000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000005845796913315966514104.jpg

 

آینه جم- سجاد بهزادی 

سخنگوی دولت، بعد از اجرای اسنپ بک گفت “هیچ حصاری توان ایستادن مقابل همبستگی مردم را ندارد.”

البته خانم سخنگو درست می گوید. وقتی همبستگی باشد نه تنها “حصار” بلکه هیچ نیروی ویرانگر دیگری هم نخواهد توانست یک جامعه هم بسته را باز کند و آن را از بین ببرد. اما نویسنده در این یادداشت نظر خانم سخنگو را به چند نکته جلب می کند.

قرارمان حصار نبود. قرار بود توان جامعه ایران به جای تحلیل رفتن در برابر حصارها، صرف توسعه و آبادانی این میهن شود. حصارها را قرار بود دولت ها بردارند تا ملت ها با خیالی آسوده تر به توسعه کشور کمک کنند. اگر حصارها بحران آفرین شوند،  به قول “بوردیو” درک جامعه از مشارکت عمومی به هم می ریزد و حس بی‌کفایتی و ازخودبیگانگی ایجاد می شود.

قرارمان حصار نبود. اگر چه ما در برابر حصار دشمن ایستاده ایم اما با حصار های غیر دشمن چه کنیم؟ چه عاملی امروز سبب شده است که زندگی با حقوق زیر ۵۰ میلیون تومان بدون یارانه و کالابرگ ممکن نباشد؟ آیا از این حصار سخت تر سراغ دارید؟ مگر میزان تاب آوری مردم در برابر سه دهه تورم دو رقمی تا چقدر می تواند باشد؟از طرفی باید میزان تاب‌آوری جامعه در برابر فشارهای آنومیک وتهدید انسجام اجتماعی را جدی باید گرفت.

قرارمان حصار نبود. حالا که ناکارآمدی بخش هایی از ساختار فعلی، تبدیل به بزرگ ترین حصاری است که جامعه آن را تحمل می کند؛ چرا باید حصاری دیگر به حصارهای موجود اضافه گردد؟ مگر توان یک جامعه برای ایستادن در برابر حصارها چقدر می تواند پایدار بماند؟ امروز بوروکراسی غیر عقلانی به ناکارآمدی بخش هایی از ساختار منجر شده و کار به جایی رسیده است که رئیس جمهور در سفر خود به بندرعباس در برابر مطالبات عمومی جامعه از دولت، می گوید” فرض کنید دولتی وجود ندارد … ما الان سر یک میلیارد دلار چونه می‌زنیم از کجا تأمین کنیم.”

قرارمان حصار نبود. ولی حالا که دشمن حصار تحریم را بلند وبلندتر کرده است، چرا حداقل دلار را کنترل نمی کنید؟ پرسش اساسی جامعه امروز ایران اینست که؛ چرا دولت می بایست در برابر حصار دلار این قدر ضربه پذیر باشد و روز به روز ارزش پول ملی پایین تر رود؟ ما در برابر حصارهای دشمن همبسته ایم اما دولت مشغول چه کاری است خانم سخنگو؟ حداقل “یک سوزن به خودت بزن یک جوالدوز به مردم”

قرارمان حصار نبود. اما حالا که حصار دشمن ۴۰ سال است جامعه را رها نمی کند، ایستادن در برابر این حصار بتنی با ما؛  اما تامین حداقل های معیشتی مردم مانند آب و برق و گاز پایدار با شما خانم سخنگو. تا کی می شود با بحران بی آبی و بی برقی در برابر حصارهای بتنی مقاومت کرد؟

قرارمان حصار نبود؛ ولی اشکالی ندارد. ما در برابر حصارها مقاومت می کنیم؛ اما یکی پیدا شود و با یک شاخص قابل استناد و علمی برای ما توضیح دهد که ایستادگی در برابر حصارها تا کی؟ بلاخره کی قرار است ما هم یک کشوری عادی باشیم بدون حصارها ، دیوارها و تحریم ها؟

خانم سخنگو باید بداند تحریم به عنوان یک فشار خارجی، اثری پارادوکسیکال دارد. شاید از یک سو، با ایجاد حس بی‌عدالتی بین‌المللی، بتواند حس همبستگی ملی را در برابر حصارها  تقویت کند؛  اما از سوی دیگر، اگر فشار از آستانه تحمل فراتر رود، می‌تواند به کاهش شدید اعتماد عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی بینجامد.

