
آینه جم- سید جعفر حمیدی از معدود استادانی بود که معلمی را به ثبت حافظه یک شهر بدل کرد، مردی که از کوچههای کوی سنگی تا کلاسهای دانشگاه، روایت بوشهر را با صدای خود زنده نگهداشت و بخشی از تاریخ و فرهنگ جنوب را پیش از آنکه در باد گم شود،به ثبت رساند.
به گزارش آینه جم همزمان با گرامیداشت هفته معلم یاد و خاطره معلمان بسیاری در ذهن مردم بوشهر تداعی میشود، در این میان زنده یاد استاد سید جعفر حمیدی بواسطه سالها فعالیتش ورای کادر مدرسه علم، دانش، ادب و فرهنگ بوشهر را برای دانشآموزان میهنش چنان به یادگار گذاشت که گویی هنوز هم پشت کرسی آموزگاری ایستاده است.
باد تیره آذرماه و کودکی در شهر آفتاب
در سرما و باد تیره آذرماه شهر بوشهر سال ۱۳۱۵ در خانهای که منتهی به کوچههای باریک کوی سنگی میشد پسری چشم به جهان گشود، سید آقا که پدرش بود نامش را سید جعفر گذاشت، پدر شاعر بود و ساده و آرام اشعار را میخواند و برایش لالایی میکرد، شاید همین شعرخوانی آرام بود که از همان ابتدا مسیر او را روشن کرد، مسیری که بعدها خودش آن را راهی که باید میرفتم، توصیف میکرد.
انتخابی که منتهی به سالهای درخشان زندگی اش شد
حمیدی وقتی که از سالهای نوجوانیاش میگفت، لبخندی محو و غرورآمیز گوشه لبش مینشست، دو سال پیش از مرگش به خبرنگار ایرنا گفت:سال ۱۳۳۷ به همراه جمعی از همکلاسیهایم برای اولین بار در رشتهبندی دبیرستانی، رشته ادبیات را انتخاب کردم و در تمام سالها رتبه اول مدرسه شدم.
این جمله را نه با غرور، بلکه با سکوتی احترام آمیز هجی میکرد، احترام به سالهایی که بوشهر هنوز شهری کوچک و دور از مرکز بود، اما محصلان این شهر کوچک برای کسب علم و رسیدن به پلههای بالای تحصیلی با دیگر دانش آموزان کشور رقابت میکردند.
از موطن به وطن
از دانشگاه رفتنش که میپرسیدی، خاطرهاش را با دقتی مثل باز کردن یک دفتر قدیمی تعریف میکرد:هیات دولت وقت به بوشهر و خارگ آمد و بخشنامهای با مضمون ورود به دانشگاه بدون کنکور تصویب شد، بعد از تلاش شبانهروزی بسیار، بهعنوان رتبه اول به دانشگاه شیراز رفتم، بورسیه شدم و ماهیانه در ابتدا ۵۰ تومان و سپس ۱۰۰ تومان مقرری از دولت وقت دریافت میکردم، آنموقع لیسانس را سه ساله میگرفتند و من در موعد مقرر لیسانسم را گرفتم و بنا به تعهدم به شهرم بوشهربرگشتم تا در اینجا به تدریس بپردازم.
در همین چند جمله، نیز شور یادگیری پیداست و هم وفاداریاش به شهر، حمیدی همیشه میگفت اگر قرار است کاری بکند، باید در بوشهر باشد، همانجا که روایتهایش ریشه گرفته بود.
کرسی جوان معلمی
با همان آرامش در نگاهش از دوران سربازی روایت میکرد: با وجود استفاده از سهمیه بورس بواسطه رتبه بالایی که کسب کرده بودم، را مجبور به سربازی کردند. در تهران دوره دیدم، در شیراز ۹ ماه بودم و بعد رفتیم کردستان و پس از پایان خدمت دوباره به بوشهر برگشتم.
حمیدی پس از پایان خدمتش در آموزش و پرورش استان بوشهر پذیرفته میشود و کرسی جوان معلمی را که آرزوی سالها تلاش و کوشش در دانشگاه و دوران سربازی بوده را در آغوش میکشد و بدنبال آن دوازده سال در دبیرستانهای دخترانه و پسرانه بوشهر تدریس میکند که مدرسه سعادت بعنوان دومین مدرسه در کشور یکی از آنها است.
