
آینه جم/سیدمحمد میرزامحمدزاده – خبرنگار
در جنوب ایران، جایی که شعلههای مشعلهای پتروشیمی شبها را روشن میکنند و میلیاردها دلار درآمد از دل زمین بیرون میآید، مردمی زندگی میکنند که سهمشان از این ثروت، تنها دود و محرومیت بوده است. منطقهای که باید نماد شکوفایی ملی باشد، امروز به نماد توسعه نامتوازن و بیعدالتی ساختاری تبدیل شده است.
توسعه صنعتی بدون توسعه انسانی
عسلویه طی دو دهه گذشته به یکی از بزرگترین قطبهای انرژی خاورمیانه تبدیل شده است. با استقرار دهها مجتمع پتروشیمی، پالایشگاه و زیرساختهای صادراتی، این منطقه نقش کلیدی در اقتصاد ملی ایفا میکند. اما در کنار این عظمت صنعتی، زیرساختهای عمومی مانند آموزش، بهداشت، حملونقل و خدمات شهری رشد قابل توجهی نداشتهاند.
فقر در خانوادههای بومی بدون عضو در شرکتهای منطقه ریشه دوانده و گردشی کوتاه در شهر این موضوع را برای هر بینندهای محرز میکند.
مدارس دولتی در برخی روستاهای اطراف فاقد امکانات اولیهاند؛ کلاسهایی با تجهیزات فرسوده و بدون سیستم سرمایشی، در همه جای این منطقه به چشم میخورد.
مراکز درمانی با کمبود پزشک، تجهیزات و دارو مواجهاند؛ بیماران برای درمان تخصصی مجبور به سفر به بوشهر یا شیراز میشوند.
شبکه حملونقل عمومی به چشم نمیخورد؛ بسیاری از مسیرها فاقد آسفالت مناسب یا ایستگاههای استانداردند.

درآمدهایی بدون بازگشت محلی
با وجود درآمدهای قابل توجه شرکتهای منطقه، حتی پرداخت مالیاتهای وضع شده در کنار بودجههای تخصیصی در حوزه مسئولیت اجتماعی که مبالغ درخوری را ایجاد میکند، همچنین عوارض آلایندگی زیادی که این شرکتهای مستقر در منطقه پرداخت میکنند، هیچ کدام منجر به توسعه انسانی و ایجاد رفاهیات در خور منطقه نشده است.
پروژههای عمرانی اغلب با تأخیر، کیفیت پایین یا توقف مواجهاند.
هیچ سازوکار شفاف و الزامآوری برای بازتوزیع درآمدهای صنعتی به نفع توسعه منطقهای وجود ندارد.
عوامل متعددی در مقالات و گزارشهای بسیار برای این ناهنجاری - بخوانید اجتماعی - عنوان شده است. توسعه نامتوازن، توزیع ناعادلانه بودجهها و مالیاتهای ستانده شده از شرکتهای منطقه و عدم بازگشت درآمد به استان که خود عوامل متعدد دارد از جمله عدم توسعه زیرساختهای رفاهی – اجتماعی که خود عاملی برای عدم تمایل کارکنان منطقه برای انتقال خانوادهها و اسکان در منطقه است؛ آلایندگیهای صنعتی که با وجود اخذ مالیاتهای سنگین برای ایجاد این آلایندگی به ویژه از بخش خصوصی و بیتوجهی به منشا شرکتهای دولتی آن، خود عامل دیگری است که ساکنان بومی و غیر بومی را ناامید از زندگی در منطقه میکند و ... همه اینها دلایلی متقنی برای توسعه نیافتگی و به جرأت پسرفت زیست اجتماعی در منطقه شده است.

وقتی سکوت رسانهای، محرومیت را تثبیت میکند
با این حال در این گزارش قصد ندارم به دلایل این معضل پر رنگ بپردازم. آنچه از این دریچه به آن میپردازیم جای خالی رسانه مطالبهگر و ناظر است. در منطقهای با این حجم از فعالیتهای اقتصادی، انتظار میرود رسانهها نقش فعالی در نظارت، مطالبهگری و آگاهیبخشی ایفا کنند. اما در عسلویه و استان بوشهر، این نقش تقریباً غایب است.
رسانههای محلی اغلب وابسته به نهادهای دولتی یا صنعتیاند؛ میتوان گفت مقولهای به نام «استقلال تحریری» در این منطقه وجود ندارند. البته محدودیتهای جدی در دسترسی به اطلاعات، نبود منابع و نداشتن امنیت شغلی بهطور قطع مقصر اصلی این فقدان بهشمار میرود.
با این حال رویه بارز در منطقه، بیماری به اسم «باج نیوز» است که گریبان اصحاب رسانه را گرفته است. رسانههای مؤثر در منطقه عمدتا با ارتباطات مالی که با شرکتهای مستقر پیدا کردند، قلم انتقادی خود را منوط به شرایطی کردهاند که منافع فردی و گروهی آنها تأمین نشود.
عمده انتقادات و شفافسازیهای رسانهای نیز به ارتباطات سیاسی مدیران و میکرو فسادهای فردی و مسائلی معطوف شده است که اگر بیارتباط با منافع اجتماعی جوامع محلی نباشد، حداقل تأمین کننده آن نیست.
معضلات اجتماعی از جمله نبود توسعه اجتماعی، جای خالی سرمایهگذاری در حوزه آموزش و سلامت، جای خالی توسعه زیرساختهای شهری، کنترل آلودگیهای زیستمحیطی و نظارت بر هزینه کرد بودجهها و مالیاتهای منطقه همچنان از محوریت تولیدات رسانهای در منطقه خارج است.

البته نباید از مقوله «باج نیوز» در سطح ملی غافل ماند، مقولهای که اکنون به غول بزرگی تبدیل شده است که رسانههای منطقهای و محلی را نیز جهت میدهد و ایستادگی در برابر آن عزم جدی رسانههای مستقل و دقت نظر دستگاههای رسانهای را میطلبد.
رسانه مستقل باید با اشراف به نقش واقعی و حوزه تأثیر گذاری خود با چشمپوشی بر منافع مالی با افشای شکافها، مطالبهگری اجتماعی از مسیر قانونی، پافشاری بر نظارت بر بودجه و ایجاد بسترهای گفتوگوی عمومی و ایجاد پیوند بین جوامع ساکن بومی و غیربومی مسیر را برای اصلاح این فرایند هموار کند.
البته دلسوزان داخل و خارج از صنعت نیز که بر مشکلات رسانهها و مسیر نادرست آن واقف هستند باید با ایجاد بستر حمایتی، این مسیر طولانی و پرچالش را برای رسانههای حقیقی و دلسوز تسهیل کنند.
خلاصه آنکه نبود رسانه ناظر و راستین اسباب تثبیت محرومیت را فراهم و صدای مردم را خاموش کرده است. اگر قرار است عسلویه بهراستی قلب تپنده اقتصاد ایران باشد، باید نبض توسعه انسانی نیز در آن به صدا درآید. این موضوع تنها با بازنگری در سیاستهای صنعتی، تقویت نهادهای مدنی و احیای رسانههای مستقل ممکن خواهد بود.