پرسش کلیدی این است که نقطه تعادل این پارادوکس کجاست و جامعه تا کی باید این وضعیت را تحمل کند؟

 

 

منبع: عصرایران

000004565.jpg

 

 

آینه جم- دکتر جمشید عسکری *

این روزها دوباره تب مذاکره و احیای گفتگوهای هسته ای و یا شاید بیشتر از سوی قدرتهای بزرگ با ایران بر سر زبانها افتاده که میتوان از اجلاس کشورهای شورای همکاری خلیج فارس با اتحادیه اروپا گرفته تا دبیرکل سازمان ملل، مدیر کل آژانس و اظهارات جدید ترامپ و حتی سخنان پوتین مبنی بر دیپلماسی تنها راه حل برنامه هسته ای ایران.

 

سوال اینجاست که آیا شاهد بازی جدیدی از سوی ابرقدرتها در برابر ایران هستیم ؟

یا این فرصتی دوباره برای احیای دیپلماسی در اختیار طرفین خواهد بود.

 

برای بهتر شناختن وضعیت طرفین مذاکره و نیز شرایط فعلی اتفاقات یک سال گذشته را مرور کوتاهی می کنیم.

 

طی یک سال گذشته جریان غرب به رهبری تسلیحاتی آمریکا و با بازی عامل منطقه ای آن اسراییل سعی کرد با الگو برداری از حادثه ۱۱سپتامبر آمریکا (*همان حادثه هفتم اکتبر که هیچ کس از آن اطلاع نداشت، نه ایران ، نه حزب الله و نه حتی بعضی رهبران حماس*!!!!؟؟؟) اینبار در اسراییل همان روشی را که اربابش پیش گرفت انجام دهد. شعار دولت آمریکا حذف القاعده ، شعار اسراییل حذف محور مقاومت (منطقه ای، مذهبی، ایدئولوژیکی) که با این شعار هم بتواند رضایت کشورهای غربی و هم کشورهای عرب منطقه را جلب کند. ابتدا شروع به شخم زدن غزه کرد. و همزمان دست به ترور رهبران حزب الله لبنان و فشارهای سیاسی جهت خلع سلاح آن و حذف این قدرت سیاسی نظامی از معادلات لبنان کرد.

در محور دیگر با لابی های گسترده در بین کشورهایی نظیر ترکیه و روس توانست اسد را از معادلات سوریه حذف کرده و فردی وهابی وابسته به ترکها و همسو با جریان عبری و ضد شیعی را منصوب نماید. همزمان فشارهای آمریکا بر دولت عراق مبنی بر تحت فشار قراردادن گروه های شیعی علی الخصوص حشدالشعبی شدت گرفت.

پس روی کاغذ آنها یکی یکی در حال پیاده کردن اهداف برنامه ریزی شده خود هستند.

در این بین یمن را وارد بازی توافق با آمریکا کرده ، آذربایجان را پایگاه نظامی و جاسوسی خود کردند و ارتباطات ایران را به روسیه و اروپا را با کوریدور زنگه زور محدود تر کردند.

همزمان با افزایش فشارهای منطقه ای و تضعیف جریان مقا‌ومت بازی دیپلماسی و مذاکرات را در ساز و کرنا گذاشتند.

ایران مشغول گفتگوهای برنامه ریزی شده بود که ناگهان اتفاقی که نباید می افتاد رقم خورد.

 

برنامه اصلی آنها انجام شد. ترور دانشمندان هسته ای و فرماندهان نظامی و در آخر بمباران تاسیسات هسته ای.

 

ایران همیشه مظلوم مورد حمله قرار گرفت و جنگ تحمیلی دیگری راه افتاد، هر چند تدبیر هوشمندانه رهبر انقلاب مبنی بر جایگزینی فوری فرماندهان نظامی و نیز پاسخ کوبنده نیروی جان بر کف نظامی کشور اقتدار نظامی و عزم راسخ مبنی بر پاسخ همه جانبه ایران را به دشمن صهیون نشان داد، اما سکوت جامعه جهانی در برابر مظلومیت کشوری با تمدن چندهزار ساله که مورد هجوم قومی وحشی قرار گرفته را بیشتر نمایان کرد. پس جامعه جهانی در واقع یعنی پشم.

