0IMG_20250905_103919_059.jpg

 

 

آینه جم؛ مصطفی ارجمند
اوایل دولت حسن روحانی بود؛ نام و آوازه اش را پیشتر شنیده بودم اما او را از نزدیک نه! حالا که بیشتر دقت می کنم آن زمان او را با شهیر نامی دیگری از همشهریانش هم اشتباه می گرفتم و طالب و مجیدش را قاطی می کردم!
 
از آمریکا برگشته بود و قرار بود دوباره برگردد پیش همسر و دخترکش. نشسته بودیم روی پشت بامی توی باغ. یادم نیست کدام فصل بود اما هوا ملس بود و صدای باغ هم گوش نواز. ساده و خاکی تر از آنی بود که شنیده بودم. می گفتند می رود مسجد روستا نمازش را می خواند و اذان هم می گوید.
 

0MG_20250905_103919_050.jpg

نیمه های دهه‌ی ۸۰ بورسیه دانشگاهی در لاس‌وگاس آمریکا شده و همانجا با همسرش آشنا و ازدواج کرده بود. ازدواجی که احتمالا مثل تیپ و قیافه و حرف زدن ساده و صمیمی بوده!
 
 
حوادث سال ۸۸ او را هم چون بسیاری دیگر از هم طرازانش به وادی کنش گری انداخته بود و نهایتا تا سالیان، چوبش را خورد. تلاشش برای برگشت مجدد به ایران و سرزدن به خانواده، با تک کنش گری اش گره خورده بود و تا برآمدن دولت اعتدالی روحانی با بن بست مواجه شد. 
 
بازشدن فضای سیاسی در دولت روحانی، پای او را هم به ایران بازکرد اما این پایان ماجرا نبود؛ سفری که قرار بود کوتاه باشد با رسیدن ترامپ به ریاست جمهوری، در سال ۹۶، طولانی تر از تصور او شد. ترامپ با فرمان مهاجرتی اش، سالیانی او را از دیدار همسر و فرزندش محروم کرد و کارهای مطالعاتی را هم از طریق ایمیل و در علی آباد، ادامه داد.
 

0MG_20250905_103919_229.jpg

گرچه به ایران آمده بود اما با وجود پیشینه‌ی بزرگ علمی، هرگز مجال خودنمایی در تراز علمی اش در ایران نیافت؛ حتی وقتی با ابتکار هم روستایی نماینده اش در سفر وزیر جوان ارتباطات به جم، به عنوان نخبه‌ی برق و مخابرات سخن راند هم کسی برایش فرش قرمز پهن نکرد. انگار در آن جمع کسی حرف هایش را نمی فهمید. شده بود مصداق «باید بچشد عذاب تنهایی را ... آنکس که ز عصر خود فراتر باشد».
 
روی پشت بام خانه‌باغ مثل خیلی از جوان های خام، اولین سوالم از او در مورد لاس‌وگاس و شهرتش به [...] بود. سوالم برایش تازگی داشت. حتما با خودش گفته بود: با کیا شدیم ۸۰ میلیون نفر!
 
اما جواب داد: لاس وگاس شهری شبیه ترجمان فارسی بخش اول نامش نیست و برخی شهرهای دیگر آمریکا به داشتن کازینو و ... معروف ترند اما نام این شهر، ما ایرانی ها را به اشتباه می اندازد.
 
از سیستم منظم، دقیق و بی دردسر اداری آمریکا گفت و اینکه مردم آنجا خیلی اهل سیاست و سیاست بازی نیستند و هر دولتی هم که بر سر کار بیاید چندان سیاست را به روتین زندگی مردم گره نمی زند. روال اداری شان هم الکترونیک است و کمتر آدم ها به آدم ها گذرشان می افتد.
 
ساعاتی را کنارش بودیم و از دخترش و تلخی دوری، پرسیدیم. با ذوق از لهجه‌ی آمریکایی دخترکش گفت و اینکه در فروشگاهی واژه‌ی تعجبِ «واوووو» را از آمریکایی ها هم آمریکایی تر ادا کرده است.
 
سال ۹۶ که دبیرخانه‌ی مستقل گرامیداشت روز جم به مدیریت علی دانشمند و تحت نظارت شورا و شهرداری راه اندازی شد، با نظر کمیته‌ی علمی این رویداد، به عنوان چهره برتر علمی شهرستان جم در آن سال معرفی شد. هر چند که روز جم با آن سبک و سیاق بیش از سه سال مجال عرضه نیافت و با نامهربانی ها و پایان دوره شورایی، به خاطره ها پیوست!