حمیدی در این باره میگوید:مدرسه سعادت از تمام اقوام و دینها در خودش دانش آموز داشت اما آنچه مهم بود شور و شوق تحصیل بود که بسیاری از شاعران، اندیشمندان و متخصصین علوم پزشکی مطرح در استان و کشور در این مدرسه فارغ التحصیل شوند.
دکتر حمیدی در واقع مهمترین بخش زندگیاش را در دوران معلمی میداند، سالهایی که جهان خودش را از آنجا ساخت.
اغلب شاگردان حمیدی بر این باورند که او از آن دسته معلمهایی نبود که درس بدهند و بروند، از آنهایی بود که برای هر دانشآموز بسته به ذوق و قریحه آن، یک مسیر در ذهن داشت.
بوشهر همیشه جاری در رگهای حمیدی
وقتی از بوشهر حرف میزد، زبان و لحنش شاعرانه میشد. نه از روی قصد، از روی زیست، گویی پرچمی را به دست میگیرد و در آن قامت خمیده حاصل سالمندی و بیماری میایستد، فروغ چشمانش چند برابر شد و گفت:تاریخ بوشهر بسیار قدمت دارد، تاریخ بوشهر به زمان عیلامیها بازمیگردد، قدیمیترین تمدن کشف شده که از خوزستان به این استان مهاجرت کردند و در چهار محل اصلی شهر بوشهرکه شنبدی، دهدشتی، بهبهانی و کوتی است سکنی گزیدند.
با دقت مردی که تاریخ را لمس کرده، توضیح میداد:اسم شهر بوشهر در آن زمان “لیان” به معنای آفتاب درخشان بود، بعدها شد “بوخت اردشیر”.
برای او، بوشهر یک شهر نبود؛ یک موجود زنده بود. چیزی شبیه حافظیه، چیزی که باید ثبتش میکرد تا به قول خودش باد جنوب همه چیز را نبرده.
دستی بر قاب خاک گرفته ادبیات بوشهر کشید
وقتی درباره ادبیات بوشهر حرف میزد، آمار نمیداد؛ توصیف میکرد:مروری بر ادبیات بوشهر که میکنیم به تاریخهای خیلی قدیمی میرسیم، مفتون و فائز که امروزه اشعار آنها در موسیقی شروه این دیار میشنویم، متاسفانه بدلیل نبودن چاپخانه در آن زمان بخشی از اشعار این دو از بین رفته است.
برای او، ادبیات و موسیقی از هم جدا نبودند؛ هر دو را بخشی از روایت بوشهر میدانست و توضیح داد: شروه در دستگاه شور و دشتی یکی از موسیقیهای غمگنانه است.
وزن ۷۰۰ شاعر بوشهری بر شانههای حمیدی
بوشهر بیش از ۷۰۰ شاعر را در دل خود دارد، این جمله را همراه با مکث گفت، گویی وزن ابهت و بزرگی آنها را روی شانههای خودش حس میکرد. آنان که میشناختندش میگویند حمیدی برای شناساندن تمام بخشهای بوشهر تلاش میکرد و معرفی شاعرانی که در ظاهر گمنام شده بودند، شکل دیگری به غیرت وطن دوستی او میداد، برای همین است که امروز اگر کسی به ادبیات جنوب سر بزند، ردّ قلم او را روی هر صفحه میبیند.
صدایش گرم شد و هم قطارانش را یکی یکی به تصویر کشید: من منوچهر آتشی را سرسلسله شاعران معاصر بوشهر میدانم، مرحوم نعمتیزاده، علی باباچاهی، اسکندر احمدنیا و خورشید فقیه از شاعران برجسته استان هستند.
آنزمان علی باباچاهی معلم دیگری که هم پیاله حمیدی بود هنوز در هوای زمین واژه را به واژه گره میزد و شعر میگفت، باباچاهی چندماهی بعد حمیدی را در سرای ابدی به آغوش کشید.
عزت زندگی سید جعفر حمیدی
زندگی شخصیاش آرام و بیسروصدا بود. در سال ۱۳۴۳ با عزت احمدیپور ازدواج کرد؛ زنی که همیشه دربارهاش با احترام حرف میزد، انگار یکی از ستونهای آرامش اوست. از سه فرزندش، پریا، امیرخسرو و پیام، هم همینگونه حرف میزد: آرام، بدون اغراق، اما با محبت پنهان.