اکنون که بیش از چند دهه از دشمنی آمریکا و اسراییل با ایران اسلامی میگذرد و طی این زمان شعار هر دو طرف حذف و محو یکدیگر بوده است به نقطه ای رسیدیم که فقط یک معجزه دیپلماتیک میتواند دشمنی چند دهه ای را به دوستی تبدیل کند.

و گرنه آنها برای گام آخر دوباره شروع به بازی مذاکره کرده اند و همزمان به شکل دیوانه وار فشارهای سیاسی و اقتصادی را در جهت منزوی کردن ایران در جامعه بین الملل و تشدید نارضایتی های اجتماعی انجام می دهند تا دوباره فرصتی جهت ضربه زدن به ایران فراهم شود.

 

 

در پایان؛ 

 وقتی ترامپ برای اولین سفرش خاورمیانه را انتخاب کرد و جمع کردن میلیاردها دلار پول از کشورهای عربی منطقه، همان زمان این پول را با هماهنگی جهت انجام عملیاتهای نظامی در خاورمیانه گرفت و قول داد برای یکبار که شده برایشان آرامش واقعی بیاورد در قبال هزینه و سکوت!!!؟

سپس با بستن پیمان دفاعی هسته ای برای امارات و هند، عربستان و پاکستان و‌حمایت نظامی جدیدش ازقطر ، و شاید در آینده برای بحرین و انگلستان و حتی آذربایجان و اسراییل می خواهد خیال تامین کنندگان مالی جنگ نوین خاورمیانه را نسبت به پیامدهای گسترش آن راحت کند. زیرا هیچ صلح پایداری بدون جنگ بزرگی صورت نگرفته، پس باید و به اجبار خود را برای جنگی بزرگ آماده کرد ولو اینکه هیچ وقت اتفاق نیفتد ان شاالله.

 

اینجاست که این بار ایران یا باید بسوزد و بسازد یا یکبار برای همیشه با استفاده از ظرفیتهای خود و چتر هسته ای کشورهای همسو نظیر چین ، روس و یا حتی کره شمالی در قبال تحدیدهای نظامی بیشتردر امان باشد.

 

 

*استاد دانشگاه و فعال سیاسی جم

 

 

 

 

00001426.jpg

 

آینه جم- غلامعلی بدخشان
کارشناس امور بانکی

پول، فراتر از یک ابزار مبادله، آینه‌ای از تاریخ، اعتماد و روح جمعی ملت‌هاست. هر اسکناس، سندی از تلاش، امید و رنج جامعه است؛ و هرگاه ارزش آن کاهش یابد، نه تنها حساب و کتاب‌ها، بلکه باور و اعتماد اجتماعی هم آسیب می‌بیند.

امروز، در روزگار تورم مزمن و نقدینگی افسارگسیخته، مجلس شورای اسلامی تصمیم گرفت چهار صفر از پول ملی ایران حذف شود؛ اقدامی که در ظاهر، به‌منظور ساده‌سازی محاسبات و زیبایی ظاهری اسکناس‌هاست، اما در باطن، می‌تواند بر زخم‌های دیرینه اقتصاد ایران نمک پاشد.

اقتصاد ایران در سال‌های اخیر گرفتار چرخه‌ای معیوب و فشرده است: کسری بودجه مداوم، رشد بی‌وقفه پایه پولی، وابستگی شدید دولت به درآمدهای غیرمولد و کاهش قدرت خرید واقعی مردم. حجم نقدینگی از مرز شانزده هزار هزار میلیارد تومان فراتر رفته و بخش عمده‌ای از آن، خلق پول بدون پشتوانه است؛ سپرده‌هایی که بانک‌ها با یک امضا و بدون پشتوانه واقعی ایجاد می‌کنند و به جریان اقتصادی تزریق می‌نمایند.