0MG_20250905_103919_611.jpg

دکتر طالب موذنی نخبه‌ی برق و مخابرات، سال های ماندگاری اش در جم را در قالب «از آنجا رانده و از اینجا مانده» گذراند تا اینکه سال ۹۸، عمانی ها خواستگارش شدند. دانشکده گلوبال کالج که شعبه ای از وست انگلند انگلستان است برایش فرش قرمز پهن کرد تا نخبه ای دیگر از ایران، راهی این کشور شود.
 
دانشمند ایرانی گلوبال کالج عمان، حالا با فراغ بال، به تحقیق و پژوش و تدریس مشغول است و هر از چندگاهی هم خبر افتخارآفرینی اش در دنیا را می شنویم و توی دل مان قند آب می شود. وه که چه سعادت شیرین و گَسی!
 
برای دانشمند بی آلایه و پیرایه‌ی ایران، روزهایی بهتر و شادتر آرزو دارم... عمرت دراز دارایی مان؛ دارایی شان
 
 
 
 

 

 

045149.jpg

 

آینه جم-شاهین بهرام‌نژاد

نام ایرج صغیری در فرهنگ و هنر ایران، چونان چراغی منور از برج بندر در دل تاریکی امواج خروشان دریا می‌درخشد. او از کوچه‌های قدیمی بوشهر برخاست؛ از محله شِکری، از همان کوچه‌هایی که نوای دمام‌های محرم و تشباد داغ جنوب در آن جاری است. از همان کودکی، جهان او با آیین‌ها و آواهای بومی شکل گرفت و بعدها این میراث را چون گوهری در صحنه‌ی تئاتر ایران نشاند.

صغیری، کاشف «روح آیینی» در تئاتر ایران بود. در سال ۱۳۵۴ نمایش «قلندرخونه» در حالی بر صحنه‌ها درخشید که موج غرب‌گرایی بر فضای تئاتر و‌ نمایش ایران می‌تاخت، او بی‌پروا از سینه‌زنی، دمام‌نوازی و اصطلاحات بومی بهره گرفت و از کوچه‌های بوشهر پلی زد به تالارهای معتبر پایتخت. تا آنجا که «قلندرخونه» با دعوتنامه ۱۷ فستیوال جهانی، مواجه گشت.

پس از آن، صغیری آثار دیگری چون «محپلنگ»، «شب شولای عبدالرحمان» و «سرباز» را آفرید؛ هرکدام برگ سبزی در دفتر تئاتر ایران. آثار مکتوبش ـ از «خالو نکیسا» تا «خلخال شوم» ـ گواهی است بر آن‌که صغیری تنها در صحنه نایستاد، که در ادبیات نمایشی نیز رد پای خویش را جاودانه ساخت.

او «ابوذر» را در حسینیه ارشاد زنده کرد، با همکاری داریوش ارجمند و در سایه‌ی نگاه علی شریعتی. همان نقش، او را به محبوبیتی رساند که نشان داد تئاتر می‌تواند با باورهای اجتماعی و دینی درآمیزد و همچنان جذاب و ماندگار بماند.

اما امروز که استاد صغیری از کره خاکی پرکشیده، یاد ما پر از بی‌تابی است. مدام در ذهن خود این پرسش را مرور می‌کنم که: «مگر می‌توان قلندر صحنه‌ها را دیگر در این اقلیم نداشته باشیم؟»

او چون نخل‌های بوشهر است؛ شاید در برابر طوفان خم شود، اما هرگز نمی‌شکند. اگرچه تنش دیگر در میان نباشد، اما جان آثارش در هوای این سرزمین جاری است.

ایرج صغیری را می‌توان «پدر تئاتر آیینی ایران» خواند؛ پدری که فرزندانش، نسل‌هایی از دهه‌های مختلف را مرشد و راهنماست.

کاگردانی که از مکتب او برخاستند، امروز چراغ راه تئاتر ملی‌اند. ثبت «قلندرخونه» در فهرست میراث ناملموس ایران در اردیبهشت ۱۴۰۴، تنها تأییدی دوباره بر این حقیقت است که آثار او نه متعلق به یک شهر یا یک نسل، که میراثی ملی و تاریخی‌اند.

ای استادِ نستوه، صحنه تا همیشه به صدایت محتاج است. بوشهر به قلم و قدمت همواره می‌بالد.

چرا که اگر «قلندرخونه» خانه‌ی قلندرهاست، تو خود قلندرِ خانه‌ی دل‌های ما هستی.

یاد قلندرِ صحنه‌ها، تا ابد جاری است.

