
آینه جم-نغمه افشار
تا همین چند ماه پیش، رونق یک کسبوکار کوچک در ایران از دل اینستاگرام میآمد؛ از یک ویدئوی کوتاه، یک کپشن خوب، چند ده ریپلای و چند صد ویو که آخرش میشد چند سفارش. پیج اینستاگرام، کانال تلگرام و گروه واتساپ برای خیلیها فقط ابزار نبودند؛ مغازه بودند، ویترین بودند، تابلوی سردرِ کسبوکار بودند.
اما از روزی که اینترنت بینالملل قطع شد، خیلی از این مغازهها یکشبه خاموش شدند. پستها روی صفحه ماند، اما آنطرف کسی نبود که ببیند، بپرسد و سفارش بدهد. در این سکوت ناگهانی، مسیر خیلیها از استوری برگشت به اساماس.
پیامک تبلیغاتی، که زمانی نماد مزاحمت و اسپم بود، حالا شده آخرین راه رسیدن به مشتری؛ راهی که نه VPN میخواهد و نه اینترنت جهانی. کسبوکاری که تا دیروز با یک استوری ساده فروش میکرد، حالا باید با ۱۶۰ کاراکتر خشک و بیعکس فقط یاد خودش را زنده نگه دارد؛ آن هم میان انبوه پیامکهای بانکی و مخاطبانی که سالهاست از تبلیغات خستهاند.
این بازگشت به پیامک، بیشتر شبیه تنفس مصنوعی است؛ راهی اضطراری برای اینکه رشته ارتباط کامل پاره نشود. پیامک شاید بتواند یادآوری کند که «ما هنوز هستیم»، اما نمیتواند جای ویدئو، استوری، دایرکت و اعتمادی را بگیرد که در این سالها ساخته شده بود.
از استوری تا اساماس رسیدن فقط یک ابزار عوض نکرده؛ بخشی از اقتصاد دیجیتال است که به عقب رانده شده. پشت هر پیامک تبلیغاتی، یک پیج خاموش مانده، یک فروش از دست رفته و کسبوکاری که دارد تاوان قطع اینترنت را با نان روزانهاش میدهد.
[کد خبر:AJ53385]