قلم زرین و واژههایی که میرقصند
سالها بعد، وقتی کتابهایش یکییکی چاپ میشدند، وقتی فرهنگ واژههای بوشهری منتشر شد، وقتی بزرگان فرهنگ کشور دربارهاش صحبت کردند، او همچنان همان مرد آرام کوی سنگی بود. شهرت، شلوغش نکرده بود. هنوز همان صدایی را داشت که میگفت: باید بنویسیم، اگر ننویسیم، فراموش میشود.
واژههایی از ضرب المثلها، کنایهها، نصایح تا آنها که با ضرب نوازندگان جنوبی بر روی صفحه میرقصند، حمیدی اگر نمینوشت فرزندان بوشهر از زبان مادری به قعر بی هویتی میافتادند و گم میشدند.
حمیدی بیش از ۴۰ کتاب فرهنگی، ادبیات و هنری برای ایران و بوشهر به یادگار گذاشت، آثاری همچون سی بوشهر، فرهنگ بوشهر، از نزدیک با بندر و دریا تدوین کرد، وی کتب بسیاری را برای اشاعه فرهنگ بوشهری به قلم تحریر درآورد، وی همواره در سخنانش درباره بوشهر معتقد بود فرهنگ و تاریخ بوشهر بخش بزرگ و نقش بسیار پررنگی در تمدن ایرانی دارد.
وی دنیای معلمی و استادی اش را نه تنها از مرزهای مدرسه و دانشگاه که در فراسوی قارهها و سرزمینها حمل کرد و در سمینارها و کنگرههای علمی و ادبی تکاند، چین، فرانسه، آلمان حمیدی را در سالنهای بسیاری مشاهده کردند و کلام رنگین را به گوش جان شنیدند، او سفر کرد تا جهان را عوض کند.
کوچه و خیابانهایی که حمیدی را به خاطر میآورند
حالا سالها از آن روزها گذشته و نامش و سردیسش در خیابانی در تهران، کتابخانههای شهر و در ذهن نسلهای شاگردانش به خاطر میآورند، در زمان حیاتش و درست چندماه پیش از آنکه زمینیان را بدرود بگوید مراسم بزرگداشتی به همت مسئولان، مردم، فرهیختگان و علاقه مندان به فرهنگ و هنر همچون ارسلان زارع، علی دهباشی، محمدجواد حق شناس، محمد ولیزاده و غیره با حضور همسر و فرزندانش برگزار شد.
نوری که هرگز خاموش نمیشود
استاد سید جعفر حمیدی در ۳۱ فروردین ماه سال ۱۴۰۴ ماموریتش را به اتمام رساند و پس از طی یک دوره بیماری، قلمش را زمین گذاشت و به خانه ابدی اش شتافت، پیکر وی در سوم اردیبهشت ماه در آرامگاه شیخ حسین چاهکوتاهی، یکی از مبارزان و شخصیتهای تاثیرگذار ملی در کنار منوچهر آتشی به خاک سپرده شد.
استاندار بوشهر در مراسم ترحیم سید جعفر حمیدی با اشاره به نقش این چهره علمی در فرهنگ کشور و بویژه بوشهر بیان کرد:پیشنهاد میکنم کنگرهای علمی برای معرفی بیشتر و بهتر سجایای اخلاقی و معرفتی، مشی علمی و آثار و نوشتههای ارزشمند استاد برگزار شود و مجموعه استان، از انجام این مهم حمایت میکنند.
با پیگیریهای بنیاد ایران شناسی شعبه بوشهر بعنوان دبیرخانه این کنگره، برنامه ریزیها برای برگزاری این رویداد در اردیبهشت ماه سال جاری انجام شد اما با وقوع جنگ تحمیلی برگزاری آن به زمان مناسب موکول شد.
حمیدی؛ معلمی که در کتابها و آثارش ورق میخورد
سید جعفر حمیدی با دههها تدریس، دهها کتاب و سالها تلاش برای شناخت و معرفی بوشهر، همچنان در متن جامعه حضور دارد، حضوری که محدود به کلاس درس نیست و در آثار، روایتها، فرهنگ بومی و حتی حافظه جمعی مردم دیده میشود،
او از نسلی بود که معلمی را نه شغل، بلکه مسیر میدانست و اکنون با تلاشهایی که از خود بهجا گذاشته، همچنان به آموزش و الهامبخشی ادامه میدهد و همواره در کتابها و آثارش ورق میخورد.