 

 

 

 

 

111899.jpg

 

آینه جم- داود عليزاده 

روز گذشته در خبرها داشتیم دادستان عسلویه با صدور هشدار رسمی به مدیران شرکت‌های نفتی و پتروشیمی مستقر در منطقه، سه ماه مهلت داد تا حداقل ۵۰ درصد نیروهای تخصصی و ۱۰۰ درصد نیروهای عمومی خود را از میان بومیان استان بوشهر جذب کنند؛ در غیر این صورت، محدودیت‌ها و پیگرد کیفری در انتظار متخلفان خواهد بود. این نخستین باری نیست که مسئله جذب و استخدام بومیان به ویژه در بخش صنایع مطرح می‌شود، سال‌ها است که بحث استخدام بومیان در استان بوشهر، همواره یکی از بحث‌برانگیزترین موضوعات در حوزه مدیریت، صنعت و توسعه منطقه‌ای بوده است. این موضوع، به‌ویژه با توجه به موقعیت خاص بوشهر در صنایع نفت، گاز، پتروشیمی و بنادر، بیش از پیش اهمیت پیدا می‌کند. اما در میان مردم، مسئولان و کارشناسان، در این باره دیدگاه‌های متفاوت و بعضاً متناقضی وجود دارد.

 

گروهی معتقدند که بوشهر باید توسط فرزندان خود اداره شود. از نظر آنان، وقتی منابع طبیعی، دریا، انرژی و فرصت‌های شغلی یک استان در اختیار صنایع بزرگ است، طبیعی است که سکان مدیریت و اشتغال باید عمدتاً به دست نیروهای بومی سپرده شود. این گروه دلایل متعددی برای استدلال خود دارند: آشنایی نیروهای بومی با فرهنگ و شرایط اقلیمی، ایجاد حس تعلق و مسئولیت‌پذیری در برابر سرزمین خود، و پیشگیری از مهاجرت نیروی انسانی و سرمایه‌های اجتماعی. به‌زعم آنان، بومیان نه تنها باید در رده‌های کارگری و کارشناسی، بلکه در مدیریت پروژه‌ها و تصمیم‌گیری‌های کلان نیز حضور پررنگ داشته باشند.

 

در مقابل، برخی دیگر بر شایسته‌سالاری بدون قید و شرط تأکید می‌کنند. به باور این دسته، تمرکز بیش از حد بر بومی‌گرایی می‌تواند مانع جذب نیروی متخصص و با تجربه از سایر نقاط کشور شود و در نهایت به کاهش کیفیت مدیریت و بهره‌وری پروژه‌ها بینجامد.

 

از سوی دیگر، چالش مهمی که حتی برخی موافقان بومی‌گرایی نیز به آن اذعان دارند، کمبود نیروی بومی با مهارت‌های تخصصی و تحصیلات متناسب با نیاز بازار کار است. در حوزه‌هایی مانند مهندسی حفاری، طراحی صنعتی، مدیریت پروژه‌های انرژی و فناوری پیشرفته، شکاف قابل توجهی میان نیاز صنایع و توانمندی بخشی از نیروی بومی وجود دارد. این مسئله، به‌ویژه در رده‌های مدیریتی و تخصصی، باعث شده که برخی شرکت‌ها ناچار باشند نیروهای غیربومی را به کار گیرند.

 

با این حال، نمی‌توان نقش سیاست‌گذاری‌های آموزشی و سرمایه‌گذاری در توانمندسازی نیروهای محلی را نادیده گرفت. منتقدان وضعیت موجود می‌گویند که اگر از سال‌های گذشته برنامه‌ریزی دقیقی برای تربیت نیروی متخصص بومی انجام می‌شد، امروز استان بوشهر می‌توانست سهم بیشتری از بازار کار صنایع خود را در اختیار فرزندان این سرزمین بگذارد.

 

راه‌حل پیشنهادی بسیاری از کارشناسان، یافتن نقطه تعادل بین بومی‌گرایی و شایسته‌سالاری است. به بیان دیگر، باید همزمان بر تربیت و ارتقاء نیروهای بومی، ایجاد فرصت‌های برابر و حفظ استانداردهای حرفه‌ای تأکید کرد. سهمیه‌های منطقی برای اشتغال بومیان، همراه با دوره‌های مهارت‌آموزی، می‌تواند شکاف موجود را کاهش دهد. در عین حال، تکیه صرف بر محل تولد به‌عنوان معیار، بدون توجه به توانمندی‌ها، خطر عقب‌ماندگی را به همراه دارد.

