
آینه جم- مدیر مهندسی و توسعه شرکت پالایش گاز فجرجم گفت: بخشی از پروژه جاده جم به پالایشگاه نیمه اول امسال تکمیل میشود.

آینه جم- مدیر مهندسی و توسعه شرکت پالایش گاز فجرجم گفت: بخشی از پروژه جاده جم به پالایشگاه نیمه اول امسال تکمیل میشود.

آینه جم - فرمانده انتظامی شهرستان عسلویه گفت: ماموران انتظامی شهرستان عسلویه سه کیلوگرم تریاک جاسازی شده در زیر لباس یکی از مسافران اتوبوس را کشف کردند.

آینه جم ؛ شبکه بهداشت و درمان جم نیرو جذب می کند.
به گزارش آینه جم ؛ احمد قاسمی رییس شبکه بهداشت و درمان شهرستان جم گفت: این شبکه در نظر دارد جهت تکمیل کادر درمانی خود،از نیروهای بومی شهرستان دو نفر نیروی انسانی تحت عنوان دستیار دندانپزشکی جهت مراکز خدمات جامع سلامت جم و ریز جذب نماید.

در روزهای اخیر مرگ دو نفر در اصفهان به دلیل ابتلا به بیماری تب کریمه کنگو و مرگ مشکوک یک قصاب در بندرعباس، حساسیت ها درباره این ویروس را بیشتر کرده است.

آینه جم: هیاهوی آدمها، ریسه های رنگارنگ، نواهای شور انگیز، پوسترهای زیبا و بنرهایی که شبیه بادبان ها ، پرچم ستاد ها را به اهتزاز در می آوردند و شربت و شیرینی که برای لحظه ای از تو کام می گرفت تا زکام روزهای بعد از انتخابات نگیری...! کم کم کلمه انتخاب در سرسرای ذهنم قدم می زد و مرا به خودش مشغول کرده بود عجیب ، این حال و هوا همگی گواه از روزهای پر هیجان و پر التهابی داشت که انتخابات پر شوری را نوید می داد. این بار انتخابات به سر محله یمان رسید و در خانه هایمان را کوبید و ما که روی ایوان نشسته بودیم فرصت خوب انتخابات را در شهر فراهم دیدیم. جلدی زدیم و با لبخند به دوستانمان در میدان شهر ملحق شدیم ، هر کسی به فراخور چیزی می گفت ، صدای بوق ماشین ها ، صدای دست فروشها ، صدای اذان حواسمان را به سمتی سوق می داد ، در این میان میلاد که جان نجیبی داشت جستی زد و روی سکو رفت و داد سخن داد، گفت : شورا یک پارلمان محلی است، شورا جای وعده و ادعا نیست، شورا محفلی برای ابراز خرد جمعی است . ما که گوشهایمان تازه به حرفهایش تیز شده بود بیشتر به حرفهایش دل دادیم و برقی عجیب در چشمهایمان می درخشید ، با حرف های میلاد انگار احساس کردیم آغاز انتخابات همین فرداست ، شوق عجیبی پیدا کرده بودیم ، میلاد که حرفهایش در دل ما تازه گر گرفته بود گفت: باید با همین دستهای خالیمان شهرمان را بسازیم ، همه یک صدا هورا می کشیدند و فریاد می زدند و عابران برای ما کف می زدند، کم کم مردم دور ما جمع شده بودند و موج عجیبی در دل ما اوج گرفت. میلاد که روی سکو ایستاده بود دوباره گفت: وقت آن است سقف شهرهایمان را بشکافیم و طرحی نو در اندازیم، مردم از همه به خودشان نزدیک ترند ومی دانند که چه می خواهند ، این مسئولین هستند که باید بدانند برایشان چه خواهند کرد، تا نیمه های شب حرفهای میلاد دور سرم می چرخید، انگار دچار هزیان شده بودم، عقلم قد نمی داد و حرفهایش را مدام در ذهنم مرور می کردم ، انگار می بایست اتفاق تازه ای در شهرمان می افتاد ، من که روبروی پنجره اتاقم ایستاده بودم و به شب زل میزدم به حرفهایش ایمان آورده بودم .