
آینه جم-در میان تمامی حماسههایی که در تاریخ کربلا به ثبت رسیده است، نام ابوالفضل العباس(ع) همواره با واژههای «وفا»، «بصیرت» و «ادب» گره خورده است. او که در کربلا به «سقای دشت نینوا» شهرت یافت، تنها یک جنگجوی دلاور نبود، بلکه تجلیگاهِ تربیتِ علوی در مکتبِ سیدالشهدا(ع) بود.
بصیرت؛ شاخصه اصلی علمدار
بزرگترین ویژگی حضرت ابوالفضل (ع) که ایشان را از سایر دلاوران تاریخ متمایز میکند، بصیرتِ عمیق ایشان است. درحالی که بسیاری در کوران حوادثِ سال 61 هجری، راهِ تردید را در پیش گرفته بودند، عباس (ع) نه تنها در شناختِ امامِ زمانِ خویش ذرهای شک نکرد، بلکه تمام هستی خود را در مسیرِ حمایت از آن امام همام هزینه کرد. او آموخته بود که شجاعتِ واقعی، نه در قدرتِ بازوان، بلکه در استواریِ قدمها در مسیرِ حق است.
نامِ «سقا» برای حضرت عباس، فراتر از یک عنوانِ نظامی یا تدارکاتی، نمادِ عطوفت و ایثار بود. وقتی در میان تشنگیِ جانکاهِ خیمهها، مشک بر دوش گرفت و به سمت فرات رفت، نه برای سیراب کردن خویش، که برای آرام کردنِ دلهای نگرانِ کودکانِ حرم قدم برمیداشت. آن لحظهای که آب در دست داشت و از آن ننوشید، قلهیِ رفیعِ ادب و وفا بود؛ لحظهای که ثابت کرد عشق به امام، فراتر از تمام نیازهای جسمانی است.
امروز، نام و یاد سقای دشت کربلا، نه تنها برای شیعیان، که برای تمامی آزادگان جهان، درسآموز است. در دنیایی که گاهی «وفای به عهد» و «ایثار در راهِ آرمانها» رنگ میبازد، منشِ حضرت عباس (ع) یادآور این حقیقت است که انسان میتواند با انتخابهای آگاهانه و الهی، خود را به جایگاهی برساند که حتی شهیدانِ راهِ حق نیز بر مقامش غبطه بخورند.
اگر وفا را میشد در قالب انسانی به تماشا نشست، نامش عباس بود؛ و اگر ایثار را میشد در آیینهای زلال دید، سیمایش قمر بنیهاشم بود. او نه تنها فرزند شجاعت، که زاده ایمان، تربیت علوی و دامان پاک امالبنین بود؛ مردی که از کودکی آموخت قامتش را جز در برابر خدا خم نکند و دلش را جز به محبت حجت الهی نسپارد.
عباس، تفسیر زنده آیه الهی بود که فرمود: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ»؛ انسانی که جان خویش را برای رضای خدا میفروشد. او در بازار دنیا سودی نجست، بلکه همه هستی خود را در راه حق تقدیم کرد و در معاملهای الهی، بازوانش را داد و جاودانگی را خرید.
وقتی خورشید بر خیمههای نینوا میتابید، گویی پرتوهایش نخست بر چهره عباس سلام میکردند؛ همان چهرهای که به ماه تشبیه شد، اما ماه از درخشندگی او وام گرفته بود. قامتش استوار بود، ولی استواریاش از بازوان نیرومندش نبود؛ از ایمانی بود که در ژرفای جانش ریشه دوانده بود.
او درسآموخته مکتب امیرالمؤمنین علی علیهالسلام بود؛ مدرسهای که در آن شمشیر، خادم عدالت بود و قدرت، جز در مسیر حقیقت ارزشی نداشت. از برادرش امام حسن علیهالسلام حلم را آموخت و در رکاب امام حسین علیهالسلام، وفاداری را به بلندترین قله تاریخ رساند.