 

مسئله استخدام بومیان در بوشهر، بیش از آنکه فقط یک بحث اداری یا استخدامی باشد، ریشه در هویت، عدالت اجتماعی و آینده‌نگری دارد. آنچه امروز نیاز است، پرهیز از نگاه صفر و صدی، پذیرش هم‌زمان ارزش‌های بومی و معیارهای حرفه‌ای، و مهم‌تر از همه سرمایه‌گذاری در آموزش و مهارت‌افزایی برای نسل جدید بوشهری‌هاست.

 

* بامداد جنوب

 

111141.jpg

 

آینه جم-مرتضی عباسی
ستاد توسعه فناوری و کاربرد هوش مصنوعی

در سال‌های اخیر، استان بوشهر بیش از هر زمان دیگری با مشکل کمبود و ناترازی برق مواجه شده است. مصرف بالای انرژی به‌ویژه در تابستان، توسعه صنایع انرژی‌بر و محدودیت در ظرفیت تولید برق باعث شده هر سال خاموشی‌ها به دغدغه‌ای جدی برای مردم و مسئولان بدل شود. ادامه این روند نه‌تنها آسایش خانوارها را تهدید می‌کند بلکه چرخ صنایع و خدمات استان را نیز کند خواهد کرد.
اما راه‌حل چیست؟ پاسخ را می‌توان در بهره‌گیری از هوش مصنوعی جست‌وجو کرد؛ ابزاری نوین که می‌تواند با تحلیل هوشمندانه داده‌ها و تصمیم‌گیری لحظه‌ای، مسیر تازه‌ای برای مدیریت برق بوشهر بگشاید.

پیش‌بینی هوشمند مصرف

یکی از دلایل اصلی ناترازی، پیش‌بینی نادرست میزان مصرف است. هوش مصنوعی با بررسی داده‌های سال‌های گذشته، شرایط آب‌وهوایی و الگوی زندگی مردم، می‌تواند مصرف برق را در روزها و حتی ساعات آینده پیش‌بینی کند. وقتی مدیران بدانند در چه زمانی اوج مصرف رخ می‌دهد، می‌توانند تولید را به موقع افزایش داده یا راهکارهای کاهش مصرف را فعال کنند.

توزیع بهینه انرژی
بخش زیادی از برق در شبکه انتقال و توزیع هدر می‌رود. الگوریتم‌های هوش مصنوعی قادرند بهترین مسیر برای انتقال برق را مشخص کرده و تلفات شبکه را کاهش دهند. علاوه بر این، نیروگاه‌های استان از جمله نیروگاه اتمی بوشهر و نیروگاه‌های حرارتی می‌توانند با کمک سیستم‌های هوشمند، ظرفیت تولید خود را متناسب با نیاز واقعی تنظیم کنند.

مدیریت مصرف خانگی و صنعتی

یکی از ابزارهای مهم برای کنترل مصرف، کنتورهای هوشمند هستند. این کنتورها با اتصال به سامانه‌های هوش مصنوعی، می‌توانند به مشترکین اطلاع دهند در چه ساعتی مصرف خود را کاهش دهند تا از خاموشی جلوگیری شود. تجربه جهانی نشان داده وقتی مردم به شکل لحظه‌ای از وضعیت شبکه مطلع شوند، همکاری بیشتری در مدیریت مصرف خواهند داشت. همین راهکار در صنایع انرژی‌بر هم می‌تواند اجرا شود تا بار شبکه در ساعات اوج کاهش یابد.

انرژی‌های تجدیدپذیر هوشمند
بوشهر ظرفیت فراوانی در تولید برق خورشیدی و بادی دارد. هوش مصنوعی می‌تواند میزان تولید این منابع را با توجه به شرایط جوی پیش‌بینی کرده و آنها را به شکلی هوشمند وارد شبکه کند. این اقدام نه‌تنها به کاهش وابستگی به سوخت‌های فسیلی کمک می‌کند بلکه آلودگی زیست‌محیطی را نیز کاهش می‌دهد.

نتیجه
بوشهر با داشتن منابع انرژی، صنایع بزرگ و موقعیت استراتژیک، می‌تواند پیشگام استفاده از فناوری‌های نوین در مدیریت برق کشور باشد. هوش مصنوعی فرصتی تازه است تا با کاهش خاموشی‌ها، افزایش بهره‌وری و استفاده بهینه از منابع تجدیدپذیر، راهی به سوی توسعه پایدار باز شود.
امروز زمان آن رسیده است که با نگاه علمی و فناورانه، ناترازی برق در استان بوشهر را نه یک تهدید، بلکه فرصتی برای تحول در مدیریت انرژی بدانیم.

