا یک خبر خوب می‌تواند مثل جرقه‌ای باشد که تاریکی را کنار می‌زند.

 

اگر قرار است پیروز شویم، پیروزی ما در گذشته از جنس اتحاد بوده و امروز هم همین خواهد بود. پیروزی واقعی این است که نگذاریم ترس، ناامیدی یا خستگی ما را از هم جدا کند. پیروزی یعنی حفظ کنار هم بودن؛ حفظ انسانیت؛ حفظ امید.

 

 

 

Y7tgxcc142359_130.jpg

 

آینه جم -مطهره خردمندان

 

اسفند امسال بوی جنگ می دهد، بوی اقتصادی که نمی چرخد، بازارهایی که خلوت مانده اند و شغل هایی که بعضی هنوز سر پا هستند و بعضی در میان ماندن و رفتن معلق مانده اند.

 

اسفند همیشه برای بازار ایران ماه نجات بود، ماهی که کاسبان به آن امید داشتند تا بدهی های عقب افتاده را صاف، چک ها را پاس کنند و با دست پر به سال جدید برسند، اما اسفند امسال نه بوی عید می دهد، نه بوی خرید.

 

در اقتصاد خرد ایران، یک قانون نانوشته وجود دارد: حتی اگر کل سال رکود باشد اسفند می تواند بازار را نجات دهد. فروش شب عید معمولا آن قدر پر رونق است که کاسبان بتوانند بدهی ها را صاف کنند و نفس تازه ای برای سال بعد بگیرند.

امید در بازارها از دی ماه لرزید

اما امسال این قاعده از همان دی ماه به هم خورد. اعتراضات و محدودیت های اینترنتی نخستین ضربه را به کسب و کارها زد. بسیاری از شغل هایی که به شبکه های اجتماعی و اینترنت وابسته بودند، ناگهان مشتریان خود را از دست دادند.

در حالی که بازار هنوز در تلاش بود از این شوک خارج شود، از ۹ اسفند فضای کشور وارد شرایط جنگی شد؛ وضعیتی که عملاً آخرین امید بازار شب عید را هم از بین برد.

خیابان ها خلوت تر شدند. خریدهای نوروزی متوقف شد و بسیاری از مغازه ها حتى ويترين عيد هم نچیدند.

چک‌هایی که موعدشان رسیده

بخش بزرگی از اقتصاد خرد ایران با چک می‌چرخد. مغازه‌دار کالا را با چک چند ماهه می‌خرد و امیدوار است در اسفند با فروش شب عید آن را پاس کند.اما وقتی فروش اتفاق نیفتد، زنجیره‌ای از بدهی شکل می‌گیرد.

اقتصاددانان می‌گویند رکود ناگهانی در بازار می‌تواند موجی از چک‌های برگشتی ایجاد کند؛ موجی که اگر ادامه پیدا کند، بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک را تا مرز ورشکستگی می‌برد.

در میان این رکود، برخی مشاغل هنوز فعال‌اند. سوپرمارکت‌ها، داروخانه‌ها، فروشگاه‌های مواد غذایی و خدمات درمانی همچنان مشتری دارند، چرا که به نیازهای روزمره مردم مرتبط هستند.

با این حال حتی در این بخش‌ها هم نشانه‌هایی از فشار اقتصادی دیده می‌شود؛ افزایش هزینه‌ها، کاهش قدرت خرید مردم و نوسان قیمت‌ها.

اسفندی که بوی عید نمی دهد

اقتصاد ایران در اسفند امسال نه در رونق است و نه در رکود کامل؛ بلکه در وضعیتی از انتظار و بی‌تصمیمی قرار گرفته است. مردم خریدهای بزرگ را به تعویق انداخته‌اند، کسب‌وکارها سرمایه‌گذاری جدید انجام نمی‌دهند و بازارها با احتیاط کار می‌کنند. در چنین فضایی حتی شغل‌هایی که هنوز فعال‌اند، با نگرانی به آینده نگاه می‌کنند.

برای بسیاری از کاسبان، اسفند مهم‌ترین ماه سال بود؛ ماهی که قرار بود بدهی‌ها را صاف کند، چک‌ها را پاس کند و سرمایه‌ای برای سال بعد فراهم کند.اما اسفند امسال از دست رفت. نه بازار شب عید شکل گرفت، نه خریدهای نوروزی رونق گرفت و نه حتی حال و هوای عید در شهر دیده می‌شود.

 

 

 

Xzzzzg49_674.jpg

 

آینه جم؛ مهرداد خدیر- در این 15 روز که موشک‌های ایران به سوی اسراییل و پایگاه‌های آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس، شلیک می‌شود تا بیش از پیش به خطاهای متعدد محاسباتی پی ببرند در کنار تصاویر مختلف غم‌بار یا غرور آفرین یکی دو جمله از 45 سال قبل و در آغاز جنگ ایران و عراق در سال 1359 مدام در ذهنم طنین می‌اندازد و وامی‌داردم تا همان را با مخاطبان به استراک گذارم.