در این میان، یکی از منابع مهم خلق نقدینگی توسط بانک‌ها، پرداخت سود به سپرده‌های بانکی است. وقتی بانک‌ها نرخ‌های بالای سود سپرده را تعیین می‌کنند، در واقع مجبورند این سود را از منابع موجود تولید نکنند، بلکه با افزایش ترازنامه و خلق پول، پرداخت می‌کنند. این فرآیند، که به صورت علمی تحت عنوان خلق پول از طریق بدهی و تعهدات سودآور سپرده‌ها شناخته می‌شود، باعث افزایش پایه پولی و تشدید نقدینگی می‌گردد. به عبارت دیگر، هر یک درصد افزایش نرخ سود سپرده‌ها، با توجه به حجم کل سپرده‌ها، می‌تواند معادل هزاران میلیارد تومان نقدینگی جدید بدون پشتوانه به اقتصاد تزریق کند؛ و این خود شتاب‌دهنده تورم و بی‌ثباتی قیمت‌هاست.

در همین شرایط، بخش خصوصی و تولید ملی زیر فشار هزینه‌های سنگین، بی‌ثباتی قیمت‌ها و فقدان امنیت سرمایه‌گذاری، رمق خود را از دست داده‌اند. کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی که زمانی ضربان قلب اقتصاد کشور بودند، امروز یا خاموش‌اند یا با توان محدود فعالیت می‌کنند. کارآفرینان، ناامید از دسترسی به سرمایه و حمایت بانکی، روز به روز انگیزه خود را از دست می‌دهند و جوانان تحصیل‌کرده، چشم امیدی به آینده تولید و کارآفرینی ندارند.

حذف چهار صفر از پول ملی، در این شرایط، مانند تغییر رنگ ظاهری خون در رگی بیمار است؛ ظاهر را ممکن است مرتب کند، اما ریشه بیماری را درمان نمی‌سازد. تجربه جهانی نیز این نکته را روشن می‌کند: ترکیه و رومانی تنها پس از مهار تورم و اصلاح ساختارهای مالی، اقدام به حذف صفر کردند و موفق شدند اعتماد عمومی را بازگردانند. در مقابل، زیمبابوه و ونزوئلا بدون چنین اصلاحاتی، به حذف صفر روی آوردند و نتیجه آن، سقوط کامل ارزش پول و افزایش بی‌اعتمادی بود.

در ایران، حذف صفر در حالی انجام می‌شود که تورم مهار نشده، خلق پول بدون پشتوانه ادامه دارد و اعتماد عمومی در پایین‌ترین سطح خود قرار دارد. مردم روزانه شاهد کاهش قدرت خرید خود و افزایش فاصله میان درآمد و هزینه هستند. تغییر ظاهری اسکناس، نه جایگزین قدرت خرید است و نه نشانه اصلاح واقعی اقتصاد.

از منظر روانی و اجتماعی، این تصمیم می‌تواند اثر معکوس داشته باشد. مردم ممکن است تصور کنند که دولت قصد دارد ضعف واقعی اقتصاد را در پوشش ظاهری پول جدید پنهان کند. نتیجه طبیعی این برداشت، گرایش به خرید دارایی‌های غیرمولد مانند طلا، ارز و ملک است، که خود محرکی برای تشدید تورم و نوسانات اقتصادی می‌شود.

پول، ارزش خود را نه از عدد و رقم بلکه از کار، تولید و اعتماد مردم می‌گیرد. اگر این ستون‌ها فرو بریزند، هیچ اصلاح ظاهری و حذف صفر نمی‌تواند شکوه واقعی اقتصادی را بازگرداند.

برای اصلاح پایدار، باید ابتدا پایه‌های اقتصاد را ترمیم کرد: انضباط مالی دولت و توقف کسری بودجه با چاپ پول، مهار رشد نقدینگی و کنترل پایه پولی، بازگرداندن بانک‌ها به وظیفه اصلی خود یعنی تأمین مالی تولید، و حمایت همه‌جانبه از بخش خصوصی و تولید داخلی. استقلال واقعی بانک مرکزی و شفافیت تصمیمات پولی نیز پیش‌شرط بازسازی اعتماد عمومی است.

این پیشنهادها تنها راهکار فنی نیستند، بلکه ضرورتی ملی‌اند. حذف صفر، اگر پس از اجرای این اصلاحات انجام شود، می‌تواند نشانه‌ای از بازگشت ثبات و اعتماد باشد؛ اما در غیاب آن، صرفاً پوششی بر زخم‌های تورم و رکود خواهد بود.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگر، نیازمند بازسازی ستون‌های واقعی ارزش است: صداقت در تصمیم‌گیری، شفافیت اقتصادی، و حمایت از تولید ملی. حذف صفر ممکن است دفترهای حسابداری را مرتب کند، اما تنها انضباط، تولید و اعتماد است که می‌تواند سفره مردم را سامان دهد و اعتماد از دست رفته را بازگرداند.