2000075761577.jpg

آینه جم_ یادداشت علی ملک پور

 

➖ روایتی از علیرضا، آتش‌نشان بومی عسلویه

علیرضا، جوان ۲۵ ساله بومی عسلویه، روزگاری ستاره فوتبال جنوب بود؛ با پیراهن شماره ۱۱ تیم پارس جنوبی جم. امروز اما در لباس آتش‌نشانی، میان شعله‌های گاز می‌دود و قهرمانی می‌کند که هیچ تندیسی ندارد.

 

کودکی در سایه نخل و فلر

اینجا عسلویه است؛ جایی که شعله‌های فلر شب را روشن می‌کنند و روز را تیره می‌کنند. علیرضا در همین خاک داغ و نسیم شرجی دریا قد کشید. عصرها مادرش کنار زمین خاکی محله برایش آب خنک می‌آورد و پدرش ـ فرهنگی، جامعه‌شناس و فعال رسانه‌ای ـ با یک دوربین ساده مسابقه‌هایش را ثبت می‌کرد.

پدر هنوز هم در رسانه محلی «چَریْف | صدای مردم عسلویه» می‌نویسد؛ رسانه‌ای که در میان مردم زنده است.

 

شماره ۱۱ پارس جنوبی

علیرضا ستاره تیم جوانان پارس جنوبی جم بود؛ تکنیکی، سریع و باهوش. مربی‌ها می‌گفتند: «آینده داره.» پیراهن شماره ۱۱ را می‌پوشید و رویای لیگ برتر را در دل داشت. اما زندگی همیشه مثل یک پاس دقیق جلو نمی‌رود.

 

ضربه خاموش

یک روز در میانه تمرین، خبر رسید مادرش در واژگونی خودرو در جاده‌ جان باخته است.

علیرضا بعدها گفت: «وقتی مادرم رفت، توپ هم از پام افتاد… انگار چیزی در من خاموش شد.»

او بازی کرد و تمرین را ادامه داد، اما فوتبال دیگر برایش تنها دویدن بود؛ نه رویا، فقط مسئولیت.

 

از چمن سبز تا زمین داغ

سال‌ها بعد در آزمون استخدامی آتش‌نشانی یکی از پتروشیمی‌های منطقه پذیرفته شد. زمین چمن را با زمین داغ عوض کرد؛ فریاد مربی را با آژیر خطر.

اما دویدن هنوز همراهش بود. می‌گوید: «ما بومی‌ها قبل از هر حسگر و دستگاهی، از بوی هوا می‌فهمیم کجا نشتی داره.»

 

ایستادن در برابر شعله

مرداد، پنجاه‌ودو درجه. نشت گاز. ماسک‌های اضطراری تمام می‌شود.

علیرضا ماسک خودش را به همکارش می‌دهد و با یک دستمال خیس جلوی دهان، تا آخرین لحظه در محل می‌ماند.

چند ساعت بعد در بیمارستان بستری است. پرستار می‌گوید: «ریه‌ات هنوز آماده نیست.» اما صبح فردا، دوباره سر شیفت حاضر می‌شود.

نه مدالی، نه تقدیری؛ فقط یک جمله در دل خودش: «اگه من نیام، کی میاد؟»

 

پدر و پسر، دو روایت از یک شهر

پدر در رسانه‌اش می‌نویسد از نابرابری‌ها، آلودگی‌ها و ترک‌خوردگی لوله‌ها؛ از جوانانی که زیر شعله‌ها خاموش می‌شوند. گاهی هم عکس پسرش را منتشر می‌کند و زیر آن می‌نویسد: «پسرم آتش را خاموش می‌کند و من صدای مردم را فریاد می زنم.»

 

قهرمان بی‌نام

علیرضا هنوز شماره ۱۱ زمین فوتبال است که حالا در میدان آتش می‌دود؛ و هنوز صدای تشویق مادر در گوشش زنده است.

اما او تنها نیست. در عسلویه، قهرمانان گمنام زیادی هستند؛ جوانانی که زیر شعله‌ها با گرمای طاقت‌فرسا کار می‌کنند و پشت خطوط لوله زندگی می‌سازند.

شاید هیچ تندیسی برایشان ساخته نشود، و خبری از مدال و جایزه نباشد، اما وقتی آژیر خطر به صدا درمی‌آید، آن‌ها هستند که جان می‌دهند تا دیگران زنده بمانند.

فلرها آسمان عسلویه را روشن می‌کنند، اما این قهرمانان خاموش‌اند که زمینش را زنده نگه می‌دارند و نامشان بی‌صدا، در دل مردم حک می‌شود.

 

 

 

 

جدیدترین مطالب