
آینه جم-شاهین بهرامنژاد
در تاریخ پرغوغای بشر، کمتر کشوری را میتوان یافت که چنان با نقاب «حقوق بشر» بر چهره، تیغِ خونریز بر سینهٔ انسانیت نهاده باشد؛ نام آن، ایالات متحده آمریکاست. کشوری که تمدن را به زنجیر سودا بسته و از آزمایشگاه سیاست، مرگ را صادر میکند.
از داکوتا تا هیروشیما، از ویتنام تا بغداد، از تهران تا کابل، ردّ پایِ وحشت و کشتارِ کودک و زن و پیر، همچون شبحی سیاه بر دامان تاریخ مانده است؛ بیش از دو قرن و نیم، با ۲۲۷ جنگ بر ضد انسان، و با زخمی بر جان هر ملت که جرأت گفتن «نه» داشته است.
آنان که در سال ۱۸۹۰، تبار اصیل انسانِ سرخپوست را به خاک و خون کشیدند؛
آنان که در ۱۹۴۵، خورشید را در آسمان ژاپن با شعلهٔ بمب اتم سیاه کردند؛
آنان که در ویتنام، سه میلیون روحِ نحیف را قربانی طمع سردِ سیاست ساختند؛
آنان که کودتا را در اندونزی کاشتند و سه میلیون جان بیپناه را درو کردند.
اما این روایتِ خون، پایانی ندارد:
از جنگ هشتسالهٔ تحمیلی و حمایت از صدام تا فاجعهٔ آسمان خلیج فارس،
از آتشِ داوودیان تا آوارگانِ عراق،
از زندانهای ابوغریب و گوانتانامو تا صد دخمهٔ تاریکِ مخفی در گوشههای جهان،
از شراکت با رژیم صهیونیستی تا زاد و پرورشِ داعش – همگی رشتههای یک زنجیرند؛ زنجیر امپراتوریِ خشونت با نامِ فریبندهٔ آزادی.
آمریکا کشوری است که حقوق بشرش بوی باروت میدهد و دموکراسیاش با دلار و دروغ رنگ میگیرد؛ همان کشوری که به فرماندهٔ ناو USS Vincennes، پس از سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران با دویست و نود انسان بیگناه – از جمله 63 کودک – مدال افتخار عطا کرد؛ و این است تعریف آنان از «انسانیت»: شلیک کن و فراموش کن، Fire and Forget.
در جهان امروز، هنوز خاک از خون بیگناهان رنگ میگیرد و آسمان از شرم فرو میریزد. مدرسهای کوچک، که باید مأمنِ لبخند و خندههای دلنشین کودکان باشد، اکنون در میناب تلی از خاکستر شده؛ و دریا، که روزیرسان و رزاق برای انسان است، از غمِ غرق شدن ناوی مزین به نام پر ابهت دنا، پُر از جوانان پاکدل سرشار است.
شعلهای در میناب، و موجی در آبهای دور، یادآور تکرارِ همان روایتِ قدیم ضدبشری مدعی حقوق بشر است است:
شلیک کن و فراموش کن
اما تاریخ هیچگاه این قساوتها را فراموش نخواهد کرد. آنان که میپندارند عدالت را میتوان با آهن نوشت، فراموش کردهاند صدای نالهی مظلوم در دلِ خاک، همیشه میماند و ریشه میکند. هر گلِ پرپرشده در حیاطِ یک مدرسه، و هر دریادلِ ازدسترفته در ماموریتی شریف، نشانی است از دردِ مشترکِ بشر، که هنوز در چرخهٔ بیپایانِ خشونت گرفتار است.
در برابر این همه رنج، قلم باید برخیزد و بگوید: انسان، نه مخلوقِ قدرت، که آفریدهٔ کرامت است. مدرسهای که به خاک سپرده شد، ناوی که در دلِ آب خاموش شد، و چشمانی که دیگر لبخند نخواهند زد، همه یادآورند که هر گلولهای که به سینهٔ حقیقت مینشیند، روزی از قلب تاریخ بازتاب خواهد یافت.
شاید روزی جهان دریابد که بزرگترین پیروزی، زنده نگه داشتن انسانیت است، نه خاموش کردن آن در آتشِ فراموشی.
جهان هر روز شاهد زایش دروغی تازه از رحم رسانههایش است، رسانههایی که به زبان فارسی سخن میگویند اما فرومایهترین سناریوی موجود برای وطن را مطالبه به حق میپندارند. مزدبگیرانی که چون ضحاکانی ماردوش در قاب تصویر رخسار پلید اهریمنی خود را نمایان میکنند. اما حقیقت، چون خون شهیدان، هرگز نمیخشکد.
این تمنا از قلم به دستان شرافتمند امروز است، الهام گرفته از کلام پروردگار که فرمود: سوگند به قلم و آنچه مینویسند؛ اگر هنوز دستی برای نوشتن داری و نیتی برای فهماندن، بنویس که تاریخ بداند:
در عصر توییتها و ادعاها و حرفدرمانیها و سیاهیِ عمل، ایالاتی غدار و گردنکش به نام آمریکا و رهبرانش نه مدافع حقوق انسان، که قاتلِ روحِ انسانیتند.