 

00001144.jpg

آینه جم-  وحید پورجماد

استان بوشهر، جایی که عطر شرجی دریا با بوی نفت و گاز گره خورده است، داستانی دیرین از «پول هست، اما برای دیگری» زمزمه می‌شود. داستان منابع عظیمی که از دل این خاک برمی‌خیزند و قلب تپنده اقتصاد کشورند، اما گویی مسیرشان از بوشهر به بزرگراه‌های پایتخت می‌رسد. در این میان، سهم ورزش و فوتبال بوشهر از این خوان نعمت، پرسش‌برانگیز و محل گلایه‌هایی عمیق است.

در حالی استان بوشهر میزبان شایسته برای صنایع نفت و گاز می باشد که با چالش‌هایی مانند آلودگی‌های زیست‌محیطی، کمبود زیرساخت‌های اجتماعی و نابرابری در توزیع منافع روبرو است. یکی از مطالبات اصلی، تخصیص بخشی از درآمدها و مسئولیت‌های اجتماعی شرکت‌های نفت و گاز به حوزه ورزش است. این “حق” نه تنها بر اساس قوانین مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها بلکه بر پایه عدالت منطقه‌ای است.

یکی از این شرکت ها هلدینگ خلیج فارس به عنوان بزرگترین و درآمدزاترین هلدینگ کشور می باشد که با بیش از ۱۵ شرکت زیر مجموعه و تولید سالانه میلیون ها تن محصولات، ریشه در منابع طبیعی استان های بوشهر و خوزستان دارد، اما چرا هلدینگی که منافع سرشارش را از منابع این استان کسب می‌کند، در تقسیم مسئولیت‌های اجتماعی خود، چشم به تیم‌ پایتخت می‌دوزد و از کنار ورزش بوشهر به سادگی عبور می‌کند؟

آیا استعدادهای ناب و جوانان مستعد بوشهری که می‌توانند آینده درخشانی برای فوتبال و دیگر رشته‌های ورزشی استان رقم بزنند، سزاوار چنین بی‌توجهی‌ای هستند؟ این در حالی است که باشگاه‌های ورزشی استان، به خصوص در رده‌های پایه، با کمترین امکانات و بودجه دست و پنجه نرم می‌کنند و بسیاری از استعدادها به دلیل نبود حمایت کافی، در همان ابتدا از مسیر ورزش حرفه‌ای باز می‌مانند اما در همین سال جاری بالغ بر دو هزار میلیارد تومان از سوی هلدینگ خلیج فارس به تیم استقلال تهران اختصاص داده شد.

اینکه از زاهدان تا شمال و مرکز کشور هلدینگ خلیج فارس در رشته های مختلف تیم داری می کند اما در استان بوسهر به یک مدرسه فوتبال اکتفا می شود، نه تنها از منظر اقتصادی توجیهی ندارد، بلکه از بعد اجتماعی و فرهنگی نیز تبعات منفی به دنبال دارد.

جوانان بوشهری وقتی می‌بینند که منابع متعلق به استان شان صرف حمایت از تیمی در صدها کیلومتر دورتر می‌شود، در حالی که تیم‌های خودشان برای تأمین حداقل‌ها هم با مشکل مواجه‌اند، چه احساسی پیدا می‌کنند؟ آیا این رویکرد، احساس بی‌عدالتی و ناامیدی را در میان آن‌ها تقویت نمی‌کند؟

تیم‌های فوتبال این استان مثل شاهین و ایرانجوان و شاهین عامری بارها نشان داده‌اند که با حداقل امکانات هم می‌توانند حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشند و استعدادهای ارزشمندی به فوتبال ایران معرفی کردند که نمونه آن حضور سه بازیکن بوشهری در تیم ملی فوتبال ایران است.