کربلا، میدان آزمون دلها بود. بسیاری شمشیر داشتند، اما اندک کسانی صاحب بصیرت بودند. عباس از آنان بود که قرآن دربارهشان میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ»؛ خدا با پرهیزگاران و نیکوکاران است. او در سختترین لحظات، راه تقوا را برگزید و در دشوارترین میدانها، احسان را معنا کرد.
وقتی به فرات رسید، آب با تمام زلالیاش در برابر او سر تعظیم فرود آورد. دستانش آب را برداشت، اما دلش در خیمههای کودکان تشنه بود. لبهای خشکیدهاش به آب نزدیک شد، ولی یاد لبان عطشان حسین علیهالسلام، جام را از دهانش دور کرد. آن لحظه، تاریخ فهمید که تشنگی جسم آسانتر از تشنگی وفاداری است و عباس آمده بود تا نشان دهد عشق به امام، از همه خواهشهای نفس برتر است.
مشک آب بر دوش او، تنها ظرفی از آب نبود؛ پرچم امید بود، نشانه مسئولیت بود، عهدی بود که با کودکان حرم بسته شده بود. تیرها آمدند، نیزهها آمدند، شمشیرها آمدند و بازوانش را از پیکرش جدا کردند، اما نتوانستند رشته وفاداری را از قلبش بگسلند. او با دستهای بریده نیز علمدار ماند؛ زیرا علم حقیقی بر دوش جسم نیست، بر شانه روح استوار است.
در روایات اهلبیت علیهمالسلام آمده است که حضرت عباس نزد خداوند متعال منزلتی والا دارد و شهیدان در روز قیامت بر مقام او غبطه میخورند. این جایگاه، پاداش لحظهای از نبرد نیست؛ ثمره عمری بندگی، اخلاص، معرفت و تسلیم در برابر امام زمان خویش است.
عباس، آیه مجسم «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْكُمْ» بود. اطاعت را نه با سخن، بلکه با خون خویش تفسیر کرد. او هیچگاه خود را پیش از امام ندید و هیچ خواستهای را بر فرمان ولیّ خدا مقدم نداشت. راز عظمتش نیز در همین بود؛ آنکه در اوج توانایی، خود را خادم ولایت میدانست.
ای قمر بنیهاشم! هنوز نسیم فرات، عطر گامهایت را با خود دارد. هنوز نخلهای سوخته نینوا، قامت رشیدت را به یاد میآورند. هنوز مشک پارهپارهات بر دوش تاریخ سنگینی میکند و هنوز اشک کودکان، نام تو را با امید زمزمه میکند.
تو به جهانیان آموختی که شجاعت، تنها در میدان جنگ نیست؛ شجاعت آن است که انسان بر خواهش نفس پیروز شود. کرامت آن است که در اوج نیاز، دیگران را بر خود مقدم بدارد. و وفا آن است که تا آخرین نفس، در کنار حقیقت بماند؛ حتی اگر تمام دنیا در برابرش صف کشیده باشد.
هرگاه پرچم سیاه محرم برافراشته میشود، گویی علم سبز عباس نیز در کنار آن به اهتزاز درمیآید و به دلهای عاشق ندا میدهد: «راه کربلا، راه وفاست؛ راه بندگی، راه ایثار است؛ و راه رسیدن به خدا، از گذر محبت و اطاعت اولیای الهی میگذرد.»
سلام بر تو، ای فرزند حیدر کرار؛ ای سقای تشنگان ایمان؛ ای پرچمدار سپاه نور؛ ای پناه بیپناهان و امید درماندگان. سلام بر دستان بریدهای که تا ابد دستگیر دلهای شکستهاند، بر چشمان بستهای که چراغ هدایت امت شدند، و بر قلبی که در تمام تپشهایش تنها یک نام میدرخشید: حسین علیهالسلام.
و سلام بر تو، تا هنگامی که خورشید از افق حقیقت طلوع میکند، تا زمانی که زمزم اشک بر گونههای عزاداران جاری است، و تا روزی که منجی موعود، پرچم عدالت را بر فراز جهان برافرازد و جهان بار دیگر درس وفا را از مکتب کربلا و علمدار بزرگ آن، حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام، بیاموزد.
نویسنده: محمود خدری
[کد خبر:AJ53782]