 

در آغاز جنگ عراق با ایران و در نیمه دوم سال 1359 ابوالحسن بنی‌صدر رییس جمهوری ایران و هم‌زمان فرمانده کل قوا بود.

 

در آن روزها او در روزنامۀ خود (‌انقلاب اسلامی) گزارش روزانه می‌نوشت که ذیل دو عنوان منتشر می‌شد: یکی: "کارنامۀ رییس جمهور" و دیگری: "روزها بر رییس جمهور چگونه می‌گذرد". 

 

گاهی مباحث اختلاف‌برانگیز و چالش‌های خود با سران حزب جمهوری اسلامی را که بخش اصلی قدرت را در اختیار داشتند نیز به روی کاغذ می‌آورد یا برای انتشار می‌گفت و ضبط می‌شد و بعضا خاطر امام خمینی هم مکدر می‌شد که چرا شش دانگ حواس او متوجه جبهه‌ها نیست و تهران و سیاست و رقابت را وانمی‌نهد.

 

غرض اما یادآوری این بخش نیست و آن جمله که در صدر آمد و مدام در گوشم زنگ می‌زند این است که بعد از حملات موشکی عراق به درفول، بنی‌صدر در جمع مردم این شهر حاضر شد و در میانۀ سخنرانی او جمعیت خشم‌گین از حملات موشکی دشمن یک صدا شعار می داد: بنی‌صدر، بنی‌صدر، موشک، جواب موشک.

 

 

این را که نقل کرد در ادامه نوشته بود: به دلایلی نمی‌توانستم به مردم پاسخ بدهم. هر چند به صورت رسمی یا غیر رسمی گفته می‌شد که نمی‌توانیم و نمی‌خواهیم مقابله به مثل کنیم چون مردم عراق دوست ما هستند و ما با دولت عراق در جنگ‌ایم ولی اگر کل قصه همین بود رییس جمهور و فرمانده کل قوا نیز همین را می‌گفت ضمن این که موشک قابل تنظیم بود و الزاما نباید متوجه مناطق مسکونی باشد اما آن دلیلی که او نمی‌توانست در علن بگوید این واقعیت بود که ما اساسا موشکی نداشتیم تا به عراق بفرستیم و و پاسخ بدهیم و این را نمی‌شد به مردم گفت و روحیه‌شان تضعیف می‌شد.

 

آن رییس جمهور مورد غضب واقع شد و یک سال بعد از فرماندهی کل قوا و ریاست جمهوری برکنار شد و 40 سال بعد در تبعید درگذشت اما آن نکته فراتر از مناسبات سیاسی است و یک واقعیت ثبت شده که آنچه در آغاز جنگ با عراق مایۀ حسرت و دور از دست رس و در حد آرزو بود اکنون و در هنگامۀ جنگ با دو قدرت برتر اتمی دنیا عین واقعیت و موجب حیرت جهانیان است و موشک است که بر تل آویو و حیفا و پایگاه های آمریکا در منطقه می‌بارد.

 

هر چند شهید طهرانی مقدم به عنوان پدر صنایع موشکی ایران شناخته می‌شود اما گویا شهید علی شمخانی اگر بر او حق تقدم نداشته باشد نقش وافری در هدایت دفاع ایران به سمت موشک و پهپاد به جای اتکای صرف به هواپیما و جنگنده داشته است و بر اساس آنچه از شعار مردم دزفول نقل شد شاید همین شعار نخستین جرقه ها را در ذهن فرمانده جوان سپاه پاسداران خوزستان روشن کرد و چه بسا شمخانی همین نکته را با فرمانده کل قوا در میان گذاشته باشد و البته می‌دانیم چند سال بعد به ثمر نشست 

 

نوبت قبل البته شمخانی خود از همان ناحیه آسیب دید اگرچه جان به در برد و این نوبت نه در حالی که به جایگاه دبیر شورای دفاع ارتقا یافته بود.

 

به هر رو اصل داستان همان است که گفته آمد. روزگاری در حسرت موشک بودیم و اکنون، جهان حیران توان موشکی ایران است. 

 

با این همه بادا که به پشتوانۀ این توان موشکی و با به کارگیری دیپلماسی، جنگ جاری پایان یابد تا نیاز به استفاده بیشتر از توان موشکی نباشد و همین توان که حالا بیش از پیش به ثبوت رسیده تا دهه ها مانع تجاوزی دوباره به این سرزمین شود.

 

*عصر ایران

جدیدترین مطالب