اینکه صنایع مس و شرکت های گل گهر و چادر ملو و ذوب آهن و فولاد سپاهان در استان‌های کرمان و یزد و اصفهان در راستای مسئولیت‌های اجتماعی خود می توانند از ورزش حمایت کنند و زیرساخت‌های بسیار خوبی در همه ابعاد ایجاد کرده اند، اما در استان بوشهر با وجود این همه شرکت های پتروشیمی و نفتی حاضر به حمایت از ورزش استان نیستند و سالها مطالبه گری اهالی رسانه و جامعه ورزش استان به نتیجه ای نرسیده است.

قطعا حمایت هدفمند و مسئولانه از این پتانسیل‌ها می‌تواند بوشهر را به قطبی ورزشی در کشور تبدیل کند و شور و نشاط اجتماعی را در میان مردم استان دوچندان نماید.

تجربه حضور شاهین در لیگ برتر نمونه بارز آن است که شاهد یک شور و نشاط در استان بودیم و حتی از استانهای همسایه برای تماشای بازیهای شاهین به بوشهر می آمدند.

زمان آن رسیده است که هلدینگ خلیج فارس و سایر شرکت‌های بزرگ فعال در استان بوشهر، نگاهی دوباره به مسئولیت‌های اجتماعی خود بیندازند. حمایت از ورزش و فوتبال، نه تنها یک وظیفه اخلاقی، بلکه یک سرمایه‌گذاری پربازده در توسعه انسانی و اجتماعی استان است.

سرمایه‌ای که نتایج آن، هم در زمین‌های سبز فوتبال و هم در روحیه و انگیزه جوانان این دیار، به خوبی نمایان خواهد شد.

امید است که بی‌مهری‌ها پایان یابد و شاهد روزی باشیم که ثروت بوشهر، در خدمت توسعه و بالندگی همه ابعاد این استان، به ویژه ورزش پرطرفدارش قرار گیرد.

 

 

*خلیج فارس

0002554.jpg

 

آینه جم/ غلامحسین کروبی

امسال هفته دفاع مقدس با هفته ملی سالمندان همزمان شده است. این تقارن یادآور یک واقعیت مهم است: هزاران رزمنده‌ای که در سال‌های جنگ تحمیلی برای دفاع از وطن به جبهه‌ها رفتند، امروز خود به جرگه سالمندان پیوسته‌اند.

بر اساس آمار، بیش از ۵۱ هزار نفر از مردم استان بوشهر در طول هشت سال جنگ راهی جبهه‌ها شدند. اکنون با گذشت حدود از چهار دهه از پایان جنگ، اکثر آنان دوران سالمندی را پشت سر می‌گذارند. اما پرسش اصلی اینجاست: سهم این رزمندگان و دیگر سالمندان استان از امکانات رفاهی، درمانی و فرهنگی چیست؟

 

پاسخ روشن است؛ جز مراسم‌های تشریفاتی و تجلیل‌های نمادین، اقدام عملی چندانی دیده نمی‌شود. در استانی که به «پایتخت انرژی کشور» شهرت دارد و میزبان ده‌ها پالایشگاه و پتروشیمی است، حتی یک مرکز مجهز و استاندارد برای خدمات سالمندان و ایثارگران وجود ندارد.

سازمان‌ها و نهادهایی که مأموریت مستقیم در این حوزه دارند ـ از بنیاد شهید و امور ایثارگران گرفته تا صندوق‌های بازنشستگی و شهرداری‌ها ـ کارنامه قابل قبولی ارائه نداده‌اند.

نتیجه آنکه بیش از ۱۰۵ هزار نفر از سالمندان، ایثارگران و حتی معلولان و توان‌یابان، همچنان با کمبود امکانات، مشکلات درمانی و بی‌توجهی به مناسب‌سازی فضاهای شهری دست و پنجه نرم می‌کنند.

اکنون زمان آن رسیده که تجلیل از رزمندگان و سالمندان فراتر از لوح تقدیر و سخنرانی برود. قدردانی واقعی یعنی فراهم‌کردن شرایط زندگی شایسته برای آنان؛ از بیمارستان و کلینیک گرفته تا مراکز رفاهی، فرهنگی و ورزشی.

اگر این اتفاق نیفتد، همه شعارها و مراسم‌ها چیزی جز تکرار وعده‌های بی‌حاصل نخواهد بود.

جدیدترین مطالب